تبليغاتX
:: وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86 ::

  

وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86

 

                 وبلاگ عمومی ورودی های 86 دانشگاه خوراسگان - بحث و تبادل نظر در هر زمینه  

اعلانات
آرشيو موضوعات
پيوند هاي روزانه
پيوند هاي وبلاگ
آرشیو مسابقات

تاریخچه وبلاگ

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)



برای مایی که الان درجامعه ی مدرنی زندگی  می کنیم که وبلاگ نویسی بسیار اهمیت یافته است شاید دانستن تاریخچه ی وبلاگ نویسی جذاب باشد. وبلاگ نویسی ای که الان در ایران حکم رسانه ی چهارم را دارد.قبل از اینکه وبلاگ نویسی شیوه ای مرسوم برای انتشار مطلب در دنیای اینترنت باشد، انجمن های مختلفی با شیوه ها و قوانین مختلفی برای این کار رایج بودند. وجود سیستم های راه اندازی انجمن های خبری مختلف از جمله Usenet و سرویس های مختلف آنلاین تبلیغاتی چون Genie از ابزارآلات رایج برای انتشار مطالب در اینترنت بودند.

۱۹۹۰-۱۹۸۳

Usenet بزرگترین سیستم راه اندازی انجمن خبری تا آن زمان بود که کاربران می توانستند با استفاده از آن گروههای مختلفی را راه اندازی کنند و اقدام به درج و انتشار خبر کنند. شاید بتوان گفت که مهم ترین سیستم برای انتشار اخباردر اینترنت همین Usenet بود.

۲۰۰۱-۱۹۹۴

شاید بتوان گفت که آغاز وبلاگ نویسی مدرن با پدید آمدن سیستم مدیریت محتوی online diary به وجود آمد. این سرویس که برای نوشتن خاطرات روزانه ساخته شد در سال ۱۹۹۴ توانست عنوان اولین سیتم مدیریت محتوی مدرن را ازآن خود کند.اولین صفحه ی اینترنتی ساخته شده توسط این سیستم، صفحه ای بود تحت عنوان Claudio Pinhanez’s “Open Diary” که برروی سایت دانشگاه MIT از سال ۱۹۹۴ تا۱۹۹۶ قرار گرفته بود. دیگر سرویس Online Diary شده بود مرکز توجه افراد مختلف برای نوشتن خاطرات روزانه شان . بیشتر افرادی که اقدام به انتشار خاطراتشان از طریق دنیای اینترنت می کردند روزنامه نگاران و نویسندگان مشهور بودند. در ابتدا به افرادی که در دنیای مجازی اقدام به “وبلاگ نویسی” می کردند، ژورنالیست می گفتند که بعدآ به Escribitionists (به همان معنی وبلاگ نویس و کسی که نوشته هایش را در فضای نت منتشر می کند) تغییر پیدا کرد.

اولین فردی که اقدام به وبلاگ نویسی مدرن برای درج خاطرات خود در فضای اینترنت کرد شخصی تحت عنوان Jastin Hall بود که در سال ۱۹۹۴ اقدام به درج خاطرات روزانه اش و همچنین گزارشات متعدد از کنفرانس های مختلف که در آن شرکت می کرد،  می کرد.

Justin Hall, 2008

همچنین در سال ۲۰۰۴ مجله ی نیویرک تایمز جاستین هال را به عنوان” پدروبلاگ نویسی شخصی” معرفی کرد.
از طرفی در همان سال فرد دیگری با نام Jerry pournelle با داشتن اینترنت پر سرعت! اقدام به انتشار خاطرات روزانه اش به فرمت های مالتی میدیا( علاوه بر فرمت نوشتاری) کرد. جری پورنل برای اولین بار در دنیای اینترنت اقدام به قرار دادن ویدئوها و عکس هایی از خود و زندگی اش و در دنیای وب کرد. اما نکته ی جالب در مورد این آقا این است که او از دستگاهی تحت عنوان Eye Tap برای انتشار زنده ی تصاویر به وبلاگش می کرد! این دستگاه که شکلش را در زیر می بینید وسیله ای است که مثل عینک آن را در چشم قرار می دهند، و دستگاه قادر است که تصاویر را چون چشم شما ضبط کند، و با امکاناتی که این آقا داشته است این تصاویر مستقیمآ به روی نت می رفته ! گویی کاربران به صورت آنلاین آنچه را که این آقا می دیده است را می دیده اند!

Eyetap

شاید بتوان گفت که آقای پورنرل بنیان گذار سبک نوینی از سایت ها بود که به صورت آنلاین خدمات ارائه می کردند. حتی هستند تعداد زیادی از سایت ها که با کمک دوربین های قابل اتصال به Wireless  اقدام به راه اندازی شبکه ی آنلاین تلویزیونی می کنند.

از آن پس سایت هایی که وابسته به نهاد ها و یا کمپانی هایی بودند بخشی به وبلاگ ها اختصاص می دادند که جدیدترین اخبار را به وسیله ی آن منتشر کنند.

در آن زمان وبلاگ ها به وسیله ی ابزارهای ساده ای آپدیت می شدند یا اینکه مستقیمآ روی خود سایت مطالب نوشته می شد. با پیشرفت زمان نیاز به ابزاری ساده و در عین حال قدرتمند پدید آمد تا کاربران بتوانند به راحتی و به سرعت نوشته هایشان را به دنیای مجازی منتقل کنند. از آن پس بود که وبلاگ نویسی به معنای امروزی اش تعریف شد و با به وجود آمدن سایت های سرویس دهنده ی وبلاگ نویسی(چون بلاگر و یا بلاگفا!) و نرم افزارهای وبلاگ نویسی(چون وردپرس، مویبل تایپ و …) عملآ به دنیای وجازی پا گذاشت.

اصطلاح “Weblog” برای اولین بار در ۱۷ دسامبر ۱۹۹۷ توسط “John Barger” تعریف شد. همچنین اصطلاح “Blog”  برای اولین بار توسط Peter Merholz، زمانی که “همینطوری”! کلمه ی Weblog را به دو کلمه ی We Blog! در سایدبار وبلاگش در آوریل ۱۹۹۹ تفکیک کرد، ایجاد شد.مدت کوتاهی بعد Evan Williams و Pyra Labs کلمه ی “blog” را هم به صورت اسم و هم فعل بکار بردند.(Blogging به معنی وبلاگ نویسی و ادیت نوشته ها در وبلاگ است دیگر!) و این شد که کلمه ی “blogger” را به کاربران سرویس وبلاگ نویسی که توسط پیر لب ساخته شده بود(blogger.com)  نسبت داد.

با وجود شروع کند پدیده ی وبلاگ نویسی، از آن پس رشد وبلاگ ها بسیار سریع شد و سرویس های وبلاگ نویسی پس از اولین سرویس وبلاگ نویسی پشت سرهم راه اندازی شدند .ابتدا اجازه بدهید که نگاهی به اولبن ها در زمینه ی وبلاگ نویسی نوین بیاندازیم!

Open Diary: که برای اولین بار در سال ۱۹۹۸ راه اندازی شد و هزاران وبلاگ نویس از آن به عنوان سکوی انتشار خاطرات روزانه شان استفاده کردند. Open Diary اجازه ی کامنت گذاری به کاربران را می داد و به عبارت دیگر اولین سرویس وبلاگ نویسی بود که کاربران به وسیله ی آن قادر بودند در وبلاگ میزبانشان کامنت بگذارند.

Williams و Meg Hourihan که برای خالق سرویس وبلاگ نویسی بلاگربودند(بعدها در سال ۲۰۰۳ توسط گوگل خریداری شد).

۲۰۰۱-۲۰۰۴

شاید بتوان گفت این دوره دوره ای بود که وبلاگ نویسی بیشتر به عنوان یک فرهنگ شناخته شد و در میان مردن نفوذ زیادی کرد. یکی از اتفاقات جالب در این دوره تاسیس مدارس مختلف روزنامه نگاری بود که در آن به تفاوت های وبلاگ نویسی و روزنامه نگاری می پرداختند. کتاب های زیادی در این زمان در مورد وبلاگ نویسی منتشرشد که با استقبال زیادی نیز روبرو شد.

در این دوره بود که برای اولین بار وبلاگ نویسی به دنیای مجازی فارسی زبانان راه یافت. در سال ۲۰۰۱ اولین سرویس وبلاگ نویسس فارسی زبان به نام پرشین بلاگ راه اندازی شد و امسال جشن هشتمین سالگر راه اندازی این سرویس خوب  در ۲۳ خرداد برگزار شد. البته باید بگویم از وبلاگ هایی که قبل از پرشین بلاگ به صورت شخصی راه اندازی شده بودند خبر ندارم، ولی مطمئنآ هر چه باشند در این دوره راه اندازی شده اند.

در همین دوره بود که سرویس های خوب دیگر وبلاگ نویسی فارسی زبان چون بلاگفا و بلاگ اسکای راه اندازی شد، و باعث که ایرانیان بازهم مثل همیشه از قافله عقب نمانند.

همچنین چون این دوران مصادف با اتفاق ۱۱ سپتامبر بود، فرکانس وبلاگ های سیاسی در ایالات متحده افزایش یافت و از آن پس وبلاگ ها به یار همیشگی و جدا ناشندی خبرگزاری ها برای روشن تر شدن و شفاف تر شدن اخبار تبدیل شد. دوران بلوغ وبلاگ نویسی در غرب داشت طی می شد و وبلاگ نویسی در ایران همچنان نوپا بود وبه عبارت بهتری تعداد وبلاگ های زرد بسیار بالا بود، از طرفی در این زمان وبلاگ های خوب زیادی هم راه اندازی شده اند که شاید مشهور ترین شان وبلاگ دوست داشنتی “دکتر مجیدی” با نام ” یک پزشک” بوده باشد که الان هم گل سر سبد وبلاگستان فارسی محسوب می شود. وبلاگ های قوی دیگری نیز در این زمان راه اندازی شدند که نویسنده به خاطر حافظه ی ضعیفش به خاطر نمی آوردشان(با عرض پوزش خدمت آن بزرگان).!

در این دوره بود که وبلاگ نویسی که شاید تحت عنوان Liveblogging  شناخته شود در فرهنگ وبلاگنویسی غرب رواج یافت و وبلاگ نویسان زیادی اقدام به انتشار سریع وقایع در بلاگشان می کردند. ( که این خود مقدمه ی ایجاد سرویس های مکمل وبلاگ نویسی چون تویتر و … شد).

در هر صورت به طور خلاصه می توان گفت که این دوران، دوران رشد سریع وبلاگ نویسی در غرب بود.

از ۲۰۰۴ تا زمان حاضر

در این دوره وبلاگ ها به سرعت بر قدرت خود به عنوان یک رسانه ی قدرتمند افزودند و بسیاری از بزرگان سیاسی در وبلاگ ها اقدام به درج و انتشار نوشته های وبلاگشان می کردند.حتی در این زمان بود که رادیو مینه سوتا اقدام به پخش برنامه ای تحت عنوان ” وبلاگ نویسی در باره ی رئیس جمهور” کرد که در آن به بررسی تحلیل های وبلاگ نویسان در مورد رئیس جمهور می پرداخت.

در این دوران بود که وبلاگ های تخصصی تر پدید آمد و منابع عظیم اینترنت هر روز بزرگ تر می شد. دیگر وبلاگ ها آنقدر قوی شده بودند که روزنامه ها مطالب آنها را چاپ می کردند و با نویسندگان  آنها مصاحبه می کردند. مجلات  و روزنامه های معتبری چون تایم و گاردین و … هر سال به بررسی و معرفی برترین وبلاگ های سال می کردند. این سال ها مصادف با راه اندازی سایت های بزرگ و مشهوری شدند که نقش مهمی در انتقال اطلاعات واخبار در دنیای مجازی شدند سایت هایی چون “تک کرانچ” و ” هافینگتون پست” که یکی از مهمترین منابع اطلاعاتی بسیاری از کاربران دنیای مجازی هستند.

همچنین این دوران مصادف با دوران بلوغ بسیار سریع وبلاگستان پارسی زبان بود. رشد بسیار سریع وبلاگ های با محوریت آی تی در اوایل این دوره به چشم می خورد. از طرفی با نمایان شدن قابلیت های بالای وبلاگ ها بسیاری از روزنامه نگاران و سیاست مداران اقدام به راه اندازی وبلاگ های مختلف کردند . با تغییر فضای سیاسی ایران فضای وبلاگ نویسی در ایران نیز پیشرفت قابل ملاحظه ای کرد و رشد وبلاگ های سیاسی بیش از پیش نمایان شد.

تا جایی این پیشرفت نمایان شد که دیگر به کاربردن ” هر وبلاگ نویس، یک خبرنگار” حرف گزافی نمی نمایاند.

با آرزوی پیشرفت هرچه بیشتر دنیای مجازی فارسی

منبع: ویکی پدیا

به نقل از 1Nevis Weblog 

لينک ثابت | نوشته شده در  88/09/02ساعت   22                                                                                  

امّا به حرف...!

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


امّا به حرف...!


بخت خواب‌آلود ما بيدار شد، اما به حرف
دشت بي‌آب و علف گلزار شد، اما به حرف

آن سگ تازي كه اسمش هست كسر بودجه
خوب چاق و چلّه شد، پروار شد، اما به حرف

شد معلّق كارمند فاسد و عضو كثيف
رشوه گير و دزد، كارش زار شد، اما به حرف

نرخها ارزان شد و تثبيت شد، اما به نطق
جنسها وافر شد و بسيار شد، اما به حرف

كوچه‌ها آسفالت شد، تعمير شد، آباد شد
مفلس بيكار، گرم كار شد، اما به حرف

آن كه هي دزديد و هي چاپيد و ناگه زد به چاك
عاقبت محكوم شد، احضار شد،اما به حرف

واردات اجنبي تحريم شد، با ادعا
صادراتِ بي نهايت بار شد، اما به حرف

تخته شد دكان قاچاق هِر و ترياك و بنگ
اين مراتب بر همه اخطار شد، اما به حرف

مرد سائل رفته رفته لُرد شد، اما به خواب
آب حوضي خوش خوشك پولدار شد، اما به حرف

الغرض تنبان فاطي از كرامات حقير
ناگهان تبديل بر شلوار شد، اما به حرف

یکی از اشعار سیدمحمد اجتهادی (ناصر)

ejtehadi98576.jpg

نامش«سيّد محمد اجتهادي» بود، ولي همه دوستان و آشنايان او را «ناصر» خطاب مي كردند. او در سال 1309 شمسي در شهر تاريخي «كازرون» فارس پا به عرصة گيتي نهاد و يكي از نامهاي مستعار او «شبيه الشعراء كازروني» بود. «ناصر» بسيار لاغر اندام و بلند قامت بود. چشمش حالتي خاص داشت. پلكهايش افتاده بود و به چشمانش حالتي خمارگونه مي‌داد. تكيه كلامش «عمو» بود كه او با لهجه شيرين شيرازي اين كلمه را «عامو» تلفّظ مي‌كرد. ناصر در عمر نسبتاً كوتاه خود دائماً با ديو فقر و تنگدستي دست به گريبان بود. ولي عليرغم وضع نامساعد مالي هيچ گاه خنده از لبش دور نمي‌شد. در شادترين اشعار او جابه‌جا به ابياتي بر مي‌خوريم كه اندوه او را از وضع بد مالي نشان مي‌دهد. تنهايي و تجرّد نيز يكي از تلخكاميهاي دائمي «ناصر» بود. عدم امكانات مالي جهت تشكيل خانواده، باعث مجرد ماندن او تا آخر عمر شد. ناصر هم مانند دو شاعر طنزپرداز پيشكسوت (سيداشرف‌الدين حسيني و محمدصادق تفكّري) تا آخر عمر مجرد و تنها باقي ماند. اما طبعي زيبا پسند و حسّاس داشت. زن در شعر ناصر جاي والايي دارد. او به هر مناسبتي از زيبايي و جاذبه زن سخن مي‌گويد و گاه آن قدر پيش مي‌رود كه خود را زن مي‌بيند و از زبان «خودِ زن شده!» شعر مي‌گويد و شوهر لاابالي و بي قيد را به باد انتقاد و تمسخر مي‌گيرد. اشعاري كه با امضاء مستعار «پريچهر دلاور» سروده همه مؤيد اين مطلب است. اتاق اجاره‌‌اي محقّر او محفل انس با دوستان و همكاران طنزپردازش بود. من و چندتن ديگر  از دوستانش هر وقت دلمان از بيداد و جفاي زمانه مي‌گرفت به عزلتگاه كوچك ولي پر از مهر و صفاي او پناه مي‌برديم و الحق كه او با امكانات ناچيز و محدود خود براي رضايت ميهمانان سنگ تمام مي‌گذاشت و لحظه‌اي از خدمت به آنان غفلت نمي ورزيد. ناصر قسمت اعظم عمر 53 ساله اش را صرف نويسندگي در مطبوعات و راديو و تلويزيون كرد. به كار خويش كه تهيه اشعار و مطالب گوناگون براي مطبوعات بود عشق مي‌ورزيد و به مال و جاه دنيا بي‌علاقه بود. متأسفانه مديران مطبوعاتي كه ناصر براي آنان كار مي‌كرد، هيچگاه قدرش را آن چنانكه بايد و شايد نشناختند و به اصلاح وضع بد مالي‌اش نپرداختند. ناصر تمام عمر را با رياضت توأم با مناعت سپري كرد و سرانجام در روز بيست‌و ششم آبان ماه سال 1362 بر اثر سكتة قلبي در مشهد درگذشت. از شگفتي‌هاي روزگار اين كه مدتي قبل از حركت از شيراز به مشهد شبي در محفلي به يكي از دوستان صميمي‌اش به نام «مع‌الحق» اظهار مي‌دارد كه نوار قرآني بياورد و گفته‌هاي او را در انتهاي نوار قرآن ضبط كند. سپس دقايقي دربارة بي‌ثباتي دنيا و مسأله مرگ صحبت مي‌كند و قطعه شعري تحت عنوان «من نمي‌خواهم بميرم» مي‌خواند كه كاملاً گوياي زندگي سراسر رنج و محنت اوست.

لينک ثابت | نوشته شده در  88/08/26ساعت   12                                                                                  

گیر جالب فردوسی پور به رحیم مشایی

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


عادل خان فردوسی پور در برنامه نود ۲۵ آبان ۸۸ در مصاحبه تلفنی با مدیرعامل جدید سایپا از ارتباط خانوادگی کوشا با رحیم مشایی سخن گفت که با واکنش سرد کوشا مواجه شد هر چند در پایان اعتراف کرد تا فردوسی پور گیری کوچک به پدرخوانده کابینه دهم هم داده باشد.او در نود فامیل بازی دولت را به طور زیرکانه ای زیر سؤال برد.

عادل فردوسی پور

لينک ثابت | نوشته شده در  88/08/26ساعت   12                                                                                  

کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


from نقد فیلم - صفحه 6 - انجمن گفتگوی پرشین فروم Persian Forum

اين سربازان پس از هفت روز راهپيمايي در بيابان به منطقه‌اي مي‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته مي‌شود، پس از آن بود که سربازان ايراني ناپديد شدند و هيچ کس اثري از آنها نيافت... «کامبيز»، فرزند کوروش پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سيوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت پرست ـ معبد آمون در مصر که يکي از ساتراپ‌ها يا استان‌هاي ايران به شمار می‌رفت و سر به شورش برداشته بودند، مقابله کند.
در حالی که شاهد پیشنهاد‌های تأسفباری مبنی بر حذف تاریخ نیاکانمان و سلسله‌های پادشاهی ایران زمین از کتاب‌های تاریخی هستیم، گروهی از پژوهشگران بین‌المللی، با یکی از بزرگترین کشفیات تاریخی خود، سند دیگری بر حقانیت تاریخی و واقعیت هژمونی قدرت تمدن باستانی ایران بزرگ بر سرزمین‌های وسیعی از جهان قدیم صحه گذاردند.
به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبند‌های نقره‌ای، گوشواره‌ها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر داده‌اند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند.


در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را می‌توان در یادداشت‌های تاریخدان یونانی آقای هرودت دید.
این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت‌پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند.
این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت.
هرودوت در تاریخ خود به باد‌های شدیدی اشاره می‌کند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردباد‌ها و توفان‌های شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت.
این گزارش می‌افزاید: داستان گم شدن ارتش کامبیز ـ کمبوجیه ـ در یادها ناپدید شد و هیچ ردپایی از سربازن ایرانی به دست نیامد تا اغلب دانشگاهیان آن را داستانی خیالی بپندارند.
اما اکنون دو دانشمند باستان‌شناس ایتالیایی ادعا می‌کنند که شواهد برجسته‌ای یافته‌اند که ارتش ایران در توفان شن‌ها دفن شده است. دو برادر ایتالیایی به نام‌‌ها «آنجلو» و «الفردو» کستیگلیونی که به خاطر کشف مشهور خود در بیست سال پیش در شهر تاریخی مصر، «شهر طلا»، معروفیت جهانی پیدا کرده بودند، ادعای جدیدی را مطرح کرده‌اند.
فیلم باستان‌شناسی که در فستیوال «روورتو» نشان داده شده، بیانگر تحقیق سه ساله و همچنین پنج سال اعزام هیأت باستان‌شناسی به این منطقه است. آنها در سال 1996 شروع به این فعالیت کردند که البته آنها آهن‌آلاتی را در نزدیکی «سیوا» پیدا کردند و در حالی که آنها روی منطقه کار می‌کردند، اجساد و استخوان‌های انسان‌های را در یک گودال یافتند که آنها این گودال را یک پناهگاه طبیعی در نظر گرفتند؛ آن یک صخره به طول 114.8 فوت و 5.9 فوت عرض و 9.8 فوت عمق یافتند. از این پناهگاه‌های طبیعی زیاد در صحرا یافت می‌شود، اما این یکی در آن منطقه تنها پناهگاه بوده است و اندازه آن برای پناه بردن و در امان ماندن از توفان شن مناسب است؛ اما فلزیاب‌های یک باستان شناس مصری، تعدادی خنجر برنزی و چندین کمان پیدا کرد.
هرچند آنها ابزارآلات کمی پیدا کردند، این ابزارآلات بسیار مهم بودند، چراکه آنها ابزار آلات ابتدای هخامنشیان بوده و عصر آنها به زمان کامبیز ـ کمبوجیه ـ برمی‌گردد که در یک منطقه نزدیک سیوا در زیر ماسه‌ها به دست آمده‌اند.
همچنین حدود یک‌چهارم مایل دورتر از پناهگاه تیم باستان‌شناسی نیز یک بازوبند نقره‌ای پیدا شده و همچنین گوش‌آویز و چندین حلقه که شبیه تکه‌های گردنبند بودند. تجزیه و تحلیل گوشوارها ـ البته بنا بر عکس‌های به دست آمده ـ نشان می‌دهد که آنها مطمئنا به دوران هخامنشیان تعلق داشته‌اند. حلقه‌های کروی که از نقره ساخته شده‌اند و یک آویز کوچک از نقره که در پنج قرن پیش از میلاد مسیح در ترکیه به دست آمده است، مشابه همین آویز است. آنها همچنین گورهای دست جمعی با هزاران استخوان سفید پیدا کرده‌اند و می‌گویند که بقایای لشکر کامبیز ـ کمبوجیه ـ نیز باید در این منطقه باشد.
با این اوصاف جا دارد که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به همراه باستان شناسان ایرانی با تحقیقات و همکاری تنگاتنگ با دانشگاه «لچه» بتوانند به نحو احسن از این کشفیات جدید برای بها گذاشتن به فرهنگ و تاریخ کشور، کارهای لازم را برای همکاری دانشگاهی و فرستادن باستان شناسان ایرانی به کشور مصر انجام دهند.

نقشه قلمرو ايران در دوره هخامنشيان ـ 500 سال پيش از ميلاد
اما در پايان، لازم به یادآوری است که چند پيامد بي‌اطلاعي عمدي و سهوي عامه مردم ايران و بسياري از دست‌اندر کاران فرهنگي کشور نسبت به فرهنگ، تاريخ و تمدن کهن ايران زمين را که سبب شده حتي مسئولان متولي حفظ ميراث فرهنگي از پاسداشت ميراث گرانبار نياکانمان غافل بمانند، برشماريم:
1- از وجود خانه و زادگاه نظامي گنجوي در روستاي «تا» در تفرش، حتي بسياري از مسئولان ميراث فرهنگي و مردم منطقه آگاهی ندارند. اين گونه است که مسئولاني که در هفته گذشته، قول بازسازی آثار تاريخي دولت باکو در گنجه و دیگر نقاط آن سامان را (که مدعي هستند نظامي گنجوي شاعر ملي آنها و نه ايرانيان است!) به آنان داده‌اند، خانه نظامي در ايران را به عنوان يک اثر ارزشمند تاريخي که به ويرانه‌اي تبديل شده، به حال خود رها کرده‌اند...
2- فراموش نکرده‌ايم که کوتاه زماني پس از کشف لوح سنگي حکاکي شده در جزيره خارک که به عنوان سندي تاريخي از نام خليج فارس و حاکميت تاريخي ايرانيان بر اين منطقه به شمار می‌رفت، دست‌هاي ناپاک ضد ايراني شبانه با پتک و تيشه به جان اين ميراث ارزشمند و سند تاريخي افتادند و آن را نابود کردند...

3- ايرانيان ميهن دوست فراموش نکرده‌اند که مسئولان ميراث فرهنگي با تأکيد بر اين که چون اشيای تاريخي ارزشمندي در غارهاي تاريخي تنگه بلاغي نزديک پاسارگاد پيدا نکرده‌اند(!) پس اين غارهاي هخامنشي (به زعم آنان) ارزشي نداشته و اين گونه بود که مجوز ايجاد سد سيوند صادر شد که علاوه بر زير آب بردن و نابود کردن غارهاي تاريخي تنگه بلاغي، در دراز مدت سبب آسیب تدريجي به پاسارگاد، مقبره کوروش هم خواهد شد.
4- بنا بر گزارش‌ها و عکس‌هاي ارسالي در هنگام بازسازی (!) مقبره کوروش در سال گذشته که با صدمه به اين بناي ارزشمند همراه بود، استخوان‌هاي کشف شده در سقف بنا ـ که به احتمال قوي بخش‌هايي از جسد کوروش بوده است ـ گفته می‌شود به وسيله مسئولان و کارگران مرمت کار در سطل زباله دور ريخته شده است!
فراموش نکنيم که تازيان بلافاصله پس از تسخير ايران به عنوان نخستين اقدام، همه مورخان و هر آن که نسبت به گذشته پرشکوه ايران آگاه بود، از دم تيغ گذراندند تا ايرانيان از تاريخ خود بي خبر بمانند، ولي بعدها پس از دو قرن سکوت اجباري، فردوسي بزرگ با شاهنامه‌اش، پيشينه تاريخ مورد فراموشي قرار گرفته نياکانمان را زنده کرد...
لينک ثابت | نوشته شده در  88/08/21ساعت   19                                                                                  

تفسير روشن انديشانه از قانون اساسي راه حل مشکلات است

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


ميرحسين موسوي در سالگرد صدور منشور برادري اظهار داشت؛
تفسير روشن انديشانه از قانون اساسي راه حل مشکلات است

گروه سياسي؛ مهندس ميرحسين موسوي کانديداي معترض انتخابات رياست جمهوري دهم که بارها نسبت به افزايش اختلاف و تفرقه در فضاي کشور هشدار داده بود، ايجاد وحدت و همدلي در فضاي فعلي کشور را يک ضرورت عنوان کرد و عمل به قانون اساسي را عامل وحدت و ناديده گرفتن آن را عامل انشقاق ذکر کرد و به اين ترتيب با اين اظهارنظر در کنار سيدمحمد خاتمي رئيس دولت اصلاحات قرار گرفت. گو اينکه سيدمحمد خاتمي چندي پيش در سالگرد صدور منشور برادري از سوي امام خميني(ره) به محمدعلي انصاري در 21 سال پيش، به ضرورت وحدت اشاره و پيش نياز وحدت و تفاهم ملي را قبول مشکل و پذيرش آزادي سلايق و نظرات مختلف عنوان کرد. به گزارش «کلمه»، مهندس موسوي که ميزبان اعضاي هيات تحريريه پايگاه خبري جماران بود به سابقه انقلاب و زمان رهبري امام خميني اشاره کرد که در آن زمان هيچ گاه وجود اختلاف به حذف گروه ها منجر نشد به طوري که در حلقه پيراموني حضرت امام خميني(ره) آقاي عسگراولادي، مهدوي کني، موسوي خوئيني ها و موسوي اردبيلي حضور داشتند و بودن يک جناح در کنار امام به معني حذف جناح ديگر نبود. مهندس ميرحسين موسوي به عنوان نخست وزير معتمد امام(ره)، پذيرش کثرت انديشه ها و عقايد توسط امام خميني را از صفات بارز رهبر کبير انقلاب دانست و گفت؛ کثرت انديشه ها و نظرات، امام را آزرده و پريشان نمي کرد بلکه اينها را به عنوان نعمتي براي جمهوري اسلامي مي دانست. به نظر من گاهي خود ايشان با مهر تاييدي که روي اين مساله مي نهادند اختلاف را به عنوان يک ضرورت مطرح مي کردند که درخشنده ترين رفتار امام در اين خصوص، رضايت کامل ايشان با تشکيل مجمع روحانيون مبارز است. نخست وزير دوران دفاع مقدس بحران هاي دهه اول را بهانه محدود کردن فضاي سياسي از سوي حاکميت نمي داند و اظهار مي دارد؛ در عرف ملي و جهاني، رهبري کشوري که انقلاب کرده و درگير آشوب هاي داخلي و جنگ خارجي است، بايد به اين سمت گرايش داشته باشد که انديشه ها و افکار مختلف را در يک کانال قرار بدهد و سعي کند يک انديشه در کشور حاکم باشد؛ ولي امام با تاکيدي که روي تشکيل مجمع روحانيون داشتند، نشان دادند وجود مستقل دو گروه مجمع روحانيون و جامعه روحانيت مبارک بوده و اين کثرت ضروري است.

ميرحسين موسوي وجود حلقه هاي متعدد از هر جناحي را عامل ارتباط امام با اقشار مختلف جامعه ارزيابي و تصريح کرد؛ اين حلقه ها، واسط ارتباط امام با بخشي از قاعده جامعه بودند. يقيناً افرادي که از طريق آقاي موسوي خوئيني ها - که امروز مورد اتهام و فحاشي قرار گرفته اند - به امام وصل مي شدند، از طريق آقاي مهدوي کني نمي توانستند وصل بشوند. همان هايي که از طريق آقاي مهدوي کني به امام وصل مي شدند و سخنان اينها از طريق ايشان به گوش امام مي رسيد يقيناً نمي توانستند از طريق آقاي موسوي خوئيني ها وصل شوند. اين خودش يک روش خوبي بود. براي همين ايشان در مقابل حذف هر کدام از اين چهره ها در گرداگرد خودش به سختي مقاومت مي کرد. همه تا آخرين دم در کنار ايشان ماندند. حذف اينها موجب اختلال مي شد و اين اختلافات را به بدنه اجتماعي مي کشاند. حذف هر کدام از اين چهره ها، به معناي حذف يک قاعده اجتماعي نبود، چرا که قاعده که حذف نمي شود، بلکه رابطه رهبري و بخشي از قاعده اجتماعي قطع مي شد. به نظر مي رسد اين مساله غير از اينکه بعد اعتقادي داشت، يک جنبه استراتژيک هم در ذهن امام داشت. ايشان هر کسي را که قصد خدمت و نيت پاک داشت، در انقلاب اسلامي و نظام به نوعي مشارکت مي داد. کانديداي معترض به نتايج انتخابات رياست جمهوري دهم به مقايسه شرايط اخير با جامعه گذشته پرداخت و گفت؛ ما مي توانيم از گذشته درس بگيريم اما دو تا موقعيت دشوار را به سختي مي توان روي هم انداخت و با هم مقايسه کرد. ما آن موقع تازه انقلاب کرده بوديم و تازه از سلطه رژيمي درآمده و رو به نظام جديدي آورده بوديم. نظام سابق ريشه عميق تاريخي داشت و اثر خود را در فرهنگ، سياست، اجتماع و ساختارهاي حکومت گذاشته بود. به علاوه حرکتي که انقلاب آغاز کرده بود برخلاف نظم موجود جهاني تلقي مي شد و به خاطر همين دشمنان زيادي در سطح جهان بودند که مشکلات زيادي مثل کودتاي نوژه، شورش ها و حمله صدام براي ما به وجود آورده بودند. در سطح بين المللي هم حرکت هاي ديگري وجود داشت. آنچه در اين شرايط به ما قدرت مي بخشيد، وحدت و همدلي بر گرداگرد يک ايدئولوژي بسيار پيشرفته، مترقي و به روز بود و يک نوع صيانت از اين وحدت در مقابل امواج فتنه هايي که مي توانست اين وحدت را مورد حمله قرار بدهد، وجود داشت.

ميرحسين موسوي به نظريه امام در مورد باز بودن باب اجتهاد در نظام اسلامي اشاره و تصريح کرد؛ امام توجه داشتند که مبادا تکيه بر نظام ارزشي اسلامي و مباحث تام فقهي، منجر به اين شود که انديشه هاي ديگر و حتي خود اين انديشه ها خفه بشوند و امکان بروز و ظهور پيدا نکنند. امام مدام تاکيد مي کردند در زمينه هاي فقهي نظرات مختلفي گرداگرد مسائل گوناگون مي تواند وجود داشته باشد. وي در ادامه بر ضرورت آزادي در فقاهت اشاره کرد و افزود؛ اولين ويژگي اين تفکر اين است که خيلي راحت نمي شود افراد را تکفير کرد و آنها را خارج از مدار دين به حساب آورد. نمي شود به اعتبار اينکه کساني که مختصر اختلافي با نظرات رسمي در يک گروه يا جمعي دارند، آنها را به عنوان افرادي که مخالف دين و نظام هستند، قلمداد کرد و مورد حمله قرار داد. اين تنگ نظري ها به نوعي بر روشنفکران اعمال شده و به نوعي ديگر بر فقها. امام اين نگاه را مخالف وحدت بر سر منافع ملي مي دانستند. اما بحث وحدت مورد تاکيد مهندس ميرحسين موسوي قرار گرفت و وي اظهار داشت؛ از نظر امام وحدت بر اساس خويشاوندي سياسي طرح نمي شود. در وحدت مورد تاکيد امام، فاميل و دوست و آشنا به هم باج نمي دهند بلکه امام وحدت را به مولفه هاي منافع ملي و حيات طيبه نظام اسلامي برمي گردانند و همه جا بر آن تاکيد مي کنند. بحث بر سر خدمت و ارزش هاي بسيار اساسي و بنيادي است که کشور را برومند کند. وحدت بخشي از رويکردي است که حضرت امام خميني(ره) از اول انقلاب تا آخر عمرشان به آن توجه مي کردند. امام کاملاً توجه داشتند که مهم ترين سرمايه ما وحدت ملي است و تلاش مي کردند اين وحدت در گسترده ترين شکل خودش وجود داشته باشد. مردم دور هم باشند. هيچ نوع متن مهمي از ايشان نمي بينيم که بر اين مساله تاکيد نکرده باشند.

اما اين مساله که وحدت بايد چگونه شکل بگيرد از ديد ميرحسين موسوي پنهان نماند. نخست وزير دوران دفاع مقدس تصريح کرد؛ در حال حاضر توجهي به قانون اساسي نمي شود در حالي که در متن قانون اساسي همه مسائل به صورت متوازن مطرح شده است و نمي شود ما بخشي را برجسته نگاه کنيم و بخش ديگر را کم رنگ ببينيم. الان جناح ها و مسوولان مختلف به مذاق شان خوش مي آيد که تکه يي را برجسته کنند و تکه ديگر را ضعيف کنند؛ اين درست نيست. اينها بخش هاي به هم پيوسته است. مخصوصاً بخش مربوط به آزادي ها (آزادي بيان، آزادي اجتماعات، آزادي عقيده و...)، شوراها، اصل عدم تجسس، مساله زبان ها، قوميت ها و آموزش آنها و...، اينها هيچ خطري را براي کشور ايجاد نمي کنند بلکه وحدت بخش هستند. بنده نوعي نمي توانم با سليقه خود بگويم اجرا يا عدم اجراي اين اصل، صلاح نيست.

ميرحسين موسوي که از اعمال و اجراي قانون به صورت سليقه يي گله مند بود در ادامه افزود؛ در زمان جنگ در کشورهاي مختلف، انتخابات يا انجام نمي شود يا بسيار تصنعي برگزار مي شود. در زمينه اجراي قانون مشکل پيدا مي شود اما در تمام دوران جنگ ما با وجود همه بحران ها و مشکلات وسيعي که بود «انتخابات» به رغم هزينه هايي که داشت، پشت سر هم انجام شد و نظام به قوت خود باقي ماند. کسي به ذهنش نرسيد که کار ديگري بکند. تنها موردي که به تاخير انداخته شد، اجراي قانون شوراها بود. دليل آن هم نظريات مختلف مسوولان بود و آن زمان من اعتقاد داشتم براي عدم تمرکز دولت قانون شورا يکي از مهم ترين راهکارهاي ممکن است. برخي مخالف اين بودند. مي گفتند زمان جنگ احتمال دارد مشکلات اساسي در برخي از مناطق خصوصاً مناطق مرزي داشته باشيم. ما در دولت اقدام کرديم، قانون را به مجلس برديم و زماني هم براي انتخابات شوراها معين کرديم. در آستانه انتخابات، عده يي از استاندارها به امام نامه نوشتند که اين مساله به تاخير انداخته شود. حضرت امام ملاحظه کردند. بعد در جلسه روساي سه قوه تصميم بر اين شد که انتخابات به بعد از جنگ وانهاده شود. بحث اين بود که ما همه اصول را پياده کنيم ولي الان اين اعتقاد زياد وجود ندارد. برخي اصول پررنگ شده و برخي اصلاً کنار گذاشته شده اند. عدم اجراي درست قانون مي تواند يکي از عوامل تفرقه باشد و از سوي ديگر اجراي متوازن آن مي تواند همه را دور يک ميثاق ملي جمع کند. وي ضمن اشاره به نام امام در مورد افرادي که القاي بدبيني مي کنند، اظهار داشت؛ هستند کساني که نان خود را از اين راه مي خورند. واقعاً من نمي دانم دين و ايمان دارند يا نه. الان فضاي تهمت خيلي رواج دارد. ما افرادي داريم که اگر پرونده هايشان با نگاه امام گشوده شود پرونده هاي بسيار آلوده يي دارند. اينها آمدند يکدفعه يک حرکت عظيم مردمي را مي گويند که به منافقين ارتباط دارند و... اينها همان کساني هستند که آتش بيار معرکه هستند و نفع خودشان براي رو نشدن پرونده هايشان در اين است که دائم اين اختلافات را در کشور به هم بزنند و بدبيني ايجاد کنند در حالي که به سود همه هست که حقوق مردم را بشناسند و خوش بيني ايجاد کنند. اينکه يک عده يي اين وسط بيفتند و بگويند اين با بيگانه ارتباط دارد و... اين کار بزرگ کردن بيگانه است. اگر بيگانه ها اينقدر بزرگ هستند که مي توانند اين همه آدم را به صحنه بياورند که ما بايد دست هايمان را ببريم بالا و از کل انقلاب اسلامي استعفا بدهيم. در ادامه ميرحسين به افزايش فضاي حذف دلسوزان نظام هشدار داد و گفت؛ يقيناً يک عده از ساختن فضاي بدبيني سود سياسي مي برند و عده يي ديگر سود شخصي. مشهور بود که کسي در حضور حضرت امام واقعاً جرات اينکه از ديگري غيبت کند و جوسازي و بدگويي بکند، نداشت. ايشان در همان جا جواب تندي مي داد. بنده مواردي را شاهد بودم که امام در برابر اين مسائل تند مي شد. اين اثر جانبي در جامعه داشت؛ اينکه بايد مراقب کساني که آتش بيار معرکه هستند و فضا را آلوده مي کنند، بود. در حال حاضر يک عده يي نفع شان در اين است که در اين کشور اختلاف باشد و دايره نظام و متن نظام روز به روز تنگ تر و لاغرتر بشود. امام سعي مي کرد متن واقعي انقلاب و جامعه غني باشد. بزرگ ترين حجم را داشته باشد و حاشيه، کوچک ترين حجم ممکن را داشته باشد. موقعي که در وصيتنامه سفارش مي کنند که کساني که از انقلاب بريدند، بازگردند، نشان مي دهد حتي آن حاشيه کوچک را هم بر نمي تابند. مي خواهند همه در درياي وحدت قرار بگيرند. وي در ادامه افزود؛ آنچه امروزه اتفاق افتاده اين است که حاشيه از متن فراتر رفته و متن خيلي لاغر شده است. من فقط نمادين مي گويم که در اين حاشيه تعداد وسيعي از مديران و روحانيون، بخشي از مراجع، چند رئيس دولت و حتي رئيس مجلس داريم. به اينکه نمي شود حاشيه گفت. اين نقل مکان است. مصلحت کشور اين است که آن فضايي که به عنوان غيرخودي براي خود تعريف مي کنند، در کوچک ترين سطح و اندک ترين وجه ممکن باشد. اگر غير از اين باشد، بايد در رفتار خود شک کنيم. نمي شود در کشور هزاران هزار مدير برجسته يي که خدمت کرده اند همه را کنار بگذاريم و به حاشيه منتقل بکنيم. ميرحسين به تنگ کردن دايره خودي ها انتقاد کرد و گفت؛ الان يک عده يي کشف کرده اند موسوي خوئيني ها توده يي است يعني همين شخصي که شاگرد امام است. مي گويند گروه فرقان پيش ايشان درس خوانده اند. اگر اينجوري باشد فکر مي کنم ما در نظام يک نفر را نمي توانيم پيدا کنيم که با اين و آن ارتباط نداشته باشد. وقتي ما مسائل را به اين اندازه تقليل مي دهيم اين نشان بيماري است که در جامعه ما گسترش پيدا کرده است. همه بايد نگران باشيم. ميرحسين موسوي بر ضرورت احقاق حق مردم تاکيد و تصريح کرد؛ امام حق آزادي را گرفتني مي دانند. آزادي را جزء حقوقي مي دانند که بايد مردم دنبال بکنند و به از دست دادن ارزش هاي بنيادي تن در ندهند. اين براي ما يک اصل است. اگر در يک نظام، مردم برايشان عادي باشد که حقوق شان پايمال بشود و آنها چيزي نگويند، آن نظام به سوي ديکتاتوري و خشونت سير مي کند. اينجاست که نقش مطبوعات، رسانه ها، روشنفکران، مردم، ادبيات سياسي و فرهنگي اهميت پيدا مي کند. البته همه نظام ها با اين مساله روبه رو هستند. در کشورهايي که جامعه کمي به پختگي رسيده است، يک ذره محدوديت که در برابر حقوق مردم ايجاد مي شود، بلافاصله موج اعتراض ايجاد مي شود و اين کار نهادينه شده است. نخست وزير دوران دفاع مقدس اظهار داشت؛ ما از دوران مشروطيت قدم هاي زيادي پيش گذاشتيم. وضعيت امروز ما نه با دوران مشروطيت و نه با 30 سال پيش قابل مقايسه نيست. قدم هايي پيش گذاشتيم اما اينکه بگوييم اين راه در نقطه يي به پايان رسيده و مردم بروند در خانه خود بخوابند و هيچ خواسته يي نداشته باشند و مساله خود به خود حل بشود، اشتباه است. مطالبه مردم از حاکميت و تفسير روشن انديشانه حاکميت از قانون اساسي به نحوي که به ملت کمک کند، راه حل مشکلات است.

لينک ثابت | نوشته شده در  88/08/19ساعت   12                                                                                  

انتشار کتابی بسیار اسرارآمیز از یونگ برای اولین بار درجهان در ابان ماه امسال و شرح سفرم به آکسفورد

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


ساعت 3 بعد از ظهر لندن را به مقصد آکسفورد ترک میکنم برای دیدن استادی عزیز در آکسفورد و حضور در سمینار Anima & Self ،
*  ایستگاه padington یه بلیط رفت و برگشت 20 پوندی به مقصد شهر سرد و کوچک اما قدیمی آکسفورد
* از ایستگاه قطار تاکسی میگیرم 10 پوند تا خونه استاد. خودش و همسرش در نور کم سوی اتاق نشسته اند، از پنجره میبینمشون...مکثی میکنم در را میزنم و با خوشرویی در را باز میکنند. همان قانون قدیمی: اتاق سرده و باید کاپشنت را در نیاری...درست عین خودشون.. یک انگلیسی قدر انرژی را میدونه( البته اینجاش را اصلا نیستم...با کاپشن چطور میشه تو خونه نشست و اندیشه هم کرد...ما که اینکاره نیستیم ! )
استاد داره متن سخنرانیش را ادیت نهایی میکنه...اندرو به واقع یکی از بهترین مشوقهای من در آغاز مطالعاتی در حوزه مشترک تصوف اسلامی و روانشناسی یونگ بوده است و خیلی از مطالعات دو سال اخیرم را مدیون او هستم ،وقتی ایران برگشتم توسط دانشجویی عزیز به نام خانم ریحانه تاجیک ( دانشگاه الزهرا) به حجت الاسلام ادبی آشنا شدم که تحقیقاتی خوب درزمینه ابن عربی کرده بودن و از طریق ایشون با مردی بزرگ در عرصه هنر و عرفان آشنا شدم به نام استاد حمید عجمی و ایشان لطفی کردند و اجازت فرمودند هر ازگاهی از محضرشون لمحاتی ازمعرفت اسلامی را بیاموزم.
بگذریم.... از ایران براشون سوغاتی آورده ام، خشکبارمخلوط بعلاوه انواع خشکبار عسلی یزد...کلی احساس میکنیم با شخصیتیم جلوی استادمون .
همین که نشستیم دیدیم یه کتاب بزرگ قرمز رنگ در یک جایگاه مخصوصی قرار داده شده است ( کلا این خونه یعنی کتاب و کتاب متفاوت از بقیه کتب، باید معنای خاصی داشته باشه )
استاد همینکه داشتن مشغول بقیه متن سخنرانی امروزشون میشدن به من اجازه دادند کتاب قرمز را با احتیاط تورقی بکنم
یونگ روانکاو مشهور سویسی است که این روزها در دنیا خیلی از بزرگان به آثار او تاسی میکنند
red book in iran
 
کتاب قرمز یونگ RED BOOK ماجرای عجیب و اسرار آمیزی داره و تقریبا بعد از 100 سال در اختیار جهانیان قرار گرفته است زیرا یونگ میترسیده انتسار این نوشته ها باعث بشه دیگران علمی بودن سیر دانش او را به بهانه این مطالب زیر سوال ببرند
دکتر شیری، اندرو و همسر عزیزش
یونگ 1875 بدنیا میاد.سال 1907 فروید را میبینه و مدت 5 سال با او مراوده بسیار نزدیکی داشته تا جاییکه در بین آنالیستها تا ولایتعهدی امپراتور( فروید) پیش میره ولی به دلیل اختلاف نظر علمی بعد از سفر آمریکایی که با هم داشتند از هم جدا میشوند واین جدایی منجر به لطمه شدید روانی به یونگ میشه و سالها از افسردگی رنج میبره. در این مدت که او اسمش را CREATIVE ILLNESS بیماری خلاق میگذارد یا " دوران رویارویی آگاهانه با ناخودآگاه " اتفاقات عجیبی برای او رخ میدهد و او بعدها نظریه خود موسوم به انسان فردیت یافته را به دنیا هدیه کرد و مفاهیمی مثل آرکتایپ را خلق کرد
فاصله 1914 تا 1930 دورانیست که یونگ مطالب اصلی این کتاب را نوشته و از بقیه مخفی کرده است و بارها اشاراتی به " کتاب قرمز" کرده بوده است.
The years… when I pursued the inner images, were the most important time of my life. Everything else is to be derived from this. It began at that time, and the later details hardly matter anymore. My entire life consisted in elaborating what had burst forth from the unconscious and flooded me like an enigmatic stream and threatened to break me. That was the stuff and material for more than one life. Everything later was merely the outer classification, scientific elaboration, and the integration into life. But the numinous beginning, which contained everything, was then.
 
کتاب هرگز در اختیار عموم قرار نگرفت و تاریخ نویسان روانپزشکی ( سونو شمداسانی ) و شاگردان یونگ به شدت دنبال خواندن این کتاب بودند و به جز معدودی موفق به این مهم نشده بودند تا اینکه نوه یونگ، اورلیخ هورنی ، اجازه انتشار عمومی کتاب را داد و در تاریخ 7 اکتبر 2009 یعنی کمتر از یکماه قبل کتاب در اختیار جهانیان قرار گرفت.
 
از چپ  پیتر و اندریاس یونگ  و نفر راست نوه بزرگتر یونگ است اولریخ / عکس در منزل شخصی یوگ در سوییس گرفته شده است
 
اصل کتاب در موزه هنر رابین  نیویورک برای دو ماه ( تا ژانویه ۲۰۱۰) به نمایش درآمده است
 
 
سارا کوربت در نیویورک تایمز مینویسد که بقدری این کتاب اسرارآمیز است که دوسال قبل بعد از 23 سال برای اولین بار اجازه می یابد که آنرا ببیند و او مستقیما از بوستون به زوریخ میرود و پس از ورود به بانک مرکزی سویس ، پس از 23 سال ، برای اولین بار صندوق امانتی باز میشود که حاوی چمدانی است که داخل چمدان این کتاب بزرگ حفظ میشده است !!!
دوستان انگلیسی سارا به او گفته اند که از چند روز قبل که کتاب انتشار جهانی یافته است ، بعضا یک نفس کتاب را خوانده اند و نفسشان از عظمت آن بند آمده است !
داخل این کتاب اسرارآمیز چه هست؟
من شخصا کتاب را در خانه استادم  در اکسفورد دیدم و  ورق زدم و فرصت کردم کمی بخوانم  (و سفارش دادم تا با خودم به ایران نیز بیاورم.(100 پوند خداییش زیاده ولی می ارزه ))
کتب به شکل حیرت اوری حاوی 205 صفحه نوشته + نقاشی های مدیتیشنی رازآلود شخص  کارل یونگ است . البته نقاشی که چه عرض کنم، کل ACTIVE IMAGINATION ها و ماندالا های خودش را که در مدیتیشن های عمیقش از ناخودآگاهش دریافت میکرده است اینجا کشیده و زیرش با المانی توضیح نوشته است ! بقدری این نوشته ها منظم هستند و انگاره ها دقیق ترسیم شده اند که میتوان فهمید یونگ هنرمند بزرگی نیز بوده است علاوه بر اینکه روانکاو بزرگی بوده است.حتی شماره هر نکته با رنگی جدا نوشته شده است . باز یادآوری میکنم این تصاویر از ناخودآگاه مردی می امده است که روح و روان و ادبیات و هنر را خوب میشناخته است
red book by c.g.Jung in iran
 
 
  red book by c.g.Jung in iran
red book by c.g.Jung in iran
نقاشی ها بسیار اسرارآمیز هستند .تنها بعضی هاش را یونگینها تاکنون میشناختند مثل تصویر فیلومن
یونگ در نوشته های خودش نقل میکند که در مدیتیشنهای فعال خود توسط دو نفر بازدید میشده است که همراهشان ماری سیاه نیز بوده است ( یا دو تصویر دریافت میکرده از ناخودآگاهش)
  • یک مرد به نام الیجاه( که بعدا تغییر یافت به فیلومون یا پیرمرد خردمند بالدار در نقاشیهایش)
  • یک زن به نام سالومه که بعدها مفهوم آنیما ( بانوی درون مردان) را برای او متبادر کرد
red book by c.g.jung
تصویر فیلومن / یونگ این چنین کشیده است
 
فکر کنم با انتشار این کتاب تحولی عظیم در درک مفاهیم یونگی در دنیای علم ایجاد شود و خوشحالم که جزو پیشگامان معرفی این کتاب به دانشجویان عزیز ایرانی هستم( اینقدر از خوندن و دیدن کتاب ذوق کرده بودم که فی المجلس زنگ زدم به سهیل رضایی عزیز که آقا دارم با دست پر میام پیشتون )
شمداسانی میگوید یونگ یک پیام مهم از طریق این کتاب به جهانیان میدهد :
قدر دنیای درون خود را بدانید
 
سمینار
صدای سمینار را بزودی میگذارم در گروه اینترنتی مطالعات یونگ  ولی از نکات جالبی که امروز یادگرفتم این بود که  یونگ در سفرمشترکش همراه فروید به آمریکا  ، دیداری داشته با ویلیام جیمز مشهور ، روانشناس دینی برجسته آمریکایی و بسیار موانست نیکویی بین این دو حاصل میشود و در تکوین دیدگاه یونگ نسبت به مفهوم خدا تاثیر داشته است.
برگشتنی هم به یاد ماه رمضون 2007 رفتم رستوران چند تا کشمیری مسلمان و گوشت خوشمزه حلال خوردیم و خسته جسمی و پر از نشاط درونی برگشتیم لندن...الان ساعت 3 صبحه و باید علی الاصول بیفتیم
به امید ایرانی سرفراز که امید مردمانش از آزادی به عدالت سوق داده شود.

به نقل از دکتر عليرضا شيری در سایتش
لينک ثابت | نوشته شده در  88/08/19ساعت   11                                                                                  
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::
  تاریخچه وبلاگ
  امّا به حرف...!
  گیر جالب فردوسی پور به رحیم مشایی
  کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر
  تفسير روشن انديشانه از قانون اساسي راه حل مشکلات است
  انتشار کتابی بسیار اسرارآمیز از یونگ برای اولین بار درجهان در ابان ماه امسال و شرح سفرم به آکسفورد
  هتل‌داری آقای هیلبرت
  هتل بی نهایت
  مصطفی تاجزاده:شریعتمداری اگر اعتماد به نفس لازم را در خود سراغ دارد برای مناظره آماده باشد.
  سید محمد خاتمی برنده ”جایزه گفتگوی جهانی“ در سال 2009 شد.
  سيد محمد خاتمي: نمي‌گذارند معتقدان به نظام جمهوري اسلا‌مي حرف بزنند
  دیکشنری افرنگ
  بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی منتشر شد
  آسیه فرزند شهید باکری: پدر من شهید نشد که نیروهای ویژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند
  پسر شهید همت: افتخار می کنم وقتی مردم می گویند بسیجی واقعی همت بود و باکری
  بیانیه شماره 12 مهندس موسوی
  شیر دره پنجشیر
  سالگرد پدرعلم فیزیک (پروفسورحسابی)
  استفن هاوکينگ کيست؟
  زندگینامه گل آقا
All Rights Reserved 2008 © khuisf-com86.Blogfa.Com

کپي برداري از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن اشکالي ندارد .