وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86
وبلاگ عمومی ورودی های 86 دانشگاه خوراسگان - بحث و تبادل نظر در هر زمینه
نکته و ترفند
خبرها و نظرها
درسی و علمی
معرفی نرم افزار
حل پروژه و تکلیف
مسائل حاشیه ای
دست نوشته اعضا
مقالات درباره ی وب
مقالات درباره ی شبکه
داستان, حکایت و دردودل
مسابقات و جوایز (KCESA)
گفتگوی هامونیک
پایگاه اطلاع رسانی فن آوری اطلاعات وارتباطات ایران
جامعه کاربران لینوکس استان یزد
وبگاه همچون کرگدن تنها
سبیت 2008 ؛ میدان مبارزهای برای نسل آینده رایانههای فوق همراه
سبیت با چراغهای خاموش
راهنمای مصور و گام به گام نصب ویندوز XP به صورت بوت دو گانه در کنار ویندوز ویستا (ویستا اول نصب شده باشد)
وزارت دفاع آمریکا انتشار نقشه های گوگل را منع کرد
حمله هکرها به MySpace و Facebook
دختران در فناوري اطلاعات موفقتر از پسران هستند
فرندفید
کلوب
دانلود رایگان
اخرین فیلمهای هالیوود
دانشجویان ای تی پیام نور ارومیه
جامعه کاربران لینوکس یزد
هفته نامه عصر ارتباط
پیج رنگ گوگل
سافت دانلود
وبلاگ دانشجویی مهندسی کامپیوتر
رشته های دانشگاهی
بهترین موزیک های تاریخ
توتستان-محمدرضا آزادی
رضا بزرگی
فروشگاه فیلم دایویکس
همه
رضا بزرگی
علیرضا توسلی
بهنام ستار
شاهین ارباب شیرانی
محمد ایزدی
مسعود سلطانی
محمدعلی جعفری
محمدرضا آزادی
دختر ها
مجید
حمید
دیگری
مسعود میرزایی
جابر افضلی
مسعود خلقی
احمد پاچینو
ساسان شایسته::
آبان 1388
::
مهر 1388
::
شهریور 1388
::
خرداد 1388
::
اردیبهشت 1388
::
فروردین 1388
::
اسفند 1387
::
بهمن 1387
::
دی 1387
::
آذر 1387
::
مرداد 1387
::
تیر 1387
::
خرداد 1387
::
اردیبهشت 1387
::
فروردین 1387
::
اسفند 1386
::
بهمن 1386
هیولای مهربان
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
در ستایش رامشگر
تیم برتون کیست؟ در واقع شاید او یک پسر بزرگ خیال پرداز است اما همین خیالات او از تمام واقع گرایی بسیاری از کارگردانان دیگر سرتر،بدیع تر و شور انگیز تر است.او همان کسی است که این جمله معنی می کند که خیال اصیل تر از واقعیت است.به عنوان یک بیننده حرفه ای با این که احترام زیادی برای سینمای واقع گرا دارم ولی همیشه عاشق و شیدای سینمای خیال پردازی بودم که تصورات درونی ما آنجا که همه شخصیت و ذات ما تجلی می یابد را با مایه دل انگیز خیال در می آمیزد و به ما نشان میدهد.تصویری بدیع،استثنایی و شاید ترسناک که مارا با خود واقعیمان همان هستیم مواجه می سازد.بیشک یکی از درخشان تریین کسانی که در این عرصه پای نهاده تیم برتون است.پسر ساده یک مادر بدخلق و یک پدر سرخورده که در دنیای درونی خود زیباترین کابوسها ، هیولاهای ناقص الخلقه،جانیان و تبهکاران مهربان و ملموس با روح و جان ما و در عین حال داستان قصه گویان همیشه در صحنه عرصه خیال که همچون پیامبران نور در تاریکی تنهایی ما ظهور می کنند تا ما را با قصه های خودمان که لعابی شگفت گرفته اند سرگرم و مبهوت سازند.برتون از کودکی با این دنیای شگفت و ترسناک اما جالب سر و کله زده و برای ما تمام کابوسهای کودکی را چنان تصویر می کند که انگار از آغاز جهان موجود بوده اند.
او کار خود را در دیزنی با فیلم وینسنت در ستایش قهرمان فیلمهای ترسناک وینسنت پرایس آغاز کرد.فیلم چنان ترسناک بود که دیزنی هرگز آن را نمایش عمومی نمی دهد.فیلم بعدی فرانک و وینی در سال 1984 هم دیزنی را وحشتزده می سازد .تنها کسی که او را می بیند و از بند کسالتبار دیزنی رها می سازد استاد ترس و دلهره ادبیات امریکا،استیون کینگ است که با دیدن فیلم خوشش می آید و اورا به یک تهیه کننده تلویزیونی معرفی می کند و او هم بر اساس یک سریال کودکانه فیلم بزرگ پی – وی را می سازد تا آغازی باشد بر موفقیتهایش هر چند فیلم زیاد به دنیای برتونی شبیه نیست.از فیلم بیتل جویس در سال 1988 است که فیلمهایش کاملا فضای برتونی می گیرد.تلفیقی از ادبیات دیکنزی،شخصیتهای شکسپیری،سینمای اکسپرسیونیستی آلمان و دنیای داستانهای دکتر سئوس فضایی تیره سرد با اشباحی عجیب و غریب،غم ،محنت،خیانتو جنایت که با طنزی ظریف و مهربانی های هیولاهایی که هنوز گاه گداری به قلبشان سر می زند.برتون با بتمن و بازگشت بتمن خود هر چند کاری تماشگر پسند می سازد اما تا حدودی المانهای خود را هم به آن وارد می سازد .از این جا او سه شاهکار ارائه می دهد. ادوارد دست قیچی در سال 91 اد وود در سال 94 و کابوس پیش از کریسمس دوران اوجی در کارهای اوست .بعد از این به علت فشارهای مالی ناشی از بفروش نبودن این سه فیلم به علت فضای تیره و خاص آن و اتفاقات آغاز هزاره و تمایل مردم به دنیایی کمتر تیره وتار، او مجبور به ساخت تعدادی فیلم متوسط پرفروش چون سیاره میمونها،مریخ حمله می کند و کار روی اثر نا فرجام سوپرمنش که به علت همان المانهای برتونی ناکام ماند تا بعدها یک کارگردان متعارف تر آن را بسازد،شد اما در همین زمان هم با اسلیپی هالو استعداد خود را به نمایش گذاشت.
اوج پر شکوه او با فیلم بیادماندنی ماهی بزرگ آغازی دوباره یافت.فیلمی که بسیاری بهترین فیلم او می دانند.فیلمی اودیسه وار در ستایش یک قصه گو ،مردی که عمری برای دلهای مشتاق کودکان قصه های خیال انگیزی گفته اما حال کودکان بزرگ شده او را کنار می گذارند و مسخره اش می کنند،او را به دروغگویی متهم می کنند و با منطق واقعگرای بیرحم خود اورا لگد کوب می کنند اما او با همان سلاح قدیمی برج عاجشان را سرنگون کرده و کودک درونشان را بیدار می کند حتی پس از مرگ فیزیکی قصه گو قصه هایش زنده می مانند تا تأثیر خود باقی گذارند.فیلم تا حدودی حدیث نفس خود برتون هم هست قصه گویی در دنیای بیرحم واقعی که در آن عجیب و غریب و دیوانه به نظر می رسد.
او در سالهای اخیر با فیلمهای چارلی و کارخانه شکلات سازی،باز تولید کابوس قبل از کریسمس،عروس مرده واوج بی بدیل دنیای برتونی سویینی تاد دوره شکوهمندی را طی می کند.
سویینی تاد تمام نشانه های برتونی را داراست.فضایی اولیور توییستی با لندنی سرد و دلزده و تلخ که با بیرحمی همه دلخوشیهای آرایشگر جوانش را نابود کرده و او را همچون حیوانی به بند کشیده است.او باز می گردد تا انتقامی خونین از آن بگیرد اما باز این بار در چنگال تقدیری که با لندن گره خورده است یعنی تنهایی موحش انسان که او را به روباهی طماع تبدیل می کند گرفتار می شود و رشته حیات و تنها نور امید خود را هم قطع می کند.دنیایی که بیشک در مرگ بهترین مأمن آسایش است اما کابوس خاموش نمی شود و جنون ادامه می یابد چونان که پسری کوچک را به قاتلی خون ریز بدل می سازد.
لندن در این فیلم شهری مرده است که تظاهر به زندگی می کند،شهری که گوشت خود رامی خورد و سرخوشانه فریاد شادی سر میدهد،شهری که انسانهایش همچون کلاغانی بر سر مردار غارغار می کنند.امید مرده است،عشق مرده است،همه چیز مرده است.
در شوالیه تاریکی جوکر از دنیایی سیاه و هراسناک سخن می گوید و این همان دنیای پسا جوکری است.دنیایی که در ترس پنهان حکومت می کند.پایان فیلم همچون آغاز از دور بی پایان خونریزی سخن می گوید خون از فاضلاب به همه جا رسوخ می کند و در دل ها تخم جنونی خونین می پاشد.با وجود گریز دختر و دلداده جوانش اما از کجا معلوم که هیولای این شهر در جایی بر سرشان هوار نشود و شاید این هیولا مخوف همان پسرک انتقامجوی فیلم نباشد.این فیلم درخشان اوج کابوسهای یک کودک تنهاست.
خیال در تنهایی بهترین وسیله است برای مقابله با آن.اما برتون مارا از تنهایی می ترساند زیرا این سلاح بس قدرتمند است آنسان که می تواند هیولاهای خفته ترسناک را هم بیدار کند پس در تنهایی نمانیید به جمع روید تا خیالتان هم بزرگ باشد و بزرگوار.
خیال ما بخشی از قدرتیست که به نام خالق می شناسیم قدرتی که خلق می کند و می آفریند پس شیطان نیافرینید در دنیای واقعی .
قضه گویان ورامشگران و نقالن با ساختن خیال برای ما درس زندگی می آموزند آنها اولین معلمان تاریخند و آخرینشان.قصه تان خوش باد.
والسلام
فراخوان مسابقه وبلاگ نویسی رادیو
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
دبیرخانه جشنواره تولیدات صدا به مناسبت شصت ونهمین سالگرد تأسیس رادیو نخستین مسابقه وبلاگ نویسی را درقالب های گزارش ، مقاله ، خاطره ، ترجمه ، فتوبلاگ و پادکست با موضوعات زیر برگزار می کند :
زندگی امروز و رادیو
کودکان و رادیو
زنان و رادیو
رادیو رسانه من
احساس اولین باری که رادیو را شنیدم
شبکه مطلوب من و مؤلفه های آن
برنامه مطلوب من و مؤلفه های آن
شرایط آثار :
آثار ارسال شده متعلق به خود شرکت کننده باشد.
آثار باید به زبان فارسی باشد .
ذکر دقیق ماخذ و منبع برای ترجمه و مقاله الزامی است.
حداقل یک اثر مرتبط با قالب های اعلام شده تا تاریخ 30/11/87 در وبلاگ منتشر شده باشد .
استفاده از تمهیدات صوتی ( نظیر موسیقی ، کلام ، افکت و ...) در طراحی فنی و محتوایی وبلاگ امتیاز ویژه دارد .
شرایط شرکت کنندگان :
هر شرکت کننده می تواند حداکثر 3 اثر خود را در قالب های ذکر شده برای مسابقه ارسال کند . محدودیتی ازنظرحجم ، تعداد صفحات ، استفاده ازعکس و کارهای گرافیکی برای آثار شرکت کنندگان وجود ندارد .
آثارارسال شده دردو بخش فنی وعلمی مورد ارزیابی قرارمی گیرند .
نتایج در مراسم اختتامیه جشنواره تولیدات صدای جمهوری اسلامی ایران ( اردیبهشت 88 در زیبا کنار استان گیلان ) اعلام می شود.
وبلاگ ها می بایست تا تاریخ 30/11/87 فقط از طریق تبت نام اینترنتی در سایت جشنواره رادیو در اختیار دبیرخانه قرار گیرد .
جوایز :
1. نفربرتردرهریک از شش قالب ( گزارش، مقاله ، خاطره ، ترجمه ، فتوبلاگ ، پادکست) 3 سکه همراه با لوح تقدیر
2. بهترین وبلاگ نویس زیر هجده سال 3 سکه همراه با لوح تقدیر
3. بهترین وبلاگ تخصصی 3 سکه همراه با لوح تقدیر
برای کسب اطلاعات بیشتر و ارسال فرم ثبت نام به سایت دبیرخانه به آدرس www.radiofestival.ir/internal مراجعه نمایید.
تلفن پاسخگویی به سوالات : 33916385
اعلام برندگان جوايز گلدن گلوب 2009
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
جام جم آنلاين: فيلم «ميليونر زاغهنشين» به کارگرداني «دني بويل» در چهار رشته از جمله بهترين فيلم درام و بهترين کارگردان برنده شصت و ششمين دوره جوايز گلدن گلوب شد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه ، مراسم اعطاي جوايز گلدن گلوب سال 2009 صبح امروز دوشنبه در بورلي هيلتن لس آنجلس برگزار شد و فيلم جديد بويل که در چهار رشته نامزد دريافت جايزه بود جوايز هر چهار بخش شامل بهترين فيلم درام، کارگردان، فيلمنامه (سايمن بوفوي) و موسيقي (آ. آر. رحمان) را از آن خود کرد.
«ميليونر زاغهنشين» که توليد مشترک بريتانيا و آمريکا و يکي از پيشتازان فصل جوايز است، درباره پسربچهاي زاغهنشين اهل بمبئي است که با حضور در يک نمايش تلويزيوني موفق فرصت ميليونر شدن را پيدا ميکند.
جوايز گلدن گلوب از مهم ترين جوايز ساليانه سينمايي آمريکا و پيشدرآمدي بر جوايز اسکار است. HFPA که حدود 90 عضو دارد برندگان بخش برنامههاي تلويزيوني را نيز اعلام کرد.
فهرست برندگان جوايز گلدن گلوب 2009 به اين شرح است:
بهترين فيلم درام: «ميليونر زاغهنشين»، دني بويل
ديگر نامزدها: «مورد عجيب بنجامين باتن»، ديويد فينچر / «فراست/ نيکسن»، ران هوارد، «كتاب خوان»، استفن دالدري، «مسير انقلابي»، سام مندس
بهترين فيلم موزيکال يا کمدي: «ويکي کريستينا بارسلونا» وودي آلن
ديگر نامزدها: «پس از خواندن بسوزان» جوئل و ايتن کوئن، «بيغم» مايک لي، «در بروژ» مارتين مکدانا ،«ماما ميا!» فيليدا لويد
بهترين بازيگر مرد درام: ميکي رورک براي «کشتيگير»
ديگر نامزدها: لئوناردو ديکاپريو«مسير انقلابي»، فرانک لانجلا براي «فراست / نيکسن»، شان پن، براي«ميلک» و براد پيت، «مورد عجيب بنجامين باتن»
بهترين بازيگر زن درام: کيت وينسلت، «مسير انقلابي»
ديگر نامزدها: آن هاتاوي براي «ريچل ازدواج ميکند» / آنجلينا جولي براي «بچه عوض شده»، مريل استريپ براي«ترديد» و کريستين اسکات تامس براي «خيلي وقت است دوستت دارم»
بهترين بازيگر مرد موزيکال يا کمدي: کالين فارل، «در بروژ»
ديگر نامزدها: خاوير باردم براي «ويکي کريستينا بارسلونا»، جيمز فرانکو براي «قطار سريعالسير آناناس»، برندان گليسن براي«در بروژ» و داستين هافمن براي«آخرين شانس هاروي»
بهترين بازيگر زن موزيکال يا کمدي: سالي هاوکينز، «بيغم»
ديگر نامزدها: ربکا هال براي «ويکي کريستينا بارسلونا»، فرانسيس مکدارمند براي «پس از خواندن بسوزان»، مريل استريپ براي «ماما ميا!» و اما تامپسن براي «آخرين شانس هاروي»
بهترين بازيگر مرد مکمل: هيث لجر، «شواليه تاريکي»
ديگر نامزدها: تام کروز، «تندر استوايي» / رابرت داوني جونير، «تندر استوايي / رالف فاينس، دوشس» / فيليپ سيمور هافمن، «ترديد»
بهترين بازيگر زن مکمل: کيت وينسلت، «كتب خوان»
ديگر نامزدها: ايمي آدامز، "ترديد" / پنهلوپه کروز، "ويکي کريستينا بارسلونا" / وايولا ديويس، "ترديد" / ماريسا تومي، "کشتيگير"
بهترين کارگردان: دني بويل، «ميليونر زاغهنشين»
ديگر نامزدها: استفن دالدري، «كتاب خوان» / ديويد فينچر، «مورد عجيب بنجامين باتن» / ران هوارد، «فراست / نيکسن» / سام مندس، «مسير انقلابي»
بهترين فيلمنامه: سايمن بوفوي، «ميليونر زاغهنشين»
ديگر نامزدها: ديويد هير، «كتاب خوان» / پيتر مورگان، «فراست / نيکسن» / اريک راث، «مورد عجيب بنجامين باتن» / جان پاتريک شنلي، «ترديد»
بهترين موسيقي: آ. آر. رحمان، «ميليونر زاغهنشين»
ديگر نامزدها: الکساندر دپلا، «مورد عجيب بنجامين باتن» / کلينت ايستوود، «بچه عوض شده» / جيمز نيوتن هوارد، «مقاومت» / هانس زيمر، «فراست / نيکسن»
بهترين ترانه: «کشتيگير» ـ «کشتيگير»، موسيقي و شعر: بروس اسپرينگستين
ديگر نامزدها: «روي زمين» ـ «وال ـ اي»، موسيقي: پيتر گابريل و تامس نيومن، شعر: پيتر گابريل / «گران تورينو» ـ "گران تورينو"، موسيقي: کلينت ايستوود، جيمز کالم، کايل ايستوود و مايکل استيونس، شعر: کايل ايستوود و مايکل استيونس / «فکر کردم تو را از دست دادم» ـ «بولت»، موسيقي و شعر: ميلي سايرس و جفري استيل / «يکبار در زندگي» ـ "کاديلاک رکوردز"، موسيقي و شعر: بيانسي ناولز، آماندا گوست، اسکات مکفارنن، ايان دنچ، جيمز درينگ و جودي استريت
بهترين فيلم غيرانگليسيزبان: «والس با بشير»، آري فولمن (رژيم صهيونيستي)
ديگر نامزدها: «عقده بادر ماينهوف»، اولي ادل (آلمان) / «لحظههاي جاوداني»، يان تروئل (سوئد) / «گومورا»، ماتيو گارونه (ايتاليا) / «خيلي وقت است دوستت دارم»، فيليپ کلودل (فرانسه)
بهترين فيلم انيميشن: «وال ـ اي»، والت ديسني و پيکسار انيميشن، والت ديسني استوديوز موشن پيکچرز
ديگر نامزدها: بولت / کنگ فو پاندا
جايزه سسيل بي. دميل: استيون اسپيلبرگ
مرثیه ای برای یک مرد
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
من امروز فیلم گراند ترینو را دیدم.من امروز دوباره احساساتی شدم و گریه ام گرفت.من امروز با یک اسطوره،یک شمایل ،یک ابر مرد و یک ستاره وداع کردم.من امروز با قهرمان بالا رفتم،با او امیدوار شدم و بر مرگ قهرمانانه اش گریستم.من تو را می ستایم ای مرد بی نام.
ایستوود کیست؟
دهه شصت دهه پر جوش و خروشی بود.دوره اوج جنگ سرد،ترور های بزرگ،آشوبهای نژادی،شورشها و تظاهراتهای ضد جنگ و دوره ایکه جهان دگرگون شد.پس با تغییر زمانه باید قهرمانان آن هم عوض می شد.دیگر به قهرمانان یک رو و صادق نیازی نبود چون دیگر مردم هم ساده و بی آلایش نبودند پس قهرمانان چند لایه شدند و پیچیده.در این دوران مردی ظهور کرد که شمایل شد نه شمایل نسل جدید،بلکه نماینده ای از قدیمی ها با کاربرد های روز و لایه های متناسب با آن روز.او یک مرد کم حرف ،با صورتی سرد و لی جذاب،با مایه هایی از طنز ی سیاه واهل عمل بود.او برای کارهایش زیاد توضیح نمی داد اما آنها را به خوبی تمام می کرد.در ظاهر بسیار خشن و بیرحم بود و به هیچ چیز پایبند نبود اما زیر این لایه سرد و خشن دنیایی از آرمانخواهی ،آزادی خواهی و انسان دوستی پنهان بود.او همان قهرمان فیلمهای سرجیو لئونه ،مرد بینامی بود که سیگاری کنار لبانش داشت و در قالب یک مرد رند ولی در واقع در قالب یک مصلح جامعه پاک سازی می کرد.مردی که درون خود پنهان شده تا در وقت مقتضی بیرون بیاید و تبهکاران را مجازات کند.
کمبود یک قهرمان مناسب او را که تا قبل از آن چندان مشهور نبود به اوج رساند و واقعا استعداد بی بدیل او از او یک اسطوره ساخت.به خاطر یک مشت دلار(1964)،به خاطر چند دلار بیشتر(1965)،خوب بد زشت(1966) سه گانه بلند آوازه لئونه ،موریکونه و ایستوود جهانی را به تسخیر خود در آورد.
پس از آن ایستوود که توان کارگردانی خود را کشف کرده بود به یک کارگردان موفق هم تبدیل شد.او در سالهای دهه هفتاد با بازی در نقشی تازه ،هری کالاهان پلیس تلخ اندیش و تنها و خشن ی که تک تنه به جنگ تبهکاران می رود دوباره به اوج رسید.دهه ای که دوره اوج قهرمانان نوار در سینمای جهان بود و یکی از بهترینهای آنها.او در مجموعه هری کثیف به زیبایی تنهایی یک انسان آرمانی خوان را در دنیای دیوانه مدرن به تصویر کشید.بعدها او فیلمهای موفق جوزی ولز یاغی(1976)،فرار از آلکاتراز(1979)،نابخشوده(1992) فیلمی که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد و ستایشی بود از سینمای وسترن،وسترن اسپاگتی و سرجیو لئونه،که با یکی از بهترینهای زندگی اش در خط آتش(1993) ادامه یافت.این تازه آغازی بود بر توانایی های بی بدیل او که در کهن سالی به اوج پختگی رسیده بود.او طی سالهای اخیر با ساخت رودخانه مرموز،عزیز ملیون دلاری،نامه هایی از اوجیما،پرچم پدران ما دوران پر شکوهی را گذراند و در اوج آن برای عزیز ملیون دلاری برنده دوباره اسکار شد.
گراند ترینو در حقیقت مرثیه ایست بر شخصیتی که او در سینما خلق کرد.آن هم چه زیبا و قهرمانانه آنگونه که شایسته او بود.او می داند دیگر زمانی ندارد پس با این فیلم به خوبی با طرفدارانش وداع می کند.قهرمانی خسته و فرسوده اما هنوز لجوج و خستگی ناپذیر که به خاطر دوستی و انسانیت جان می بازد.این پایانی است بر مردی که قهرمان نسلی از یاد رفته بود.پیان یک شمایل و پایانی قهرمانانه و لی غمناک بر مردی که بخشی از هویت سینمای آمریکا و جهان است.
پی نوشت:آخرین دیالوگهایش از نابخشوده
بیل مانی:بهتره همین الآن ند رو دفن کنین!دودره بازی هم نداریم...نه دیگه دردسر درست می کنید و نه کثافت کاری راه میندازید...وگرنه برمی گردم و همه شما حرومزاده ها رو می کشم.
اسامي نامزدهاي جوايز گلدن گلوب
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
به گزارش خبرنگار مهر، رويترز اعلام کرد فيلمهاي "مورد عجيب بنجامين باتن" ديويد فينچر و "فراست / نيکسن" ران هوارد هر يک در پنج رشته از جمله بهترين فيلم درام نامزد دريافت جوايز شصت و ششمين دوره جوايز گلدن گلوب شدند. اين دو در بخش بهترين فيلم درام با "خواننده" استفن دالدري، "مسير انقلابي" سام مندس و "ميليونر اسلامداگ" دني بويل رقابت ميکنند.
"مورد عجيب بنجامين باتن" فينچر بر مبناي داستاني از اسکات فيتزجرالد ساخته شده و داستان مردي است که با گذشت زمان جوانتر ميشود. "فراست" / نيکسن" هوارد نيز درباره گفتگوهاي تلويزيوني معروف ديويد فراست، مجري بريتانيايي با ريچارد نيکسن است که سال 1977 و دو سال پس از کنارهگيري رئيس جمهور پيشين آمريکا به دنبال رسوايي واترگيت انجام شد.
فيلمهاي "مورد عجيب بنجامين باتن" ديويد فينچر و "فراست / نيکسن" ران هوارد هر يک در پنج رشته از جمله بهترين فيلم درام نامزد دريافت جوايز شصت و ششمين دوره جوايز گلدن گلوب شدند.
"فراست / نيکسن" در پنج رشته نامزد دريافت جوايز گلدن گلوب است
"ترديد" جان پاتريک شنلي نيز در پنج رشته نامزد دريافت جوايز گلدن گلوب 2009 است، اما از راهيابي به فهرست نامزدهاي بخش بهترين فيلم درام بازماند. در بخش بهترين فيلم موزيکال يا کمدي نيز "پس از خواندن بسوزان" جوئل و ايتن کوئن، "بيغم" مايک لي، "در بروژ" مارتين مکدانا، "ماما ميا!" فيليدا لويد و "ويکي کريستينا بارسلونا" وودي آلن نامزد هستند.
براد پيت ستاره "مورد عجيب بنجامين باتن" و فرانک لانجلا بازيگر اصلي "فراست / نيکسن" در بخش بهترين بازيگر مرد درام نيز نامزد هستند و ديگر نامزدهاي اين بخش را لئوناردو ديکاپريو براي "مسير انقلابي"، شان پن براي "ميلک" و ميکي رورک براي "کشتيگير" تشکيل ميدهند.
آن هاتاوي با "ريچل ازدواج ميکند"، آنجلينا جولي با فيلم "بچه عوضي"، مريل استريپ با "ترديد"، کريستين اسکات تامس با "خيلي وقت است دوستت دارم" و کيت وينسلت با "مسير انقلابي" نامزدهاي بخش بهترين بازيگر زن درام هستند.
"آواز گنجشکها" مجيد مجيدي يکي از 53 فيلم غير انگليسيزبان فهرست اوليه نامزدهاي اين بخش جوايز گلدن گلوب بود، اما از راهيابي به فهرست نهايي بازماند. "عقده بادر ماينهوف" از آلمان، فيلم سوئدي "لحظههاي جاوداني"، "گومورا" از ايتاليا، "خيلي وقت است دوستت دارم" از فرانسه و "والس با بشير" پنج نامزد بخش گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي هستند.
جوايز گلدن گلوب را انجمن مطبوعات خارجي هاليوود HFPA اعطا ميکند و از آن به عنوان يکي از مهمترين جوايز سالانه سينمايي آمريکا و پيشدرآمدي بر جوايز اسکار ياد ميشود. HFPA که حدود 90 عضو دارد نامزدهاي بخش برنامههاي تلويزيوني را نيز اعلام کرده است.
شصت و ششمين دوره مراسم اهداي جوايز گلدن گلوب 11 ژانويه 2009 (22 دي) در بورلي هيلتن لس آنجلس برگزار و مستقيم از شبکه تلويزيوني NBC پخش ميشود.
پارسال درام تاريخي "تاوان" و موزيکال "سوئيني تاد" به ترتيب جوايز بهترين فيلم درام و موزيکال يا کمدي را از آن خود کردند. جوايز دوره شصت و پنجم گدن گلوب در شرايطي برگزار شد که انجمن نويسندگان آمريکا در اعتصاب بود و HFPA ناچار شد مراسم را در حد يک نشست خبري برگزار کند. فهرست نامزدهاي گلدن گلوب 2009 به اين شرح است:
* بهترين فيلم درام:
"مورد عجيب بنجامين باتن"، ديويد فينچر / "فراست / نيکسن"، ران هوارد، "خواننده"، استفن دالدري / "مسير انقلابي"، سام مندس / "ميليونر اسلامداگ"، دني بويل
براد پيت ستاره "مورد عجيب بنجامين باتن" و فرانک لانجلا بازيگر اصلي "فراست / نيکسن" در بخش بهترين بازيگر مرد درام نيز نامزد هستند .
* بهترين فيلم موزيکال يا کمدي
: "پس از خواندن بسوزان" جوئل و ايتن کوئن / "بيغم" مايک لي / "در بروژ"، مارتين مکدانا / "ماما ميا!"، فيليدا لويد / "ويکي کريستينا بارسلونا"، وودي آلن
* بهترين بازيگر مرد درام: لئوناردو ديکاپريو، "مسير انقلابي" / فرانک لانجلا، "فراست / نيکسن" / شان پن، "ميلک" / براد پيت، "مورد عجيب بنجامين باتن" / ميکي رورک، "کشتيگير"
* بهترين بازيگر زن درام
: آن هاتاوي، "ريچل ازدواج ميکند" / آنجلينا جولي، "بچه عوضي" / مريل استريپ، "ترديد" / کريستين اسکات تامس، "خيلي وقت است دوستت دارم" / کيت وينسلت، "مسير انقلابي"
* بهترين بازيگر مرد موزيکال يا کمدي: خاوير باردم، "ويکي کريستينا بارسلونا" / کالين فارل، "در بروژ" / جيمز فرانکو، "قطار سريعالسير آناناس" / برندان گليسن، "در بروژ" / داستين هافمن، "آخرين شانس هاروي
* بهترين بازيگر زن موزيکال يا کمدي
: ربکا هال، "ويکي کريستينا بارسلونا" / سالي هاوکينز، "بيغم" / فرانسيس مکدارمند، "پس از خواندن بسوزان" / مريل استريپ، "ماما ميا!" / اما تامپسن، "آخرين شانس هاروي"
* بهترين بازيگر مرد مکمل
: تام کروز، "تندر استوايي" / رابرت داوني جونير، "تندر استوايي / رالف فاينس، دوشس" / فيليپ سيمور هافمن، "ترديد" / هيث لجر، "شواليه تاريکي"
* بهترين بازيگر زن مکمل: ايمي آدامز، "ترديد" / پنهلوپه کروز، "ويکي کريستينا بارسلونا" / وايولا ديويس، "ترديد" / ماريسا تومي، "کشتيگير" / "کيت وينسلت، "خواننده"
* بهترين کارگردان
: دني بويل، "اسلامداگ ميليونر" / استفن دالدري، "خواننده" / ديويد فينچر، "مورد عجيب بنجامين باتن" / ران هوارد، "فراست / نيکسن" / سام مندس، "مسير انقلابي"
* بهترين فيلمنامه
: سايمن بوفوي، "اسلامداگ ميليونر" / ديويد هير، "خواننده" / پيتر مورگان، "فراست / نيکسن" / اريک راث، "مورد عجيب بنجامين باتن" / جان پاتريک شنلي، "ترديد"
* بهترين موسيقي
: الکساندر دپلا، "مورد عجيب بنجامين باتن" / کلينت ايستوود، "بچه عوضي" / جيمز نيوتن هوارد، "مقاومت" / آ. آر. رحمان، "اسلامداگ ميليونر" / هانس زيمر، "فراست / نيکسن"
* بهترين ترانه: "روي زمين" ـ "وال ـ اي"، موسيقي: پيتر گابريل و تامس نيومن، شعر: پيتر گابريل / "گران تورينو" ـ "گران
تورينو"، موسيقي
: کلينت ايستوود، جيمز کالم، کايل ايستوود و مايکل استيونس، شعر: کايل ايستوود و مايکل استيونس / "فکر کردم تو را از دست دادم" ـ "بولت"، موسيقي و شعر: ميلي سايرس و جفري استيل / "يکبار در زندگي" ـ "کاديلاک رکوردز"، موسيقي
و شعر
: بيانسي ناولز، آماندا گوست، اسکات مکفارنن، ايان دنچ، جيمز درينگ و جودي استريت / "کشتيگير" ـ "کشتيگير"، موسيقي و شعر: بروس اسپرينگستين
* بهترين فيلم غيرانگليسيزبان
: "عقده بادر ماينهوف"، اولي ادل (آلمان) / "لحظههاي جاوداني"، يان تروئل (سوئد) / "گومورا"، ماتيو گارونه (ايتاليا) / "خيلي وقت است دوستت دارم"، فيليپ کلودل (فرانسه) / "والس با بشير"، آري فولمن (رژيم صهيونيستي)
* بهترين فيلم انيميشن
: بولت / کنگ فو پاندا / وال ـ اي
بهترین فیلمهای سال 2008
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
سالی که گذشت را می توان بعد از رکود نسبی سالهای قبلتر چه در ضمینه درآمد وچه در ضمینه اقبال منتقدان سال موفقی برای سینمای جهان عنوان کرد. در اینجا لیستی از بهترین فیلمهای سال 2008 البته بدون رده بندی خاصی را می آورم.این فیلمها در طول سال 2008 نمایش داه شده اند و ارتباطی با شانسهای اسکار 2009 ندارد.
لازم به ذکر است که دو فیلم خون به پا خواهد شد ساخته تامس اندرسن و پیش از آنکه شیطان بفهمد مرده ای ساخته سیندنی لومت و آگوست راش ساخته کریستین شریدان که در ابتدای سال 2008 به نمایش درآمد را نیز می توان به این لست اضافه کرد.
نقدی بر شوالیه تاریکی(The Dark Knight)
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
گاتهام سیتی کجاست؟
آنجا یک متروپولیس است،یک ابرشهر،شهری تکنولوژیک که تشابه بیمانندی به دنیای امروزی دارد.در آن تمام عناصر امروزی زندگی شهری موجود است.شرکتهای بزرگ و چند ملیتی،سیایتمداران شیک پوش و دغل باز و باندهای مافیایی از سویی و آرمانگرایان اجتماعی،پلیسهای سختکوش و مردان آزادیخواه ازسویی دیگر،در این میان همه مردم عادی با نقصها و معایب و همه کمالات و خصوصیات مثبتشان قرار گرفته اند.اما این شهر هم مثل دنیای امروز نقصی بزرگ دارد و آن موجی بزرگ از ناامیدی و یأس است که همه وجود آنها را فراگرفته است.ناتوانی در ریشه کنی روی بد و منحوص زندگی شهری با وجود همه پیشرفتها و تکنولوژی آنها را مأیوس و دلزده کردهاست.آنها به لاک تنهایی خود فرو رفته اند و دیگر از آرمانگرایی دست کشیده اند.آنها می خواهند دیگران قهرمانانشان به جای آنها بجنگند و پیروزی را برایشان بدون دخالت آنها و ضررهای احتمالی به ارمغان بیاورند.در این جامعه منفعل یک قهرمان روزگار سختی دارد و معمولا فقط با مرگ خود می تواند مردم را کمی تکان دهد.
اما قهرمان کیست؟
پسری سرخورده و تنها که جامعه او را نمی پذیرد.در کودکی ثروت و قدرت خانواده او را منزوی کرد و در بعد از مرگ تراژیک خانواده ترس مردم از گریبانگیر شدن سرنوشتش به آنها او را کنار گذاشت.تنها کسی که با او همدردی می کند یکی خدمتکاری وفادار اما به شدت خونسرد است که انگار از میان خدمتکاران انگلیسی تاریخ با همه خصوصیاتشان به آنجا پرتاب شده که چندان با روح آشفته بروس سازگار نیست و دیگری دختری است که با وجود عشق عمیقش به او اما ازمیان همان مردمی آمده که لاک پشتی فکر می کنند و از فراموشی و ادامه زندگی و اینکه مبارزه را به قهرمانان بسپاری سخن می گوید.همین تضاد بین میل انتقام جویانه و مبارزه طلب بروس با او آنها را از هم جدا کرده و او رابه سوی مردی که مردم می پسندند و دوست دارند ولی چندا کاربردی نیست می کشاند.مردی که همانقدر متظاهر است که باید یک سیاستمدار باشد و آنقدر به شانس خود و جذابیت ظاهری می بالد که یک مرد رند و دغلباز می بالد.اما در عین حال او پاک است و صادق و همین بروس را به سوی او می کشد چون می داند که مردم نه بتمن بلکه دادستان جذابشان را می پسندند.این او را آزار می دهد اما برای نجات شهر باید فداکاری کرد.بتمن یک آرمانگرای اجتماعی است که برای اصلاح حتی خود را هم قربانی می کند هر چند مردم قدردان نباشند.زندگی تلخ و مصیبت بار او ،وی را در برابر جاه طلبی و ناامیدی واکسینه کرده است.او یک از خودگذشته و شهادت طلب است.کسی که آرام آرام به عنصر اصلی قهرمانان خاکستری تبدیل می شود.او می گذارد تا مردم یک قهرمان پوشالی را بپرستند تا امید شهر نابود نشود زیرا یک شهر ناامید یک شهر مرده است حتی اگر بزرگترین قهرمانان را داشته باشد.او به نسلهای آینده امید بسته تا شاید حق خود را از افکار عمومی بگیرد.او قهرمانی در سایه است.
اما ضد قهرمان چگونه است؟
او هم تشابه زیادی با بتمن دارد از خود گذشته و جسور است اما او به قعر سیاهی سقوط و امید را به کل از دست داده است.جوکر به سیاهی و بیتوجهی آدمها ،به قدرناشناسیشان،به بیخیالی و لاک پشت مسلکیشان ایمان آورده و دیگر از اصلاح آنها ناامید است پس به انتقام می اندیشد.سیاهی را بر آنها مستولی می کند تا از سیاهی خود نهراسد او مردم را چون خود می خاهد ناامید،وحشی و انتقامجو ،او مردم را به سیاهی ها هل می دهد تا در این ظلمت محض تنها نباشد.او مانند بتمن امیدی کمرنگ ندارد و همین بی نوری او را خطرناکتر هر تبه کاری می شازد او به دنبال پول و شهرت مقام نیست او نابودی جامعه را می خواهد چون خود نیز نابود شده است.بتمن برای مقابله با او باید با خود نیز بجنگد زیرا خود هم در سیاهی غوطه ور است اما هنوز امیدی کمرنگ قلبش را روشن می سازد.
نتیجه این تقابل چیست؟
نتیجه به جامعه بستگی دارد.اگر جانعه به ارزشهای قهرمان خاکستری خود پی ببرد و راه او را دنبال کند و دست از انفعال بردارد امید تقویت شده و پیروزی امکان پذیر می شود ولی اگر منفعل باقی بماند و ترس را بپذیرد آرام آرام خود هم به سیاهی مطلق می رسد آنگاه اگر هم جامعه باقی بماند انگار خود جهنم محقق شده است سرد ، سیاه ،تاریک و هراس انگیز،به دور از هر عاطفه ،امید و سرانجامی، نیستی متداوم.
کپي برداري از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن اشکالي ندارد .