وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86
وبلاگ عمومی ورودی های 86 دانشگاه خوراسگان - بحث و تبادل نظر در هر زمینه
نکته و ترفند
خبرها و نظرها
درسی و علمی
معرفی نرم افزار
حل پروژه و تکلیف
مسائل حاشیه ای
دست نوشته اعضا
مقالات درباره ی وب
مقالات درباره ی شبکه
داستان, حکایت و دردودل
مسابقات و جوایز (KCESA)
گفتگوی هامونیک
پایگاه اطلاع رسانی فن آوری اطلاعات وارتباطات ایران
جامعه کاربران لینوکس استان یزد
وبگاه همچون کرگدن تنها
سبیت 2008 ؛ میدان مبارزهای برای نسل آینده رایانههای فوق همراه
سبیت با چراغهای خاموش
راهنمای مصور و گام به گام نصب ویندوز XP به صورت بوت دو گانه در کنار ویندوز ویستا (ویستا اول نصب شده باشد)
وزارت دفاع آمریکا انتشار نقشه های گوگل را منع کرد
حمله هکرها به MySpace و Facebook
دختران در فناوري اطلاعات موفقتر از پسران هستند
فرندفید
کلوب
دانلود رایگان
اخرین فیلمهای هالیوود
دانشجویان ای تی پیام نور ارومیه
جامعه کاربران لینوکس یزد
هفته نامه عصر ارتباط
پیج رنگ گوگل
سافت دانلود
وبلاگ دانشجویی مهندسی کامپیوتر
رشته های دانشگاهی
بهترین موزیک های تاریخ
توتستان-محمدرضا آزادی
رضا بزرگی
فروشگاه فیلم دایویکس
همه
رضا بزرگی
علیرضا توسلی
بهنام ستار
شاهین ارباب شیرانی
محمد ایزدی
مسعود سلطانی
محمدعلی جعفری
محمدرضا آزادی
دختر ها
مجید
حمید
دیگری
مسعود میرزایی
جابر افضلی
مسعود خلقی
احمد پاچینو
ساسان شایسته::
آبان 1388
::
مهر 1388
::
شهریور 1388
::
خرداد 1388
::
اردیبهشت 1388
::
فروردین 1388
::
اسفند 1387
::
بهمن 1387
::
دی 1387
::
آذر 1387
::
مرداد 1387
::
تیر 1387
::
خرداد 1387
::
اردیبهشت 1387
::
فروردین 1387
::
اسفند 1386
::
بهمن 1386
Comfortably Numb -Pink Floyd
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
به یکی دیگر از زیبا ترین و مشهور ترین آهنگ های پینک فلوید می رسیم آهنگی از آلبوم همواره جاودان The Wall(دیوار) که فیلمی به همین نام هم از روی آن ساخته شد.(شاید هم بعکس آلبوم برای فیلم ساخته شد.)
آهنگ Comfortably Numb همواره خود را به عنوان یکی از بهترین های پینک فلوید نشان داده است همخوانی بی نقص گیلمور و واترز و البته سولوی گیتار برقی بی نظیر گیلمور در انتهای آهنگ که کار را تا حد یک شاهکار بالا می برد.
شعر این آهنگ هم کمی از هم خوانی آن و صدای گیتار آن ندارد که البته بعضی اوقات برای فهم بعضی از بخش های آن باید فیلم دیوار را تماشا کرد تا متوجه موضوع آن که جدال یک پزشک با بیماری که از بیماری روح رنج می برد و هذیان های این بیمار است شد.

متن ترانه:
Hello.
Is there anybody in there?
Just nod if you can hear me.
Is there anyone home?
Come on, now.
I hear youre feeling down.
Well I can ease your pain,
Get you on your feet again.
Relax.
I need some information first.
Just the basic facts:
Can you show me where it hurts?
There is no pain, you are receding.
A distant ships smoke on the horizon.
You are only coming through in waves.
Your lips move but I cant hear what youre sayin.
When I was a child I had a fever.
My hands felt just like two balloons.
Now I’ve got that feeling once again.
I cant explain, you would not understand.
This is not how I am.
I have become comfortably numb.
Ok.
Just a little pinprick
There’ll be no more –aaaaaahhhhh!
But you may feel a little sick.
Can you stand up?
I do believe its working. good.
That’ll keep you going for the show.
Come on its time to go.
There is no pain, you are receding.
A distant ships smoke on the horizon.
You are only coming through in waves.
Your lips move but I cant hear what you’re saying.
When I was a child I caught a fleeting glimpse,
Out of the corner of my eye.
I turned to look but it was gone.
I cannot put my finger on it now.
The child is grown, the dream is gone.
I have become comfortably numb
Hotel California
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
کمتر کسی هست که این آهنگ و یا حداقل اسمشو نشنیده باشه.آهنگی از دهه هفتاد از گروه مشهور امریکایی Eagles. فقط میشه گفت آهنگ فوق العاده ایست.شعری پر معنی ساخته دان هنلی و گلن فری Don Henly & Glen Frey و آهنگی از دو گیتاریست گروه دان فلدر و جو والش Don Felder & Joe Walsh .نسخه اصلی این آهنگ به سبک راک است ولی اجرای متفاوتش در کنسرت 1994 فوق العاده شنیدنی بود...

متن این آهنگ جهانی را در زیر می بینید:
Hotel California
The Eagles
On a dark desert highway, cool wind in my hair
Warm smell of colitas, rising up through the air
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself,
'This could be Heaven or this could be Hell'
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say...
Welcome to the Hotel California
Such a lovely place
Such a lovely face
Plenty of room at the Hotel California
Any time of year, you can find it here
Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget
So I called up the Captain,
'Please bring me my wine'
He said,'We haven't had that spirit here since nineteen sixty nine'
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say...

خاطرات یک سرباز(داستان)
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
یکشنبه 17 ژوئن
ما برای نجات دیپلماتهای ربوده شده به افریقا فرستاده شدیم.ما چند وقتی است که در نزدیکی اردوگاه تروریستها اردو زدیم و آنها را تحت نظر داریم.این پنجمین روزیه که زیر آسمون می خوابیم.فردا قراره به اونا حمله کنیم.افراد خسته اند و لی با فرمانده ای که داریم روحیه همه خوبه.من به شدت اونو ستایش می کنم.اون قهرمان منه،قوی و باشکوه که هرگز خسته نمی شود.اون هرگز در هدف خودش و کشورش تردید نمی کنه،صلح و آزادی و برابری.من دوست دارم مثل اون باشم،قوی و نترس.اما مدتی که افکار خطرناک توی بعضی از ما نفوذ کرده و حتی یکی از بهترین دوستام لوک هم از اونا حرف می زنه.دیگه اونو نمی شناسم.اون سرشار از تردید شده و شبها هم کابوس می بینه.عقاید بدی که دشمن منتشر کرده اونو هم نثل خیلیا نسبت به کشورش بدگمان کرده.با یک این فکرا رو از سرش بیرون بیارم.حالا وقت استراحته و باید به فردا فکر کنم.فردا روز بزرگیه.به امید موفقیت.
دوشنبه 18 ژوئن
صبح زود حمله کردیم.دشمن قافلگیر شد.حدس می زدیم گروگانها توی ساختمانی در جناح چپ مخفیگاه که ساختمان بزرگ آجر قرمزی بود،نگهداری می شوند.ما هم حمله مون رو روی اون جا متمرکز کردیم.اوضاع خوب به نظر می رسید و ما تلفات کمی داشتیم.دستور داده بودن که هرکیو دیدم نفله کنیم.یکدفعه اوضاع بهم ریخت از هر سو زیر آتش قرار گرفتیم.فهمیدیم گول خوردیم و گروگانها به ساختمانی در طرف دیگر اردوگاه منتقل شدن.ما هم به اون طرف حمله می کنیم ولی تلفات زیادی دادیم.اونا همچنان مقاوت می کنند.من و لوک کنار فرمانده موندیم اون مثل یه صخره مقاومه و مارو پیش می بره.یکدفعه رگباری از گلوله ها بر سرمون فرود میاد.یه تیربارچی روی ساختمونه که مارو هدف گرفته.ناگهان فرمانده افتاد.از سینش خون فوران می کنه.من کنارش زانو زدم و سرشو تو دامن گرفتم.هنوز زندس و به من نگاه می کنه.آخرین کلماتش قبل مرگ این بود که مأموریت رو تموم کن.گلوله ای کنار پام منو به خودم میاره.باقیمونده گروه رو به سمت ساختمان رهبری می کنم.می خوام گریه کنم اما یه سرباز نباید گریه کنه.پایان یک اسطوره.من با بقیه راهمون رو به سوی ساختمون باز می کنیم.همه رو می کشیم و به ساختمون می رسیم اما همه گروگانها مردن.یکیشون که در شرف مرگ منو صدا میزنه.به سمتش میرم و سرش رو تو بغل می گیرم.از زیر لباسش دیسکتی رو در میاره و بهم میده.لوک با نگرانی به ما نگاه میکنه.مرد میگه:اونا بهمون دروغ گفتن.دولتمون بهمون خیانت کرد.این دیسکت همه چیزو فاش می کنه.اونو منتشر کن.به همه بگو.مارو از شر این دولت رها کن.دیپلمات چشماشو بست و مرد.لوک به من نگاه میکنه.سرم بشدت درد گرفته.همه آرمانهام و تفکراتم داغون شده.یعنی همش پوچ بود.ما جونمون رو برای هیچ از دست دادیم.نه من قبول ندارم.من نمی پذیرم باید همه چیزو درست کنم.باید دیسکت را نابود کنم.لوک هم مثل اینکه افکار منو فهمیده می خواد جلومو بگیره.باهم درگیر میشیم.اما من فرزترم و اونو می کشم.حس بزرگی می کنم مثل سزار در هنگام فتح مصر.دیسکت رو می شکنم.من باید از آرمانهای کشورم دفاع کنم.می خواهم مثل فرمانده ام باشد.
چند روز بعد
امروز از دست رئیس جمهور مدال افتخار گرفتم.کاخ سفید خیلی بزرگه مثل سنای روم.منم مثل سزار به اونا نگاه می کنم.من باید سزار بشم و کشورم رو به اوج افتخار برسونم.این پله لوله.مدال روی سینه ام مثل خورشید در آسمان می درخشد.من پرواز می کنم به سوی جایی که حق من است.
بخسی از خاطرات یک رئیس جمهور
کپي برداري از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن اشکالي ندارد .