وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86
وبلاگ عمومی ورودی های 86 دانشگاه خوراسگان - بحث و تبادل نظر در هر زمینه
نکته و ترفند
خبرها و نظرها
درسی و علمی
معرفی نرم افزار
حل پروژه و تکلیف
مسائل حاشیه ای
دست نوشته اعضا
مقالات درباره ی وب
مقالات درباره ی شبکه
داستان, حکایت و دردودل
مسابقات و جوایز (KCESA)
گفتگوی هامونیک
پایگاه اطلاع رسانی فن آوری اطلاعات وارتباطات ایران
جامعه کاربران لینوکس استان یزد
وبگاه همچون کرگدن تنها
سبیت 2008 ؛ میدان مبارزهای برای نسل آینده رایانههای فوق همراه
سبیت با چراغهای خاموش
راهنمای مصور و گام به گام نصب ویندوز XP به صورت بوت دو گانه در کنار ویندوز ویستا (ویستا اول نصب شده باشد)
وزارت دفاع آمریکا انتشار نقشه های گوگل را منع کرد
حمله هکرها به MySpace و Facebook
دختران در فناوري اطلاعات موفقتر از پسران هستند
فرندفید
کلوب
دانلود رایگان
اخرین فیلمهای هالیوود
دانشجویان ای تی پیام نور ارومیه
جامعه کاربران لینوکس یزد
هفته نامه عصر ارتباط
پیج رنگ گوگل
سافت دانلود
وبلاگ دانشجویی مهندسی کامپیوتر
رشته های دانشگاهی
بهترین موزیک های تاریخ
توتستان-محمدرضا آزادی
رضا بزرگی
فروشگاه فیلم دایویکس
همه
رضا بزرگی
علیرضا توسلی
بهنام ستار
شاهین ارباب شیرانی
محمد ایزدی
مسعود سلطانی
محمدعلی جعفری
محمدرضا آزادی
دختر ها
مجید
حمید
دیگری
مسعود میرزایی
جابر افضلی
مسعود خلقی
احمد پاچینو
ساسان شایسته::
آبان 1388
::
مهر 1388
::
شهریور 1388
::
خرداد 1388
::
اردیبهشت 1388
::
فروردین 1388
::
اسفند 1387
::
بهمن 1387
::
دی 1387
::
آذر 1387
::
مرداد 1387
::
تیر 1387
::
خرداد 1387
::
اردیبهشت 1387
::
فروردین 1387
::
اسفند 1386
::
بهمن 1386
محمود دولتآبادی حماسه ساز داستانهای کویری
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)


یک افسانه پریان شگفت انگیز
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)

جان گریشام وکیل نویسنده
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)

Wild World - Cat Stevens
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
دانلود آهنگ
متن ترانه:
Now that I’ve lost everything to you
You say you wanna start something new
And it’s breakin’ my heart you’re leavin’
Baby, I’m grievin’
But if you wanna leave, take good care
I hope you have a lot of nice things to wear
But then a lot of nice things turn bad out there
Chorus:
Oh, baby, baby, it’s a wild world
It’s hard to get by just upon a smile
Oh, baby, baby, it’s a wild world
I’ll always remember you like a child, girl
You know I’ve seen a lot of what the world can do
And it’s breaking my heart in two
Because I never wanna see you a sad girl
Don’t be a bad girl
But if you wanna leave, take good care
I hope you make a lot of nice friends out there
But just remember there’s a lot of bad and beware
Chorus:
Oh, baby, baby, it’s a wild world
It’s hard to get by just upon a smile
Oh, baby, baby, it’s a wild world
I’ll always remember you like a child, girl
Baby, I love you
But if you wanna leave, take good care
I hope you make a lot of nice friends out there
But just remember there’s a lot of bad and beware
Chorus:
Oh, baby, baby, it’s a wild world
It’s hard to get by just upon a smile
Oh, baby, baby, it’s a wild world
I’ll always remember you like a child, girl

هربرت جرج ولز علمی تخیلی نویس معترض
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
همزمان با ورن نویسنده بزرگ دیگری هم با آرمانهایی کاملا متفاوت اما همانقدر پرقدرت و انسان دوست در انگلستان ظهور کرد.بلافاصله بعد از آشناییم با ورن من با هربرت جرج ولز Herbert George Wells(1866-1946)برخورد کردم."ماشین زمان" اولین رمانی بود که از او خواندم.داستان گیرا،سر راست و نفسگیری که من را بشدت تکان داد.قهرمان داستان که دانشمندی کنجکاو است ماشین زمانی می سازد و به آینده می رود ولی آینده اصلاً شکوهمند نیست.تمدن بشری که بر پایه قدرتمندان و رنجبران زیر دست بنا شده است با افزایش رفاه فرمانروایان،آنها نیاز به هوش و نبوغشان را از دست دادند ولی رنجبران که مجبور به زندگی در زیرزمین شده اند به علت فشار و خفقان حاکم هوششان را برای نابودی حاکمان حفظ می کنند.آنها به مرور زمان حاکمان را می خورند و به نوعی زندگی تعادلی با طبقه حاکم می پردازند.طبقه حاکم حال همان زندگی رفاه انگیز خود را دنبال می کند اما در واقع زیر سلطه رنجبرانی است که به علت نیاز به خدمت حال آنها را حفظ می کنند و بعضی مواقع برای اطفای حس خشونت نهادینه شده آنها بعضی از حاکمان را می کشند.حال لویی ها یا همان حاکمان سابق بسیار منفعلند و به شدت از تاریکی می ترسند و مورلاکها هم انسانیتشان را از دست داده و مانند حاکمان سابق بیخیال و درنده شده اند.این دنیای بدوی و بی روح را فقط علاقه یکی از لویی ها به قهرمان تلطیف می کند.وقتی مورلاکها این فرد را برای خوردن می دزدند قهرمان برخواسته و مورلاکها را با آتش زدن جنگل محل زندگیشان نابود می کند ولی آن فرد هم می میرد.قهرمان شکست خورده سوار ماشینش می شود و می گریزد.او که ناامید شده می خواهد بیند آینده دورتر برود شاید امیدی باشد اما با سرزمینی تهی و بیهوده و بدون هیچ جنبنده ای روبرو می شود.او ناامیدتر به آینده ای نزدیکتر به زمانش می رود.آنجا با جنگی فراگیر روبرو می شود که ثمره تلاش بیهوده انسان برای مقابله با میل قدرت طلبی با صلاح علم بوده است.او باز هم می گریزد و به دنیایش می آید تا دوستانش را با این فاجعه روبرو کند اما کمتر کسی باور می کند.او هم باز سوار ماشینش می شود و ناپدید می شود.ولز در این رمان که در 1895 چاپ شد به نویسنده ای جهانی بدل شد.
![]()
هربرت جرج ولز در بیست و یکم سپتامبر 1866 در بروملی کنت انگلستان متولد شد.او برعکس ورن از طبقه فقیر جامعه بود.با تلاش شخصیش با کالج سلطنتی راه یافت و زیر نظر نویسنده بزرگ دیگر انگلستان تامس هاکسلی آموزش دید.در رشته های علوم و زیست شناسی لیسانس گرفت. در 1891 با دختر عمویش ازدواج کرد که در 1895 از او جدا شد و با کاترین رابینس، بانوی نویسنده، ازدواج کرد که در 1927 درگذشت. ولز کار نویسندگی را با نوشتههایی در زیستشناسی آغاز کرد و طولی نکشید که از نویسندگی امرار معاش کرد. اولین دوره نویسندگی ولز دوره خلق داستانهای علمی است و نخستین رمانش در این دوره به نام "ماشین زمان The Time Machine (1895)" با پیروزی عظیم روبرو شد و تقریباً به همه زبانها ترجمه گردید. ولز در این اثر حوادث بیشمار و غیرقابل تصوری را وصف میکند و در ضمن پیشگویی هجوآمیزی از جامعه سرمایهداری و درسی از جامعهشناسی و فرضیههایی علمی به دست میدهد. پیروزی کتاب موجب شد که ولز از اولین گام راه اصلی خود را بیابد، از آن پس او نیز مانند ژول ورن از همه منابع شگفتانگیز علمی برای خلق رمان علمی سود برد و دستگاههای چون ضبط صوت، رادیو، بالون، سفرهای میان کرههای آسمانی، بمب اتمی و مانند آن را برای خلق داستان به کار گرفت. داستان مرد نامرئی "The Invisible man (1897)" از داستانهای عجیب و غریبی است که ولز در آنها از نیروی جدید علم الهام گرفته است.مردی به راز نامرئی شدن دست می یابد ولی با هجوم مردم مشکوک و هیجان زده به آپارتمانش می گریزد.با لباسهای مبدل به دهکده ای که یک دوست در آن زندگی می کند می رود اما باز هم با هجوم مردم وحشت زده می گریزد.مجبور می شود مردی ولگرد را مجبور کند برایش غذا فراهم کند اما او هم به او خیانت می کند.دوستش هم وقتی او پیشنهاد استفاده ابزاری از کشفش برای قدرت و ارعاب را نمی پذیرد او را رها می کند.مرد هراسان به جنگل می گریزد اما مردم وحشت زده او را می کشند.مردم که حال مرد نامرئی را مرئی می بینند متوجه ترس مرگبارشان شده و بر جسد قربانی اشک می ریزند.ولز در این رمان علاوه از استفاده علم در داستانی ترسناک و هیجان انگیز به انتقاد از سوئ استفاده از احساسات گرایی مردم توسط بعضی برای ایجاد جریان مخالف می پردازد.فضای خشونت عمومی حاصل و کشتن مرد نامرئی بسیار به وقایع دوران جنگ جهانی در آلمان نازی و دوران کمونیست یابی در انگلستان و آمریکای دهد پنجاه تشابه دارد. مسئله اجتماعی در آن زمان مقام بسیار مهمی در ذهن نویسنده داشت. اگرچه «مرد نامرئی» مرتکب چندین فقره جنایت میشود، رنجبر نابغهای است که در پایان کار از «جنتلمنی» مثل دوست مرد که آدم کمرویی است و در نهان به تفوق علمی همدرس سابقش حسد میبرد و از «بیتربیت» بودن او دلخور مینماید، دوستداشتنیتر است. "جنگ دنیاها War of Worlds" رمانی است علمی و تخیلی به قلم ولز که ابتدا در 1897 در مجله پیرسونز مَگزین و بعد در 1898 به صورت کتاب انتشار یافت. ولز، پیش از آن، مرد نامرئی را که به یقین شاهکار اوست، انتشار داده بود و از پی این داستان بود که در صدد تصور ورود مریخیها به کره زمین برآمد. جنگ دنیاها، چنانکه نویسنده حکایت کرده است، زاده الهامی است که روزی از پی اظهار نظر برادرش فرانک، به او دست داد: هنگامی که در ناحیه ساری مشغول گردش بودند، فرانک به او گفت: « لحظهای را به تصور کن که ساکنین سیاره دیگری ناگهان در این چمنزار پیاده شوند و به سوی ما هجوم بیاورند...» کتاب بدینگونه شروع شده بود و با جزئیات داستان ترسناک و مهیب خود را جلو برده بود.قهرمان ما که سیل حوادث گیر کرده نمی داند چه کند.سرانجان فضایی ها به نقص ایمنی خود میمیرند و نه به خاطر توان انسان و این بسیار هشدار دهنده است. این رمان علمی تخیلی به اندازه رمانهای ژول ورن روح خوشبینانهای ندارد. به عکس، چنین مینماید که ولز مخصوصاً خوشش میآید که ما را به وحشت اندازد. جوّ کتاب، با وجود شکست نهایی مریخیها، بدبینانه است:" نمیتوانیم چندان انتظاری از علم داشته باشیم". و آنچه میتوانیم انتظار داشته باشیم خطرهای تازه و سانحههای جهانی است،چرا که علم بیشتر از آنکه زندگی ما را بهبود بخشد، خطرهای تازهیی به بار میآورد. ولز این دهشتهای آینده را با ایجاز و دقت بسیار توصیف کرده است. شاید ولز خوشش میآید که ترس و هراس برانگیزد، و بغضی را که از جامعه دوره ویکتوریا دارد از طریق رمانهای تخیلی فرونشاند. و بدینگونه به جامعهای که به قوت و آرامش خود اینهمه اطمینان دارد بتازد. از جمله داستانهای علمی و خیالپرورانه ولز "داستان باسیل ربوده شده و قصههای دیگر "The Stolen Bacillus and the Other Stories است که در 1895منتشر شد. جزیره دکتر مورو "The Island of Dr. Moreau (1896)"، داستان مردی است که بر اثر غرق شدن کشتی به جزیرهای متروک میافتد و با موجوداتی عجیب روبرو میشود که حرکات و رفتاری انسانی دارند ولی به زبانی غیرمفهوم تکلم میکنند. مرد پس از تفحص بسیار پی میبرد که پزشکی با دستیار خود درجزیره بر حیوانها آزمایشهایی انجام میدهد و قصد دارد که با پیوند مغز، آنها را به تکلم و حرکات انسانی قادر سازد، اما او و دستیارش به دست حیوانها کشته میشوند و مرد به طریقی خود را نجات میدهد. ولز در این رمان با لحن تلخ و نیشدار به جامعه عصر خود و حیوانهای انساننمای آن اشاره میکند.رمان" نخستین مردان در کره ماه The First Men in the Moon "در 1901 منتشر شد. ولز که از طرفی از خانوادهای فقیر بود و به بیعدالتیهای اجتماع واقف، و از طرف دیگر فرهنگی وسیع و آموزشی علمی یافته بود که امید برقراری نظامی صحیح و منطقی در جامعه را در او پدید آورده بود، به تدریج به مسائل اجتماعی عصر علاقهمند شد و خود را مصلح واقعی و پیامبری الهامبخش پنداشت و اندیشههای اصلاحطلبانه خویش را در آثار گوناگون عرضه کرد، پس به خلق رمانهای واقعبینانه و انتقادی و هجوآمیز روی آورد که در آنها از دنیای رؤیا و تخیل دست برداشته و با صراحت به وصف جامعه پرداخته است. از آثار این دوره این داستانهاست: "قصههای فضا و زمان Tales of Space and Time (1899)"، "عشق و آقای لوئیشام Love and Mr Lewisham (1900)"، "غذای خدایان The Food of the Gods (1904)" . در داستان "پیشگوئیها Anticipations (1901)"، ولز تاریخ نزدیکی را اعلام میکند که بشر به وسیله ازدیاد محصول در رفاه کامل به سر خواهد برد. کمال مطلوب ولز در پیشرفت صنعت و فن در این اثر خلاصه میشود. ولز به سوسیالیسم مارکسیستی میگراید و امیدهایش را نه بر زمینه مبارزه طبقاتی، بلکه بر مبنای تعلیم و تربیت علمی قرار میدهد که راه قدرت مطلق را بر عالم طبیعت و بر بشر میگشاید. ولز در" اوتوپیای جدید a Modern Utopia (1905)" که بهترین نمودار اندیشههای اوست، خود را اهل فن و صنعت معرفی میکند و قصد دارد طبقه اشرافی جدیدی بسازد. در داستان "کیپس Kipps (1905)" سرگذشت جوان خدمتگزاری به نام کیپس نقل میشود که در آرزوی زندگی عالی به سر میبرد، در حالی که نه هوش فراوانی برای این کار دارد و نه استعداد ترقی و برحسب تصادف به ارثیهای بزرگ دست مییابد که آن نیز موجب سعادتش نمیشود، نامزد محبوبش میخواهد او را به صورت نجیبزاده درآورد؛ مردم شهر نیز قیود و الزامهای اجتماعی فراوانی بر او تحمیل میکنند و فشار همه اینها او را از خوشبختی دور میسازد و هنگامی که ثروت را از دست میدهد، بار دیگر به کار میپردازد، آن وقت است که به سعادت واقعی دست مییابد. از نظر ادبی داستان کیپس شاهکار ولز به شمار میآید. پس از این داستان ولز به طور مستقیم به تاریخ عصر خویش میپردازد و ""تونوبانگی "Tono-Bungay را در 1909 انتشار میدهد که از بهترین رمانهای او محسوب میشود و به نحوی زندگینامه او و هجوی است درباره تشکیلات امور مالی وتجاری عصر. ولز در کتاب آن "ورونیکا Ann Veronica (1909)" بخش دیگری از اندیشه خود، در اصلاح جامعه را مطرح کرده و آن خروج زن از قیمومیت مرد است که در کمال بیپروایی درباره آن سخن گفته و در این زمینه آثار دیگری نیز انتشار داده است، مانند: "ماکیاولی تازه The New Machiavelli (1911)"، "ازدواج Marriage (1912)"، "دوستان آتشین مزاج The Passionate Friends (1913)" که بیشتر آنها درباره زندگی مرد و رفتارش با زن و هرج و مرج در کانون خانوادگی است. ولز از آشفتگی اخلاقی و روحی با لحنی تمسخرآمیز یاد میکند که بر جاذبه بیان او میافزاید. جنگ 1914 به طور عمیق ولز را آشفته حال ساخت و در آثارش تأثیری فراوان برجای گذاشت. "آقای بریتلینگ آن را به روشنی میبیند Mr Britling Sees It Through (1916)"، داستان نویسنده مشهوری است که در کانون خانوادگی در نهایت آرامش و نیکبختی به سر میبرد که ناگهان جنگ درمیگیرد، پسرانش به جنگ میروند و آرامش زندگیش برهم میخورد و پس از کشته شدن عزیزان ضربهای شدید بر روحش وارد میآید و در نامهای آرزو میکند که بشر در سراسر جهان در برادری کامل بسر برد. آثار دیگری که چنین کشمکش را در بر دارد: "چه خواهد شد؟ What is Comming? (1916)" و "در چهارمین سال In the Fouth Year (1918)" است. ولز در 1917 اندیشههای فلسفی خود را در دو کتاب "خدا، سلطان نامرئی God, the Invisible King" و "روح اسقف The Soul of a Bishop" عرضه کرده است. در همین سال نامه پر سر و صدایی در روزنامه تایمز انتشار داد که در آن به انقلاب روسیه درود فرستاده و آن را بیداری روح جمهوریت در جهان خوانده بود. پس از آن در 1920 به روسیه سفر کرد و از طرف لنین پذیرفته شد و در 1922 به عضویت حزب کارگر انگلستان درآمد، اما درباره وضع صنعتی کردن کشور شوروی تردید و سرخوردگی یافت. در سالهای پس از جنگ ولز آثار متعددی درباره اندیشههای سیاسی خود انتشار داد که مهمتر از همه "خلاصه تاریخ The Outline of History (1920)" است سرودی درباره انسانیت و موعظهای در طرفداری از اصول عقلانی و فلسفه مادی که بلافاصله از طرف یکی از روحانیان پاسخی شدید به آن داده شد. ولز در این اثر که به صورت اثری سه بخشی درآمد، از حکومتی جهانی حمایت کرده بود. وی تا آخر عمر همچنان از مبارزه با مذهب غیرعلمی و منطقی دست برنداشت. درکتاب "توطئه آشکار The Open Conspiracy (1928)" ولز حکومتی را پیشنهاد میکند که به وسیله مردان برتر اداره شود و همچنین دنیایی مذهبی که بر پایه علم استوار باشد. ولز پیش از مرگ درباره بشر به ناامیدی مطلق رسیده و این احساس را در کتاب "چنته فکر خالی شده است Mind at the End of its Tether (1946)" نمودار ساخته است. در داستانهای ولز که از خاطرات و تجربههای شخصی الهام گرفته، پیوسته عصیانی بر ضد جامعه ناقص و سرشار از بیعدالتی دیده میشود که او آرزوی انهدام و از نو ساختن آن را داشته است، چنانکه در کتاب دنیای "ویلیام کلی سولد The World of William Clissold (1926)" دیده میشود. از آثار دیگر او که در واقع زندگینامهاش به شمار میآید" تاریخ آقای پالی The History of Mr. Polly (1910)"است که خاطرات جوانی ولز را منعکس میکند و تجربهای در زندگینامه شخصی" Experiment in Autobiography (1934)" که رنگ داستانی دارد و به سبب صداقت و اجتناب از لحن مدیحهگویی درباره قهرمانان، از رمانهای برجسته ولز به شمار میآید.
ولز از نویسندگان پراثری است که به موضوعهای گوناگون در نویسندگی دست زده است. او رماننویس، مورخ، زیستشناس و اقتصاددان است و در تعمیم اندیشههای تازه زمان خود و ساده گرداندن مسائل اجتماعی چنانکه در خور فهم عامه باشد، تسلط خاصی دارد؛ اما شهرت ولز بیشتر در رمانهای پرحادثه علمی اوست که بعدها از بیشتر آنها فیلم سینمایی ساخته شده است. آثار دیگر ولز به سبب آنکه به زمان خاصی بستگی نزدیک داشته، اعتبار خود را از دست داده و تنها چون گواهی تاریخی باقی مانده است.ولز با روی کار آمدن استالین در شوروی از مارکسیسم جدایی گرفت و به منتقد جدی شوروی بدل شد.ولز بسیار روشنفکرتر و با معلومات تر از ورن بود و اگر می توانست کمتر جزئی نگر باشد بیشتر از ورن محبوب می شد اما با همین حال او یکی از بزرگترین نویسندگان علمی تخیلی تاریخ است.مردی با فکری روشن و آینده نگر که به انسان با همه خوبی ها و بدیهایش معتقد است.ولز سرانجام در سیزده آگوست 1946 در لندن درگذشت.
ژول ورن پدر ژانر علمی تخیلی
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
تصمیم دارم از این پست به بعد به معرفی نویسندگان و آثاری که خیلی به آنها علاقه دارم و معتقدم باید همه آنها را بخوانند بپردازم.باشد تا شاید کسی به این بهانه برود و آنها را بخواند.هرچند دیگه خیلی کم کسی پیدا می شود که کتابخوان پیگیری باشد اما شاید علاقمندان را به خواندن این آثار فراخواند.به هر حال از ژول ورن Jules Verne شروع کردم چون منم با ورن بود که یک خوره کتاب شدم.وقتی بیماری آسم باعث شد که دیگه مثل یه بچه پرجنب و جوش نتونم اینور اونور بدم و انرژی خالی کنم منم به کتاب خوندن افتادم.اولین رمان بلندی که خوندم "جزیره اسرارآمیز" ورن بود.من که تازه امتحانهای کلاس دوم دبستانم شروع شده بود چنان محو کتاب شدم که درس خواندن فراموشم می شد.مادرم برای آنکه درس بخونم کتاب رو بالای کمد می گذاشت اما من از کمد بالا می رفتم و اونو برمی داشتم و می خوندم.به هر حال شاید نمره هام خیلی خوب نشد اما من کتاب خوان شدم.ژول ورن در این کتاب چنان قهرمانانش را در بنمایه اثری هیجان انگیز و پر ماجرا هدایت می کند که انسان نمی تواند تا آن را تا پایان کتاب زمین بگذارد.قهرمانان که در جزیره ای گیر کرده اند با اتفاقات عجیب و اسرار آمیزی روبرو می شوند و نمی توانند آنها را تفسیر کنند.نوجوان خواننده رمان که ذهنی پرشور و تخیلی فعال دارد می تواند به اسرار این جزیره نفوذ کند و با قهرمانانش به اسرار حیرت انگیز کاپیتان نمو و زیردریایی اسرار آمیزش دست یابد.ورن این رمان را پس از موفقیت "بیست هزار فرسنگ زیر دریا"نوشت.داستانی که شاید بسیار بیشتر از رمان نخست می تواند خصوصیات پیچیده کاپیتان نمو ناخدای زیر دریایی ناتیلوس را نمایش دهد.

ژول ورن نویسنده تخیل پرداز و پیشگوی فرانسوی در هشت فوریه سال 1828 در جزیره ریدو میان رودخانه لوار از توابع شهر نانت متولد شد.پدرش وکیل بود و می خواست او هم همین شغل را پی بگیرد.خوشبختانه ذهن فعال و ماجراجوی ژول او را که شیفتهطبیعت و ذات علم بود به راه دیگری کشید و گرنه او هم یک وکیل ساده و بی تأثیر در زندگی انسانهای بعد خود می کرد.او که در نوجوانی در اسکله رودخانه لوار وقت می گذراند و با ملوانان و ناخداها هم کلام می شد و همین او را به ماجراجوی و سیر و سیاحت می کشید.در یازده سالگی از خانه گریخت تا با کشتی به هند سفر کند اما پدرش رسید و او را باز داشت.ژول تحصیلاتش را در حقوق به اصرار پدر تمام کرد ولی شیفته نویسندگی و ادبیات بود.چند نمایش نامه نوشت اما شکست خورد.چون حرفه ای نداشت با تنگدستی روزگار می گذراند.همین دوران او با بیوه ای به نام "هونورین آن همبورن"که دو فرزند داشت آشنا شد و ازدواج کرد.جهیزیه زنش او را از مشکلات مالی رهایی داد.به عنوان منشی تئاتر مشغول به کار شد.همین دوران بود که ژول به مطالعات گسترده درباره علوم مختلف در کتابخانه ملی پاریس مشغول شد.اتاق کارش پر از کتابهای علمی و نقشه های مختلف بود.با تشویقهای دوست دانش پژوهش "نادار"به نوشتن داستانهای خیالی روی آورد.اولین داستانش "پنج هفته در بالن" بود.داستان سفر پر ماجرای پرفسوری دانشگاهی به مرکز آفریقا و تجارب خارق العاده او که با علت مطالعات وسیع ورن پر از اشارات دقیق و علمی و جغرافیایی است.تا آن زمان هیچ نویسنده ای با این سبک داستان نگفته بود و همین ناشران را از قبول آن باز می داشت.اما بلاخره انتشارات هتزل موافقت کرد آن را به عنوان پاورقی چاپ کند.هتزل خود با نام مستعار برای نوجوانان داستان می نوشت.او از داستان ورن خوشش آمد و از او خواست با کمتر کردن بار علمی داستان و افزایش بار ماجراجویانه اش آن را بازنویسی کند.هتزل به او پیشنهاد کرد تا با قراردادی بلندمدت هر سال برایش دوکتاب با این سبک بنویسد.این آغاز جهش بلند ورن به یک نویسنده جهانی بود.
عصری که ورن در آن می زیست روزگار اوج ادبیات رومانتیسیسم و بزرگانی چون بالزاک،دوما،فلوبر،زولا،استاندال،دیکنز،هوگو،داستایوفسکی،تورگینف و تولستوی بود و آنها یکه تاز دنیای ادبیات بودند.اما ژول ورن با ذوق و قریحه ای سرشار و نو توانست به عنوان نویسنده ای جهانی شناخته شد.او قهرمانانش را به همراه خوانندگانش گوشه و کنار جهان مرئی و خیالی فرستاد و آنها را در غم و شادی و ماجراجویانشان همراه می کرد.عدم توان مسافرت عمومی مردم و تخیل گسترش یافته در پی انقلاب صنعتی باعث اقبال عمومی آثار ورن شد.ورن چنان با جزئیات و علاقه مناظر و مناطق مختلف را در داستانهایش تصویر می کرد انگار خود آنها را مستقیماً دیده بود در حالی که او هرگر اروپا را ترک نکرده بود.نکته مهم دیگر آثارش پیشگویی های پرشمارش در آنها بود که در قرن بعد تحقق یافتند.همین امر او را به "پیامبر اختراعات قرن بیستم"مشهور کرد و باعث شد تا نامش بارها و بارها بر سر زبان بیفتد و کتابهایش مرتباً بازخوانی شود.او در "خانه متحرک"ظهور اتوموبیل،در "فاتح آسمانها" ظهور هلیکوپتر،در"بیست هزار فرسنگ زیر دریا"و"جزیره اسرار آمیز"زیردریای اتمی و در "سفر به ماه" و "گردش به دور ماه" سفرها و سفینه های فضایی و در "قلعه مرموز" تلفن و لیزر و انتقال صدا و تصویر را پیشگویی کرد.ورن به تلاش بشر امیدوار بود و معتقد بود که انسان بلاخره با سلاح علم و دانش به سعادت دست می یابد.او عمیقاً مذهبی بود و در آثار بیشتر تخیلی اش به ستایش کائنات و اذعان به وجود سرچشمه ای برای هستی داشت.عنصر غافلگیری در آثارش همواره موجود بود تا خواننده از فضای علمی آثارش خسته نشود.
آثار ورن به دو بخش داستانهای ماجراجویانه علمی و کاوشگرانه و داستانهای تخیلی تقسیم می شود.در ابتدا در اروپای آن زمان بیشتر داستانهای ماجراجویانه اش پرطرفدار بود.از این جمله میتوان "ناخدا هاتراس"،"فرزندان کاپیتان گرانت"،دور دنیا در هشتاد روز"،و"میشل استروگف"،"دیوار چین"،"سفر پرماجرا" نام برد که آنچنان پرطرفدار بودند که انتشارات هتزل برای ارسال سریع آنها از تلگراف سود می برد.داستانهای تخیلی او بیشتر در قرن بیستم و به خصوص بعد از جنگ اول جهانی مورد توجه جهانیان قرار گرفت.داستانهایی چون "سفر به ماه"و"گردش به دور ماه"،سفر به مرکز زمین"،"فاتح آسمانها"،قلعه مرموز"،فانوسی بر فراز دنیا"،"خانه بخار"از این جمله اند.
از رمانهای پرطرفدار ورن که من همواره همچون جزیره اسرار آمیز هواره به آن علاقمند بودم "دوسال در تعطیلات" یا "ماجراهای پانزده پسر" است.کتاب در قالب اثری جدی و هیجان انگیز توانسته رمانی نوجوانانه هم بیافریند که بزرگها را هم جذب می کند.پانزده پسر در پی حوادثی به جزیره ای می افتند و حوادث متعددی را پشت سر می گذاردند.دسته بندی ها و حسادتها و رقابتهای این نوجوانان فضایی پرشور پدید می آفریند که باعث می شود قهرمانانش به معنایی تغییر کنند.شخصیتهای اصلی به خوبی تیپ سازی شده اند و تفاوتهای جالبی با هم دارند.داستان با یک پایان زیبا به سرانجام می رسد و خواننده را با خاطره ای خوش و اعتماد به نفسی بالا رها می کند.
دیگر اثر بزرگ ورن "ابوالهول یخها"دنباله ای بر اثر مشهوری از ادگار آلن پو نویسنده شهیر امریکایی با نام "ماجراهای آرتور پیم" است.رمانی آخرالزمانی که با تأثر از تلاش ویرانگر انسان مدرن در دنیای جدید بود.ورن در سالهای پایانی عمر با توجه به وقایع جنگ فرانسه و آلمان در سال 1870 و شکست فرانسه دچار یأسی فلسفی نسبت به انسان و سرنوشتش شده بود و این در آثاری چون همین کتاب و "وصیتنامه مرد دیوانه"،"فانوسی بر فراز دنیا" و مجموعه قصه های کوتاهش به خصوص داستان "دنیای آینده"به وضوح دیده می شود.ورن که به شدت تحت تأثیر آثار پو قرار گرفته بود با دستمایه رمان او داستانی زیبا و تأثیر گذار می آفریند.ورن حتی به تأسی از آثار ترسناک پو داستانهایی چون داستان "فریت فلاک"نوشت. ابوالهول یخها شاید آخرین اثر بزرگ اوست که دغدغه ها و تفکرات او را به وضوح نمایش می دهد.
داستان کوتاه"دنیای آینده"بیشک بیانیه نهایی ورن است که در بستر مرگ نگارش کرده است.او انسان را به خاطر بیتوجهی به تبعات قدرتش و نابودی جهان به گونه ای استعاری سرزنش و مستوجب تنبیه می داند اما باز معتقد است انسان بلاخره راه درست را یافته و خود را نجات می دهد.هرچند انسان فراموش کار باز هم به گونه ای طنزآمیز به همان رویه قدیمی باز گشته و گذشته اش را فراموش کرده است.
آثار ورن که در عصری رومانتیسیستی خلق شده است مایه های قوی از همین ژانر نیز دارد اما در عین حال پر الهامات و تفکرات علمی و تخیلی است.همین او را نویسنده ای متفاوت از عصر خود ساخت.موفقیت ژول ورن و نویسنده هم عصرش هربرت جرج ولز باعث گسترش ژانر ادبی علمی تخیلی شد و آن را جهانی کرد.تقریباً هر نوجوان کتابخوانی در جهان حداقل یک اثر ورن را خوانده است.سرانجام مردی که بسیاری از مسائل و رویدادها را پیشگویی کرد مرگش را هم دید و گفت باید کشیش خبر کنند.در بیست و چهارم مارس 1905 او در نانت زادگاهش درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد.آثار او در طول صد و چهل سال اخیر به بیشتر زبانها ترجمه شده و هر سال بارها تجدید چاپ می شود.
لیست آثار ژول ورن(سال انتشار-نام فرانسوی-نام انگلیسی):
Five Weeks in a Balloon (Cinq Semaines en balloon, 1863)
Paris in the 20th Century (Paris au XXe Siècle, 1863, not published until 1994)
Journey to the Center of the Earth (Voyage au centre de la Terre, 1864)
From the Earth to the Moon (De la terre à la lune, 1865)
Journeys and Adventures of Captain Hatteras (Voyages et aventures du capitaine Hatteras, 1866)
In Search of the Castaways or Captain Grant's Children (Les Enfants du capitaine Grant, 1867-1868)
Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Vingt mille lieues sous les mers, 1870)
Around The Moon (Autour de la lune, a sequel to From the Earth to the Moon, 1870)
A Floating City (Une ville flottante, 1871)
Dr. Ox's Experiment (Une Fantaisie du Docteur Ox, 1872)
The Adventures of Three Englishmen and Three Russians in South Africa (Aventures de trois Russes et de trois Anglais, 1872 )
The Fur Country (Le Pays des fourrures, 1873)
Around the World in Eighty Days (Le Tour du Monde en quatre-vingts jours, 1873)
The Survivors of the Chancellor (Le Chancellor, 1875)
The Mysterious Island (L'Île mystérieuse, 1875)
The Blockade Runners, (1876)
Michael Strogoff (Michel Strogoff, 1876)
Off On A Comet (Hector Servadac, 1877)
The Child of the Cavern, also known as Black Diamonds or The Black Indies (Les Indes noires, 1877)
Dick Sand, A Captain at Fifteen (Un Capitaine de quinze ans, 1878)
The Begum's Millions (Les Cinq cents millions de la Bégum, 1879)
The Steam House (La Maison à vapeur, 1879)
Tribulations of a Chinaman in China (Les tribulations d'un chinois en Chine), 1879
Eight Hundred Leagues on the Amazon (La Jangada, 1881)
The Green Ray (Le Rayon vert, 1882)
The Headstrong Turk (1883)
Frritt-Flacc (1884)
The Vanished Diamond (L’Étoile du sud, 1884)
The Archipelago on Fire (L’Archipel en feu, 1884)
Mathias Sandorf (1885)
Robur the Conqueror or The Clipper of the Clouds (Robur-le-Conquérant, 1886)
Ticket No. "9672" (Un Billet de loterie, 1886 )
North Against South (Nord contre Sud, 1887)
The Flight to France (Le Chemin de France, 1887)
Family Without a Name (Famille-sans-nom, 1888)
Two Years' Vacation (Deux Ans de vacances, 1888)
Topsy Turvy, (1890)
Mistress Branican, (1891)
The Castle of the Carpathians (Le Château des Carpathes, 1892)
Propeller Island (L’Île à hélice, 1895)
The Purchase of the North Pole (Sans dessus dessous, the second sequel to From the Earth to the Moon, 1895)
Facing the Flag (Face au drapeau, 1896)
Clovis Dardentor (1896)
The Sphinx of the Ice Fields or An Antarctic Mystery (Le Sphinx des glaces, a sequel to Edgar Allan Poe's The Narrative of Arthur Gordon Pym, 1897)
The Mighty Orinoco (Le Superbe Orénoque, 1898)
The Village in the Treetops (Le Village aérien, 1901)
The Master of the World (Maître du monde, sequel to Robur the Conqueror, 1904)
Invasion of the Sea (L’Invasion de la mer, 1904)
A drama in Livonia (Un Drame en Livonie, 1904)
The Lighthouse at the End of the World (Le Phare du bout du monde, 1905)
The Chase of the Golden Meteor (La Chasse au météore, 1908)
The Danube Pilot (Le Pilote du Danube, 1908)
The Survivors of the 'Jonathan' (Le Naufrages du Jonathan, 1909)
The Eternal Adam (L’Eternel Adam, 1910)
آیا به آخر خط رسیده ایم؟
محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
جنگ،نسل کشی،بمب اتم،آلودگی هوا،تروریسم،حکومتهای سرکوبگر،نظامی گری و نژاد پرستی تمام قرن بیتم و بیست و یکم با این مسائل گره خورده است و تمام تلاشهای مردان بزرگ و آزادمرد برای از میان بردن این مشکلات با شکست مواجه شده است.جهان هماکنون ناامنتر و ناامیدتر از پایان جنگ جهانی است.فساد و رشوه خواری،قدرت طلبی و استثمار رسانه ای جزو جدایی ناپذیر دولتهای جهان است.آنها برای منافع ثروتمندان از هیچ تلاشی کوتاهی نمی کنند.آنها تمام ارزشهای بشری را با عملکردهایشان از معنا تهی و پوچ کرده اند.حال مردم بکل انزوا گزیده و خود را از تفکر و دخالت کنار کشیده اند.خشونت،ابتذال و حماقت در جهان بیداد می کند و متفکران و روشنفکران با برچسبهایی چون ماجراجو،آنارشیست و دگر اندیش از صحنه جامعه حذف می شوند.همین رویکرد موجی از یأس و ناامیدی را بر همه بخصوص ادبیات و سینما مستولی کرده است.این امر در داستانهای نویسندگانی چون پل آستر و فیلمهای برادران کوئن کاملا مشهود است.اما در کنار ظهور ناامیدی با افزایش نگاه مذهبی نوعی اعتقاد به رستاخیز و آخرالزمان نیز در کنار دیگر عرصه ها رشد کرد.به خصوص بعد از یازده سپتامبر این امر در سینما به شدت جدی گرفته شدو موجی از فیلمهای آخرالزمانی سینمای جهان را تسخیر کرد.حتی بقیه فیلمها نیز با موضوعات متفاوت به این نگاه جذب شدند.

فیلم فرزندان آدمیان نمونه خوب ی از این مدعا است.فیلمی بسیار خوش ساخت و با دقتی کوبریکی که آینده تیره و تاری را برای جهان متصور است.تصویر فیلم به خوبی تشویش و خشونت حاکم بر جهان فیلم را تصویر می کند.قهرمان مردی سرخورده است که با از دست دادن تنها فرزندش به انزوا و رها کردن خود در الکل و مستی وقت می گذراند.دنیای او دنیایی بدون بچه است.به دنبال آلودگی محیط زیست و نابودی طبیعت،حال جهان با عقیم کردن انسان از او انتقام می گیرد.خروج کودکان و جهان پر صلح و صفای آنها انسان را در مغاطی سهمگین فرو می برد و انسان وحشی برای ارضای روح ستمدیده اش به خشونت و نژاد پرستی روی آورده است.دولت انگلستان برای فرافکنی اشتباهاتش مهاجران را عامل این اتفاق می نامد کاری که هیتلر در آلمان شکست خورده در جنگ جهانی اول با یهودیان کرده بود.دولت به صورت سازمان یافته دوباره اردوگاههای مرگ را برقرار می کند و مهاجران گریخته از وطن برای آزادی و رفاه را به شهرکهای محاصره شده می فرستد.گروهای معترض و مخالف نیز تروریست نامیده شده و سرکوب می شود.اما حتی در این گروهها نیز خشونت دولت اثر معکوس کرده و آنها را به قاتلانی بالفطره که می خواهند جای سردمدارن قدرت یابند تبدیل کرده است.زن سابق قهرمان که آرمانگرایی عملگراست می خواهد با نجات زنی مهاجر و خیابانگرد که به صورت معجزه آسایی حامله شده را از دست مأموران دولت که با قصد ادامه سیاستشان و نگهداری قدرت باید او را نابود کنند یا بچه را یک هم میهن جای زنند نجات دهد.او برای رساندن او به کشتی نجات از شوهر سابقش کمک می گیرد.مرد برای پول و امید به ادامه رابطه با همسرش قبول می کند.اما در میان راه همسر به دست عوامل رادیکال گروه کشته می شود.مرد که حال مصمم شده زن را برداشته و به تنها صاحل نجات در شهر اردوگاهی نگهداری مهاجران می برد.شهر بسیار پر آشوب است و دولت با نیروهای ارتش سعی در کنترل اوضاع دارد اما هر آن امکان شورش و جنگ می رود.قهرمان زن را از میان آتش و خون به نجات می رساند اما خود جان می بازد.هر چند با سرکوب خونین شورش در شهر امیدی به بازگشت به انگلستان نیست اما شاید جایی دیگر امید تحقق یابد و کودک بدون جنگ و نابودی بزرگ شود.
فیلم به خوبی فضای بحرانی جهان را نمایش می دهد.مرگ جوانترین پسر جهان با آن صورت خاص و واکنشها به آن بخوبی جهان پرآشوب و خشونت را با تعدادی از تصاویر مستند متوالی روی نمایشگری به تصویر می کشد.تصاویر مردمان به بند کشیده بسیار واقعی به نظر می آید و با فیلمهای بزرگی چون رم شهر بیدفاع،فهرست شیندلر و پیانیست برابری می کند.تروریسم و کشتار مانند جهان امروز همه جا را فراگرفته و خشونت طلبان مجال یافته اند تا مخالفان آرام و معقول را کنار زنند.فامیل مرد که یک مقام دولتی است با وجود عشق به نجات آثار هنری بزرگ در این جهان بحران زده در برابر علت جویی مرد هیچ ندارد و فقط می گوید من به هیچ چیز نمی اندیشم.پسر آن فامیل هم جوانی مسخ شده است که بیشتر به یک ربات شبیه است تا انسان.
امید نابود شده و روح انسانیت مرده است.کودک همچون مسیح میان این آشوب ظهور کرده است.نگاه مسیحی در صحنه جنگی در شهر رخ می نمایاند.با ظهور کودک دو طرف دست از درگیری می کشند و مردم او را تقدیس می کنند.انگاری مسیح ظهور کرده است. اما این امید هم دیدی نمی پاید آنها دوباره جنگ را از سر می گیرند.دیگر امیدی نیست.مرد زخمی زن و کودکش را به محل قرار می رساند و با امیدی کمرگ جان می بازد.
صحنه های شهرزندان مهاجران بسیار خوب کارگردانی و هدایت شده است.صحنه جنگ هم بسیار استاده طراحی شده است و ما را به یاد غلاف تمام فلزی کوبریک می اندازد.بازی بازیگران بسیار استاندارد و درخشان است.کلیو اوون بهترین نقش آفرینی عمرش را انجام داده است.جولین مور نیز بازی قابل توجهی دارد.مایکل کین در ادامه نقش مکملهای زیبایش نقش هیپی پیر از نسل فراموش شده انقلابی شصت و هفتاد را که به زیبایی به همسرش عشق می ورزد و با نگاه شوخ و مطایبه آمیزش جهان را با پوزخندی زهر ناک می نگرد را به خوبی ایفا می کند.فیلمبرداری فوق العاده امانوئل لوبتزکی د رکنار فیلمنامه دقیق و کارگردانی بینقص آلفونس کوارون بر اساس داستان خانم پی دی جیمز به خوبی فضای لندن را آخرالزمانی و هول انگیز نشان می دهد.فیلم یک سرو گردن از فیلمهایی چون جنگ دنیاهای اسپیلبرگ،روزی که زمین از حرکت ایستاد دریکسون،مردی روی زمین یا حتی فیلم پر طمطراق شوالیه تاریکی بالاتر است و میتوان بنا به قول منتقدی آمریکایی آن را بیلدرانر قرن بیست و یکم نامید.
آیا پیش بینی این فیلم و فیلمهای دیگر تحقق می یابد و انسان خود را به نابودی می کشد یا سرانجام سرعقل می آید و خود و سیاره اش را نجات می دهد؟شاید باید کارد به استخوان برسد تا انسان دست بکار شود.باید دید!!!
کپي برداري از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن اشکالي ندارد .