تبليغاتX
:: وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86 ::

  

وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86

 

                 وبلاگ عمومی ورودی های 86 دانشگاه خوراسگان - بحث و تبادل نظر در هر زمینه  

اعلانات
آرشيو موضوعات
پيوند هاي روزانه
پيوند هاي وبلاگ
آرشیو مسابقات

بیانیه شماره 12 مهندس موسوی

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


بسم الله الرحمن الرحیم

خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سید علیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شده اند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خون‌های به‌ناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتاده اند ندارند. آنان اینک در زندان به سر می‌برند در حالی که عاملان فجايع اخير آزادند و مسئولان ادعا مي‌كنند حتما به جنایاتي كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانيان را پیگیری می‌کردند این کار را انجام مي‌دهيد؟
المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسان‌ها در فرزندانشان پاسداری می‌شود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کرده‌اید؟
مردم ایران!
کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهايي خطير در پيش‌رو قرار گرفته است. دستگيري كسانی چون دكتر بهشتي يك نشانه است كه از حوادثي سهمگين‌تر خبر مي‌دهد. اما باطل رفتني است و آن چيزي كه به مردم سود مي‌رساند باقي مي‌ماند. و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض. آرامش و هوشياري خود را حفظ كنيد. سلسله حوادث جديدي كه آغاز شده است به مانند ديگر تحركات كور اين ايام براي مخالفان شما جز خسارت باقي نخواهد گذاشت. مراقب باشيد كه آنها شما را تحريك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند.
اينجانب به ویژه هتك حرمتي كه از بهشتي مظلوم شده است را به فرزندان آن شهيد و شاگردان و پيروان و دوستداران او و تمامي دلبستگان به انقلاب و اسلام تسليت مي‌گويم و از خداوند آرزومندم ضايعه‌اي كه با اين عمل در قلب مردم ما ايجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود.

مير حسين موسوي

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/19ساعت   16                                                                                  

شیر دره پنجشیر

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


به مناسبت هفتمین سالگرد ترور احمد شاه مسعود

احمد شاه مسعود، ملقب به «شیر دره پنجشیر» از فرماندهان و مجاهدین افغان بود كه سال ها با ارتش شوروى سابق كه افغانستان را اشغال كرده بود، جنگید و پس از آن نیز درگیرى هاى نظامى اى با گروه طالبان داشت. وى در روز ۱۸ شهریور ۱۳۸۰ برابر با نهم سپتامبر ۲۰۰۱ بر اثر عملیات انتحارى دو تروریست عرب مظنون به ارتباط با شبكه القاعده كه خود را خبرنگار معرفى كرده بودند، در خواجه بهاءالدین ولایت تخار در افغانستان كشته شد. به گزارش ایسنا ۹ سپتامبر ۲۰۰۸ مصادف است با هفتمین سالگرد ترور احمد شاه مسعود، فرمانده  نامدار مجاهدین دره پنجشیر. احمد شاه مسعود فرزند دگروال (سرهنگ) دوست محمد خان در ۱۱ شهریور سال ۱۳۳۲ هجرى شمسى برابر با دوم سپتامبر ۱۹۵۳ در قریه جنگلك ولایت پنجشیر چشم به جهان گشود. مسعود سال هاى آغاز كودكى را در زادگاهش دره پنجشیر گذراند. در دوران نوجوانى علاقه زیادى به ادامه تحصیل در دانشگاه نظامى از خود نشان داد اما به توصیه دوستان پدرش كه از امور نظامى دل خوشى نداشتند، تشویق به ادامه تحصیل در دانشكده هاى پزشكى یا مهندسى شد. همزمان با ورود به دانشكده مهندسى پلى تكنیك كابل در سال ۱۳۵۲ رسما عضویت در نهضت اسلامى افغانستان را  پذیرفت و در تابستان سال ۱۳۵۴ رهبرى مبارزه در نخستین قیام پنجشیر در برابر حكومت وقت را بر عهده  گرفت اما قیام ناكام مى ماند و تعدادى از دوستان مسعود دستگیر و سپس اعدام مى شوند. مسعود كه تحت تعقیب دولت بود به پاكستان مى رود و آن قیام را اشتباه محض مى داند و از همانجا راه خود را از گلبدین حكمتیار جدا مى كند.

احمد شاه مسعود، ملقب به «شیر دره پنجشیر» از فرماندهان و مجاهدین افغان بود كه سال ها با ارتش شوروى سابق كه افغانستان را اشغال كرده بود، جنگید و پس از آن نیز درگیرى هاى نظامى اى با گروه طالبان داشت.

 با وقوع كودتاى كمونیستى هفتم اردیبهشت ۱۳۵۷ و آغاز «جهاد»، او به نورستان رفت و با رهبرى دسته هاى كوچك مجاهدین، عملا در رهبرى مبارزه علیه رژیم كمونیستى وابسته به شوروى شركت كرد. احمدشاه مسعود در خرداد ۱۳۵۸ در راس یك گروه از چریك هاى مجاهد نورستان وارد پنجشیر شد و در ۱۷ تیر ۱۳۵۸ اولین دسته هاى منظم چریكى را در دره پنجشیر ایجاد كرد. پس از ۳ سال نبرد با روس ها در سال ۱۳۶۱ و در پى شكست كامل شش تهاجم گسترده اتحاد شوروى سابق در پنجشیر، فرمانده كل نظامى روس ها در افغانستان براى توافق آتش بس با احمد شاه مسعود وارد مذاكره شد و به مدت دو سال این توافق به امضا رسید. به دنبال خروج آخرین سرباز اتحاد جماهیر شوروى از خاك افغانستان در تاریخ ۱۴ فوریه ،۱۹۸۹ به ابتكار احمد شاه مسعود شوراى عالى فرماندهان ارشد جهادى افغانستان در شاه سلیم ولایت بدخشان در تاریخ ۹ اكتبر ۱۹۹۰ دایر شد. با وجود حملات همیشگى ارتش سرخ و ارتش افغانستان مسعود قادر بود قدرت نظامى اش را گسترش بدهد. پس از آنكه در رژیم كمونیستى افغانستان اختلافاتى بوجود آمد، نیروهاى عبدالرشید دوستم به احمد شاه مسعود پیوستند و این رژیم عملا در آستانه سقوط قرار گرفت.

پیچیدگى موضوع ترور احمد شاه مسعود

زمان ترور احمدشاه مسعود كه فقط دو روز پیش از حادثه ۱۱ سپتامبر انجام شد، سوالاتى را در مورد ارتباط این ترور با حوادث نیویورك و متعاقب آن حمله به افغانستان مطرح كرد. ابتدا این ترور به گروه طالبان نسبت داده شد اما طالبان هیچ گاه این مسئولیت را نپذیرفت. این موضوع باعث شد كه گمانه زنى هایى در مورد دست داشتن سازمان سیا در ترور احمد شاه مسعود در آستانه حملات ۱۱ سپتامبر و طرح آمریكا براى اشغال افغانستان مطرح شود؛ خصوصا كه احمد شاه مسعود مخالف سرسخت طالبان بود. از طرفى رابطه احمد شاه مسعود پیش از مرگش با مقامات آمریكایى به تیرگى گرویده بود. در آخرین ملاقات بین احمد شاه مسعود و رابین رافائل، معاون وقت وزیر خارجه آمریكا، رافائل به مسعود پیشنهاد كرده بود كه اسلحه را زمین گذارده، تسلیم نیروهاى طالبان شود كه در آن سال ها بیش از ۹۰ درصد خاك افغانستان را در كنترل خود داشتند. اما احمد شاه مسعود با سر سنگینى براى رافائل روشن كرده بود كه نه تنها تسلیم طالبان نخواهد شد، بلكه از دولت هاى خارجى دستور نخواهد گرفت و اجازه احداث پایگاه نظامى در افغانستان را به هیچ نیروى خارجى نخواهد داد. از طرف دیگر دولت هاى ایران و روسیه از پشتیبانان مهم معنوى، مالى و تسلیحاتى احمد شاه مسعود بودند. دولت ایران طالبان را به دید دشمن مى نگریست و از آغاز رابطه دوستانه اى با مسعود داشت. دولت روسیه هم درگیر شورشیان چچن بود و احمد شاه مسعود را به عنوان عامل بازدارنده در مقابل نیروهاى افراطى مى شناخت.

زمان ترور احمدشاه مسعود كه فقط دو روز پیش از حادثه ۱۱ سپتامبر انجام شد، سوالاتى را در مورد ارتباط این ترور با حوادث نیویورك و متعاقب آن حمله به افغانستان مطرح كرد.

چهره قهرمان و محبوب او در بین گروه هاى افغان، نزدیكى او به ایران و روسیه و مخالفت احمد شاه مسعود با ایجاد پایگاه نظامى خارجى در افغانستان او را به مانع عمده اى براى برنامه هاى آمریكا در منطقه تبدیل كرده بود. به همین علت از این دید مى توان حذف فیزیكى او را در راستاى عملى ساختن برنامه هاى نظامى آمریكا دانست. شخصیت چند بعدى احمد شاه مسعود وى را به قهرمانى تبدیل كرد كه بى شك یاد و خاطره اش تا نسل هاى آینده ادامه خواهد یافت. احمد شاه مسعود در میان دوستانش به «سپهسالار اسلام» شهرت یافته بود. احمدشاه مسعود یك شخصیت چند بعدى بود كه توجه عمده  روى شخصیت نظامى او بود به طوریكه از وى به عنوان یك استراتژیست نظامى كارآمد و شجاع یاد شده بود. آگاهى، خودباورى و شناختى كه از جامعه افغانستان داشت وى را به مبارزه براى  آزادى در كشورش واداشت. مشكلات مردم، استراتژى كامل، استقلال و آزادى خواهى موضوعاتى بودند كه احمد شاه مسعود به خاطر آنها دست به مبارزه زد.

منبع: ابرار

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/19ساعت   15                                                                                  

سالگرد پدرعلم فیزیک (پروفسورحسابی)

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


در آستانه هفدهمین سالروز بزرگداشت پروفسور حسابی، دانشمند بزرگ و پدر علم فیزیک ایران که در طول 7 دهه از عمر پربار خود خدمات بی بدیلی به کشور و دنیا ارائه کرد، متاسفانه منزل ایشان از سوی یکی از بانک ها به حراج گذاشته شده است.

حدود 17سال پیش پروفسور حسابی برای انجام فعالیت های تحقیقاتی خود وامی به مبلغ 48 میلیون تومان از یکی از بانک های دولتی دریافت می کند اما متاسفانه موفق به پرداخت بدهی خود نمی شود و هم اکنون پس از گذشت 17سال مبلغ این وام با احتساب روزانه 195 هزار تومان سود و جریمه حدود 2/5 میلیارد تومان برآورد شده است که مسئولان این بانک صرف نظر از خدمات بسیاری که پروفسور حسابی به دنیای علم و کشورش کرده است، برای اخذ این بدهی به دنبال حراج منزل وی هستند.

پروفسور محمود حسابی پدر علم فیزیک ایران و دانشمند برجسته معاصر این مرز و بوم خدمات علمی بی شماری در طول 7 دهه زندگی پربارش از خود بر جای گذاشت.

مقام معظم رهبری در سال 1366 زمانی که در کسوت ریاست جمهوری بودند، طی پیامی به مراسم بزرگداشت پروفسور حسابی با عنوان «60 سال فیزیک ایران» در توصیف شخصیت پروفسور حسابی عنوان داشتند: «خدمتی که دکتر محمود حسابی به فرهنگ ایران نمودند کمتر از خدمتی نیست که ایشان به علم فیزیک کردند».

سیدمحمود حسابی در سال 1281 ه.ش از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد شد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دانشسرای عالی، دانشکده های فنی و علوم دانشگاه تهران، نگارش ده ها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیک و مهندسی نوین، ایشان را به نام پدر علم فیزیک و مهندسی نوین و به عبارتی اینشتین ایران معروف کرد. حدود70سال خدمت علمی در گسترش علوم مختلف و نیز پایه گذاری مراکز آموزشی، پژوهشی، تخصصی، علمی و... از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار می رود. این دانشمند بزرگ فیزیک سرانجام پس از 70 سال تلاش و ممارست در راه علم و دانش در شهریور 1371 در بیمارستان قلب ژنو بدرود حیات گفت. امسال هفدهمین یادمان پروفسور محمود حسابی پیش از ماه مبارک رمضان،یعنی دو هفته زودتر و در 29 مرداد ماه  طی 2 نشست در تهران و تفرش و با حضور خانواده، شاگردان و علاقه مندان استاد برگزار شد.

آشنایی با پدرعلم فیزیک (پروفسورحسابی)


هر وقت صحبت از فیزیک به میان آید نام یک ایرانی محقق و فیزیکدان هم همراه آن به چشم می خورد و آن کسی نیست جز پروفسور محمود حسابی

سید محمود حسابی در سال 1281 (ه.ش)، از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران كودكی در تهران، به همراه خانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات گردیدند. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت، با تنگدستی و مرارت های دور از وطن در مدرسه كشیش های فرانسوی آغاز كردند و همزمان، توسط مادر فداكار، متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی)، تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد، قرآن كریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منشات قائم مقام اشراف كامل داشتند.

 پس از طی در جات ابتدایی و دبیرستان در هفده سالگی  نخستین لیسانسشان را دررشته ادبیات عرب از دانشگاه آمریکایی بیروت دریافت داشتند . همچنین در سن نوزده سالگی، لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرك مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمودند. استاد همچنین در رشته های پزشكی، ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آكادمیك پرداختند. شركت راهسازی فرانسوی كه استاد در آن مشغول به كار بودند، به پاس قدردانی از زحماتشان، ایشان را برای ادامه تحصیل به كشور فرانسه اعزام كرد و بدین ترتیب در سال1924 (م) به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال 1925 (م) فارغ التحصیل شدند وهمزمان توانستند در رشته مهندسی معدن در دانشگاه سوربن فرانسه تحصیل کنند . سپس به دلیل وجود روحیه علمی، به تحصیل و تحقیق، در دانشگاه سوربن، در رشته فیزیك پرداختند و در سال 1927 (م) در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دكترای فیزیك خود را، با ارائه رساله ای تحت عنوان "حساسیت سلول های فتوالكتریك"، با درجه عالی دریافت كردند.

استاد با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی كلاسیك غرب به خوبی آشنایی داشتند وایشان در چند رشته ورزشی موفقیت هایی كسب نمودند كه از آن میان می توان به دیپلم نجات غریق در رشته شنا اشاره نمود. همچنین پروفسورحسابی به چهارزبان انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی وعربی سخن می گفت وبه زبانهای سانسکریت ، لاتین ، یونانی ، پهلوی ، اوستایی ، ترکی و ایتالیایی تسلط داشت . از نکات جالب توجه این دانشمند و فیزیکدان هموطن دلبستگی ویژه به مفاخرایرانی اسلامی بود که ازجمله می توان به تعلق خاطرایشان به زبان فارسی یاد کرد ، به همین سبب وی برای واژه های دخیل درفارسی، معاد ل یابی می کرد که نتایج زحماتش در فرهنگنامه ای گرد آمده که توسط انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی چاپ شده است.

پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امكان ادامه تحقیقات در خارج از كشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد، به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد.

پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی، دانشكده های فنی و علوم دانشگاه تهران، نگارش ده ها كتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیك و مهندسی نوین، ایشان را به نام پدر علم فیزیك و مهندسی نوین ایران در كشور معروف كرد. ازآن دانشمند فقید بیست وپنج مقاله وکتاب به زیورطبع آراسته شده است . دکترحسابی درسال 1990 میلادی به عنوان مرد نخست علمی جهان معرفی شد ودرسال 1366 درکنگره 60 سال فیزیک کشور لقب پدر فیزیک ایران را به خود گرفت . اودرچنین روزی درسال 1371 دربیمارستان دانشگاه ژنوبه هنگام معالجه قلبی دارفانی را وداع گفت .

حدود هفتاد سال خدمت علمی ایشان در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراكز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار می رود كه برای نمونه به مواردی اشاره می كنیم:

_ اولین نقشه برداری فنی و تخصصی كشور (راه بندرلنگه به بوشهر)

_ اولین راهسازی مدرن و علمی ایران (راه تهران به شمشك)

_ پایه گذاری اولین مدارس عشایری كشور

_ پایه گذاری دارالمعلمین عالی

_ پایه گذاری دانشسرای عالی

_ ساخت اولین رادیو در كشور

_ راه اندازی اولین آنتن فرستنده در كشور

_ راه اندازی اولین مركز زلزله شناسی كشور

_ راه اندازی اولین رآكتور اتمی سازمان انرژی اتمی كشور

_ راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران

_ تعیین ساعت ایران

_ پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران, به نام بیمارستان "گوهرشاد"

_ شركت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی

_تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران

_ پایه گذاری دانشكده فنی دانشگاه تهران

_ پایه گذاری دانشكده علوم دانشگاه تهران

_ پایه گذاری شورای عالی معارف

_ پایه گذاری مركز عدسی سازی اپتیك كاربردی در دانشكده علوم دانشگاه تهران

_ پایه گذاری بخش آكوستیك در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گام های موسیقی ایرانی به روش علمی

_ پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی

_ پایه گذاری موسسه ژئوفیزیك دانشگاه تهران

_ پایه گذاری مركز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران 

_ پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران

_ پایه گذاری مركز مدرن تعقیب ماهواره ها در شیراز

_ پایه گذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان

_ پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مركز پژوهش های موسیقی

_ پایه گذاری كمیته پژوهشی فضای ایران

_ ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی كشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران)

_ تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی ستاندارد

_ تدوین آیین نامه كارخانجات نساجی كشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت

_ پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی (پژوهش و صنعت در الكترونیك, فیزیك, فیزیك اپتیك, هوش مصنوعی)

_ راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق (ژنراتور) در كشور

_ ایجاد اولین كارگاه های تجربی در علوم كاربردی در ایران

_ ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در كشور

آثار

از آثارایشان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

تحقیقات و تالیفات فرهنگی

_ نگارش كتاب" فرهنگ حسابی "

_ نگارش كتاب" فرهنگ نامهای ایرانی "

_ نگارش "راه ما", 1935

_ تدوین قانون تاسیس دانشگاه تهران, 1312

_ نگارش كتاب فیزیك دوره اول متوسطه(دبیرستان), 1318

_ تدوین صورتجلسه آكادمی ملی علوم, 1326

_ تدوین آیین نامه امور مالی دانشگاه تهران, 1340

_ نگارش "فیزیك جدید و فلسفه ایران باستان", تهران, 1342

_ نگارش "شجره نامه خانواده حسابی", 1346

_ نگارش "توانایی زبان فارسی", تهران, 1350

_ گردآوری "دیوان حسابی", متعلق به قرن 17, 1354

_ نگارش "وندها و گهواژه های فارسی", 1368

_ نگارش "چگونگی تاریخ ایران "

_  نگارش "یادواره پروفسور اینشتین" به مناسبت درگذشت ایشان در

    دانشگاه تهران

_ تدوین افعال فرانسه به فارسی

_ تحقیق در مورد دیوان حافظ و تفسیر غزلیات حافظ

_ تحقیق در مورد گلستان سعدی

_ تحقیق در مورد دیوان باباطاهر

 تحقیقات و تالیفات علمی

_ رساله دكترا "حساسیت سلول های فتوالكتریك", چاپ دانشگاه پاریس,

    1927 

_ نگارش رساله "تفسیر امواج دوبروی", به زبان فرانسه, 1945 

_ تحقیق علمی "استنتاج ساختمان ذرات اصلی هسته اتم از نظریه نسبیت

   عمومی اینشتین ", دانشگاه پرینستون, 1946  

_ نگارش رساله "ماهیت ماده", دانشگاه تهران, 1946 

_ نگارش مقاله "ذرات پیوسته", چاپ آكادمی علوم آمریكا, 1947 

_ تحقیق اثر مجاورت ماده بر مسیر نور در دانشگاه شیكاگو با عنوان همكار

   تحقیقاتی در انیستیتوی علوم هسته ای شیكاگو, 1947

_ تحقیق علمی در دانشگاه شیكاگو, درباره "انحراف شعاع نوارانی در

   مجاورت   ماده", 1948   

_ تحقیق علمی "اصلاح قانون جاذبه عمومی نیوتن" و "قانون میدان

   الكترومانیتیك ماكسول", 1326  

_ تحقیق علمی "اثر ماده بر مسیر عبور نور و انحراف شعاع نورانی د ر

   مجاورت سطح یك جسم", انیستیتو علمی شیكاگو, 1326  

_ نگارش كتاب "الكترودینامیك"

_ نگارش كتاب "نگره الكتریكی"

_ نگارش كتاب "دیدگانی فیزیكی", دانشگاه تهران, 1340 

_ نگارش كتاب "نگره كاهنربایی", دانشگاه تهران, 1345 

_ نگارش كتاب "فیزیك حالت جامد", دانشگاه تهران, 1348 

_ نگارش كتاب "دیدگانی كوانتیك", دانشگاه تهران, 1358 

_ نگارش "واژه نامه تخصصی فیزیك", 1340 تا 1369 

_ ادامه تحقیق نظری مربوط به "ساختمان ذرات اصلی هسته اتم", دانشگاه

 تهران و تحقیق آزمایشگاهی درباره "عبور نور در مجاورت ماده" در

دانشكده علوم دانشگاه تهران

_ تحقیق درباره اثر "موسبوئر "

_ نگارش مقاله "وجود ذره باردار با جرمی بزرگتر الكترون "

_ تحقیق درباره انواع ذرات اصلی و تعداد آنها 

_ تحقیق درباره شكل فرمول قانون نیروی جاذبه 

_ تحقیق درباره شكل فرمول قانون نیروی جاذبه الكتریكی 

_ تحقیق درباره شكل فرمول قانون نیروی جاذبه مغناطیسی 

_ تحقیق درباره شكست نور در نزدیكی سطح یك جسم 

_ تحقیق در مورد لیزرها و نور همدوس 

_ تحقیق در مورد ارتعاش هسته مغناطیس 

_ نگارش رساله "نظریه ذره های بی نهایت گسترده", دانشگاه تهران,1977

موزه (گنجینه ی آثار) پروفسورحسابی

 در راستای تعالی و سربلندی كشور، و به منظور ایجاد جایگاهی درخور برای معرفی نمونه هایی برجسته از آثار معلمی ارزشمند، و شاخصی قابل تعمق از یك استاد سخت كوش معاصر، برای جوانان، نوجوانان، فرهنگ خواهان كشورمان، و علاقمندان به گسترش علوم، و به منظور یادآوری موثر و بایسته كوشش ها و تعهدات ارزشمند یك استاد فرهیخته، خستگی ناپذیر، و رنج كشیده، موزه (گنجینه) پروفسور حسابی (پدر علم فیزیك و مهندسی نوین ایران)، به همت خانواده و همیاران ایشان، ایجاد شده است تا مكانی باشد توانا، برای حفظ آثار استاد دكتر سید محمود حسابی (بنیان گذار دانشگاه و بسیاری از مراكز علمی, آموزشی, صنعتی, فرهنگی و پژوهشی كشور)، و نشان دهنده محیطی فرهنگی، برای اهل فضل، دانش خواهان، دوست داران علم، پژوهش و فرهنگ، كه در هر گوشه آن یادآوریست ممتاز، از پیامی برای ایمان,آرزو، و تعهد نسبت به توسعه پایدار در سرزمین كهن ایران.

موزه پروفسور حسابی، در قسمت ویژه ای از محل زندگانی پروفسور حسابی و با قدمت نزدیك به یك صد سال در تهران در محله قدیمی مقصودبیك تجریش، در منطقه بسیار سرسبز و زیبا، تا چند سال قبل كوچه باغ های چهارراه حسابی نامیده می شد، قرار دارد.

شگفت این كه پس از عزیمت استاد به منزلگاه ابدی، هنگامی كه تصمیم ایجاد این گنجینه فرهنگی گرفته شد، ملاحظه گشت كه قریب به اتفاق آثاری كه برای چنین مجموعه ارزشمندی ضروری بوده است، خود استاد، سالیان سال، تمامی آن را به خوبی و با كمال سلیقه حفظ نموده و از خود برجای گذاشته اند. سردر ورودی محوطه باغچه، حوض قدیمی، درختهای منتخب از نقاط مختلف جهان، توسط شخص استاد، و بالاخره فضای آرام و دلپذیر این موزه، دارای بخش های گوناگونی است كه هریك یادآور گوشه هایی از زندگانی استثنایی و پرتلاش پروفسور حسابی، دانشمند فرهیخته و  جهانی است.

منابع:

http://www.hessaby.com

http://shakhseiatha.blogfa.com/post-2.aspx

http://jey-jaber.isfschools.net/?type=site&id=27

به نقل از تبیان

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/18ساعت   0                                                                                  

استفن هاوکينگ کيست؟

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


استفن ويليامز هاوكينگ در تاريخ 8 ژانويه سال 1942 (300 سال پس از مرگ گاليله) در شهر آكسفورد در انگليس متولد شد.

استفن هاوکينگ

والدين او در شمال لندن سکونت داشتند، اما به خاطر  بمباران لندن در  طول جنگ جهاني دوم  براي تولد استفن به آکسفورد که محلي امن‌تر محسوب مي‌شد، آمده بودند.

هنگامي که او هشت ساله بود، خانواده‌اش به سنت آلبانز، شهرکي در 30 کيلومتري شمال لندن نقل مکان کردند.

او در سن 11 سالگي به مدرسه سنت آلبانز و سپس به كالج دانشگاه آكسفورد كه كالج قديمي پدرش بود رفت.

استفن مايل به تحصيل در رشته رياضيات بود اگرچه پدرش پزشكي را ترجيح مي‌داد. در كالج دانشگاه آکسفورد رشته رياضيات تدريس نمي‌شد، بنابراين استفن در عوض رشته فيزيك را انتخاب كرد.

او در سال پس از سه يال در 1962 ليسانسش در علوم طبيعي را  با درجه ممتاز  دريافت کرد.

پس از آن استفن براي ادامه تحصيل در رسته ستاره‌شناسي نظري و  کيهان‌شناسي به  کالج ترينيتي دانشگاه كمبريج رفت، چرا که در آن زمان کسي در اين حوزه در آکسفورد کار نمي‌کرد.

او اميدوار  بود که با فرد هويل در کمبريج کار کند، اما در نهايت دنيس سياما استاد مشاور او شد.

تقريبا در همان هنگامي که به کمبريج وارد شد، در 22 سالگي اولين علائم بيماري لوگريگ يا آميوتروفيک لترال اسکلروسيس - يک نوع بيماري سلول‌هاي عصبي مسئول حرکات بدن - در او  شروع به پديدار شدن کرد و  همين بيماري در نهايت به از دست رفتن تقريبا کامل کنترل عصبي-عضلاني در او منتهي شد.

پس از دو سال که  بيماري او وضعيت پايدارتري به خود گرفت، با کمک دنيس سياما به  کار  بر روي تز دکتراي خود بازگشت. هاوکينگ پس از گرفتن درجه PhD ابتدا به عنوان دستيار پژوهشي و بعد به عنوان دستيار حرقه‌اي در کالج گونويل و كايوس انتخاب شد.

وي پس از ترك موسسه نجوم در سال 1973 به دپارتمان رياضي كاربردي و فيزيك نظري رفت و از سال 1979 مقام استادي کرسي لوکاس در رشته رياضيات در  دانشگاه کمبريج را كسب كرد.

 اين كرسي در سال 1663 با هزينه‌ ريويرند هنري لوكاس، يكي از اعضاي شوراي دانشگاه و به درخواست وي برگزار شد. اين مقام اولين بار نصيب ايزاک بارو و سپس در سال 1669 نصيب آيزاک نيوتون شده بود.

استفن هاوکينگ

استفن هاوكينگ بر روي قوانين پايه‌اي كه بر كائنات حکفرماست، كار كرده است . وي به همراه راجر  پنروز نشان داد كه نظريه  نسبيت  عمومي اينشتين به معناي آن است که فضا و زمان  نقطه آغازي در مهبانگ  (انفجار بزرگ) و نقطه پاياني در سياهچاله‌ها دارد.

اين نتايج يکي‌شدن دور نطريه نسبيت عمومي و  نظريه کوانتوم - اکتشاف علمي بزرگ ديگر در اين زمينه د رنيمه اول قرن بيستم -  را ضروري مي‌سازد.

 يکي از پيامدهاي اين يکي‌شدن آن چنان که هاوکينگ کشف کرد اين است که سياهچاله‌ها آنقدرها هم نبايد  "سياه" باشند، و بايد پرتوهايي از خود بيرون دهند و نهايتا تبخير و ناپديد شوند. يک فرضيه علمي ديگر در اين صورت اين است که در يک زمان مفروض  جهان لبه يا حاشيه‌اي  ندارد.

از جمله کتاب‌هاي دانشگاهي هاوکينگ مي‌توان به "ساختار جهان در مقباس بزرگ"، "نسبيت عمومي: بررسي صدساله اينشتين" ، "300 سال جاذبه"‌اشاره کرد.

او همچنين سه کتاب براي عموم مردم نوشته است: "تاريخ مختصر زمان" – که به پرفروش‌ترين کتاب علمي جهان بدل شد، "سياهچاله‌ها، جهان‌هاي نوزاد و ساير مقالات" و "جهان در پوست گردو".

هاوکينگ تا به حال دوازده درجه اقتخاري از دانشگاه‌هاي مختلف دريافت کرده عضو  "جامعه سلظنتي" انگليس و "آکادمي  ملي علوم " آمريکا است.

او  در سال 1965 با جين وايلد ازدواج کرد و سه فرزند و يک نوه دارد.

ازدواج هاوکينگ

او که تقريبا به طور کامل فلج است، با يک صندلي چرخدار حرکت مي‌کند و با کمک يک کامپيوتر با ديگران ارتباط برقرار مي‌کند.

شگفت انگيزترين نکته مغز اين مرد است که نظريه پردازي ها و رهگشايي ها از آن مي تراود. او براي محاسبات طولاني و پيچيده رياضي و نجومي خود حتي از نوشتن ارقام روي کاغذ محروم است و بايد همه عمليات هاي پيچيده و گسترده رياضي را در مغز خود انجام دهد و نتايج را در حافظه اش نگه دارد. بدين گونه فقط با مغزش زنده است.

 اما چيزي که زندگي هاوکينگ را متمايز مي سازد، اميد است. بيش از 40 سال از زماني که پزشکان تشخيص دادند هاوکينگ 2 يا 3 سال بيشتر زنده نخواهد ماند مي گذرد   

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/18ساعت   0                                                                                  

زندگینامه گل آقا

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


كيومرث صابري فومني

 

«كيومرث صابري فومني» (گل‌آقا) اديب و طنزپرداز معاصر، هفتم شهريور 1320، زمان حضور ارتش متفقين جنگ دوم جهاني در ايران، در صومعه‌سرا ـ يكي از شهرهاي استان گيلان در شمال ايران ـ به دنيا آمد. پدرش كه كارمند دون‌پاية وزارت دارايي و اصلاً اهل رشت بود، در سال 1317 به اداره دارايي صومعه‌سرا منتقل شد. در سال 1321 به اداره دارايي فومن انتقال يافت و چند ماه بعد در همان شهر درگذشت.

خانوادة او بسيار فقير بودند. مادر صابري فرزند يك روحاني از سادات ترك و مورد احترام مردم بود اما اين احترام كه سادات عمدتاً از آن برخوردار بودند، جنبة معنوي داشت و آنها همچنان در فقر و ناداري به سرمي‌بردند. مادر صابري كه از معدود زنان باسواد شهر بود، در مكتبخانه قرآن تدريس مي‌كرد و اينكه تنها ممر معاش خانواده پس از مرگ پدر بود، تكافوي زندگيشان را نمي‌داد. پس، برادرش كه در آن زمان 15 ساله بود، تحصيل را رها كرد تا با كار خود، به معيشت خانواده كمك كند.

صابري تحصيلات دبستاني خود را در شهر فومن گذراند. برادر بزرگ او كه چهارده سال از او بزرگتر بود، به سختي مي‌توانست مخارج خانواده را تأمين كند. به همين جهت، ادامة تحصيل براي صابري دشوار شد. او پس از پايان تحصيلات ابتدايي، به شاگردي در يك مغازة خياطي پرداخت ولي در اواخر مهرماه همان سال، به اصرارِ مادر و دوستانش، تحصيل در دبيرستان را آغاز كرد. به دليل فقرِ مادي، بعد از اتمام دورة اول دبيرستان (9 سال تحصيل)، مجدداً به مغازه خياطي رفت و آن‌طور كه خودش مي‌گفت، پيشرفتهايي هم در اين رشته داشت. ناگفته نماند كه او در طول تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مغازة برادرش كه تعميركار دوچرخه بود، شاگردي مي‌كرد.

در شانزده سالگي (1326) در امتحان ورودي دانشسراي كشاورزي ساري كه از شهرستان فومن فقط يك نفر را مي‌پذيرفت، قبول شد. دو سال در آنجا ـ كه شبانه‌روزي هم بود ـ تحصيل كرد و پس از قبولي در امتحانات، در سن هجده سالگي (1338) به عنوان معلم يك دبستان روستايي، به «كَسما» از توابع صومعه‌سرا رفت و يك سال در آنجا معلم بود. سال بعد از آن (1339) به دهي به نام «كوچه چال» از توابع «ماكلوان» در نزديكي فومن منتقل شد. او مدت يك سال، مدرسة چهار كلاسة آنجا را به تنهايي اداره مي‌كرد.

در بيست سالگي (1340) در رشتة ادبي، به طور متفرقه امتحان داد و ديپلم گرفت. همان سال، در كنكور رشتة سياسي دانشكدة حقوق تهران پذيرفته شد و همزمان با تدريس در دبستان و دبيرستان، به تحصيل پرداخت. او جز چند ماهي در سال اول تحصيل كه با دستگيري او در تظاهرات سياسي دانشگاه تهران مقارن بود، در كلاس درس حاضر نشد و فقط موقع امتحانات به دانشگاه مي‌رفت. با اين حال پس از چهار سال (1344) توانست ليسانس حقوق سياسي خود را از دانشكدة مذكور، دريافت دارد و اين در شرايطي بود كه در سال 1341 پس از يك دوره بركناري از كار معلمي، مجدداً و پس از محاكمة اداري، به كار معلمي برگشت و در دبستاني در شهرستان فومن به تدريس پرداخت. او هر ماه يك بار به مدت دو روز به دانشكده مي‌آمد تا جزوه‌هاي درسي را از دانشجويان ديگر بگيرد و از روي آن نسخه بردارد.

صابري اولين شعرش را در چهارده سالگي هنگامي‌كه كلاس هشتم دبيرستان بود، براي درج در روزنامه ديواري مدرسه‌شان سرود كه يك غزل هشت بيتي با عنوان يتيم بود. علت اين نامگذاري كاملاً مشخص بود. او مي‌گفت: «از چهارده سالگي تا شانزده سالگي جمعاً نه شعر سرودم كه تمام آنها يا عنوان يتيم داشت يا درباره يتيم بود!»

اولين نوشتة صابري، بين سالهاي 1339ـ1336 در مجلة اميد ايران چاپ شد. عنوان آن شعر هم يتيم بود!

صابري در اولين سال تحصيل در دانشكده (1340) در تظاهرات دانشجويي شركت كرد و مضروب و دستگير شد. گردن او از ضربات باتوم به شدت آسيب ديده بود. او شعري به طنز و سياسي سرود و با امضاي «گردن شكستة فومني» براي توفيق ارسال كرد.

پس از چاپ اين شعر در چند شمارة بعد توفيق، صابري به طنزنويسي كشيده شد. او تا سال 1345 گهگاه اشعاري براي توفيق مي‌فرستاد.

سال 1345 با كمك «حسين توفيق» به تهران منتقل شد و در يكي از دبيرستانهاي تهران به تدريس پرداخت. او عصرها، همكار ثابت توفيق بود و پس از مدت زماني كوتاه، به معاونت حسين توفيق كه سردبيري توفيق را به عهده داشت، رسيد.

او در كنار اين كار، صفحه‌بندي و بعضاً اصلاح و آمادة چاپ كردن مطالب اعضاي هيأت تحريريه را نيز برعهده داشت. خود او بعدها ستون ثابتي را با عنوان «هشت روز هفته» مي‌نوشت و تا زمان توقيف توفيق (1350) همكار ثابت آن بود. امضاهاي او در توفيق، عبارت بودند از: ميرزاگل، عبدالفانوس، ريش سفيد، لوده، گردن شكستة فومني و...

پس از تعطيلي توفيق، صابري به تدريس ادامه داد. او گهگاه اشعار جدي مي‌سرود كه جز به ندرت، چاپ نمي‌كرد. او بعدها مجموعة اشعار جدي‌اش را از بين برد چراكه معتقد بود شاعر متوسطي است. او متوسط بودن را دوست نداشت.

صابري بعدها در هنرستان صنعتي كارآموز تهران، با محمدعلي رجايي كه بعد از انقلاب اسلامي به نخست‌وزيري و رياست‌جمهوري رسيد، آشنا شد. اين آشنايي به دوستي صميمانة اين دو انجاميد و تا زمان شهادت محمدعلي رجايي (هشتم شهريور ماه 1360) ادامه يافت.

«برداشتي از فرمان حضرت علي (ع) به مالك اشتر»، عنوان پايان‌نامة مقطع ليسانس صابري است كه آن را بين سالهاي 1344ـ1343 نوشته است. به پيشنهاد شهيد رجايي، اين پايان‌نامه به صورت كتابي درآمد و اوايل سال 1357 به چاپ رسيد. ويرايش اين كتاب را همكار ديگر اين دو، حجت‌الاسلام سيدمحمد خامنه‌اي (برادر بزرگ حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، رهبر انقلاب) برعهده گرفته بود. لازم به ذكر است كه اين كتاب، قبل از اين تاريخ، تا مدتي به صورت كپي، بين دانش‌آموزان و مردم پخش مي‌شد.

صابري در دهة پنجاه، بيشتر وقت خود را صرف مطالعه و تدريس كرد و در سال 1357 موفق به اخذ فوق ليسانس ادبيات تطبيقي از دانشگاه تهران شد.

پس از انقلاب در زمان نخست‌وزيري شهيد رجايي به مقام مشاورت فرهنگي و مطبوعاتي نخست‌وزير منصوب شد. در زمان رياست‌جمهوري شهيد رجايي به مشاورت فرهنگي رئيس‌جمهور رسيد و تا زمان شهادت رجايي در اين سمت باقي بود و هنگام رياست‌جمهوري آيت‌الله خامنه‌اي در همان سمت ابقا شد.

مشاغلي كه صابري از بعد از انقلاب برعهده داشته است، عبارتند از:

ـ عضو هيأت مؤسس انجمن موسيقي

ـ مشاور وزير مسكن و شهرسازي

ـ مديركلي دفتر آموزش بازرگاني و حرفه‌اي وزارت آموزش و پرورش (1358 تا 1359)

ـ تدريس در كلاسهاي حضوري دانشكدة مكاتبه‌اي

ـ تدريس در دانشكدة روابط بين‌الملل

ـ تدريس در مركز اسلامي آموزش فيلمسازي

ـ همكاري با معاونت امور بين‌الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سمت مشاور افتخاري (1363 تا 1369)

ـ عضو منتخب شوراي عالي انقلاب فرهنگي در كميتة نامگذاري

ـ عضو هيأت ايراني در كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد (دهلي نو 1361)

او همچنين به هند، شوروي سابق، الجزاير، سوريه، ايتاليا، فرانسه، سوئيس، تايلند، تركيه، اتريش، مالزي، سنگاپور، كنيا و آلمان سفر كرده و سه بار (1374 و 1364 و 1363) به زيارت خانة خدا مشرف شده بود.

مشاغل سياسي نمي‌توانست صابري را ارضا كند، به همين علت به تدريج از مشاغل سياسي كناره گرفت و بُعد فرهنگي كار خود را وسعت بخشيد.

او كه مسؤوليت مجلة رشد ادب فارسي را برعهده داشت، گهگاه مطالبي براي روزنامة اطلاعات مي‌نوشت. سفرنامة شوروي او كه بعداً با عنوان «ديدار از شوروي» به صورت كتاب منتشر شد، از اين دست مطالب بود.

او مدتها طرح ايجاد يك ستون طنز سياسي را در خاطر داشت. صابري در سال 1363 به حج مشرف شد. در بعثة امام خميني ـ رضوان‌الله تعالي عليه ـ روزانه، بولتني براي صد و پنجاه هزار حاجي ايراني منتشر مي‌شد كه شامل بيان مناسك و اخبار ايران و جهان و مكه و مدينه بود. او براي خواندني‌تر كردن اين بولتن، ابتدا در مدينه و سپس در مكه، هر روز ستوني به طنز با عنوان «داستانهاي جعفر‌آقا» در خبرنامه مي‌نوشت كه در ميان حجاج ايراني هواداران بسيار پيدا كرده بود.

صابري هنگام نقل خاطرات حج، مي‌گفت: «در مكه، به كعبه رفتم و در جوار كعبه، قلمم را درآوردم و رو به كعبه كردم و گفتم: من اين قلم را در خانة خدا، با خدا معامله كردم. خدايا تو شاهد باش كه من در راه اعتلاي دين تو و كشورم گام برمي‌دارم. مرا از لغزشها مصون بدار و قلمم را از انحرافات حفظ كن.»

او پس از بازگشت از حج، مدتي روي طرح ستون طنز خود كار كرد. از ميان چند عنوان، نام «دو كلمه حرف حساب» را برگزيد و همچنين با نظر داشتن به يكي از اسامي مستعار خود در توفيق (ميرزاگل) اسم مستعار «گل‌آقا» را براي خود انتخاب كرد.

اولين دو كلمه حرف حساب گل‌آقا، بيست و سوم دي ماه 1363 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد. طنز سياسي كه تقريباً از سال 1359 به اين سو تعطيل شده بود، با شكل‌گيري اين ستون طنز، دوباره به بار نشست و جان تازه‌اي گرفت.

با گذشت مدت زماني كوتاه از آغاز انتشار «دو كلمه حرف حساب»، صابري به عنوان مهم‌ترين منتقد حكومت در داخل كشور، مطرح شد. قدرت قلم و جسارت صابري در بيان واقعيتهاي سياسي و اجتماعي، موجب شده بود كه او را سوپاپ دولت قلمداد كنند، ولي صابري بدون توجه به نظرات دلسردكننده‌اي كه برخي عنوان مي‌كردند، به كار خود ادامه داد و ظرف مدت كوتاهي، توانست توجه بسياري از مردم، مقامات، ادبا، نويسندگان و رسانه‌هاي داخلي و خارجي را به خود جلب كند. استاد محمدعلي جمالزاده از اولين كساني بود كه با ارسال چندين نامه، صابري را به ادامة راه تشويق كرد و طنز صابري را ستود.

صابري با اينكه مقام بالايي در نظام سياسي احراز كرده بود، كار طنز سياسي را بيشتر جدي گرفت و بدون اعتنا به سختي‌هاي كار، به راه خود ادامه داد.

پس از گذشت نزديك به شش سال از انتشار اولين دو كلمه حرف حساب، صابري كه پيش از آن تقاضاي انتشار يك هفته‌نامة جدي به نام «فصل جديد» كرده و امتيازش را نيز گرفته بود، به دلايلي از انتشار آن منصرف شد و تقاضاي امتياز هفته‌نامة طنز با نام «گل‌آقا» را كرد و توانست در آبان ماه 1369 اولين شمارة هفته‌نامه گل‌آقا را منتشر كند. استقبال مردم از اين مجله، غيرقابل تصور بود. تمامي نسخه‌هاي اولين شمارة هفته‌نامه گل‌آقا، در سراسر تهران ظرف كمتر از نيم‌ساعت به فروش رفت (شماره‌هاي سال اول گل‌آقا بعداً در تيراژ وسيع تجديد چاپ شد).

صابري بعد از آن، امتياز انتشار دو نشرية ديگر را هم گرفت. انتشار اولين شماره ماهنامه گل‌آقا در مردادماه 1370 و همچنين انتشار اولين سالنامة گل‌آقا در اواخر همان سال، نشان داد كه صابري با چنته‌اي پُر، پا به عرصة طنز كشور گذاشته است و مردم ايران نيز با استقبال كم‌نظير خود، مشوق او در اين راه شدند.

نشريات گل‌آقا كه از هر قشري خواننده دارند، گرچه اصطلاحاً «مردمي‌»اند، اما در عرصة طنز ـ به عنوان شاخه‌اي از ادبيات فارسي ـ جايگاه والايي دارند و مورد پسند و تأييد صاحبنظران و اهل تحقيق‌اند. به عنوان مثال: در اولين نمايشگاه مطبوعات كه در ارديبهشت 1371 كه همزمان و پيوسته با «چهارمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران» برگزار شد، گل‌آقا از ميان تمامي نشريات كشور، حائز مقام اول شد و به دريافت جايزه اول نمايشگاه مطبوعات (لوح بلورين و تقديرنامه) مفتخر گرديد. در دومين نمايشگاه مطبوعات (ارديبهشت 1372) نيز جايزه دوم نمايشگاه را از بين تمام نشريات كشور نصيب خود كرد.

در ارديبهشت 1373 در سومين نمايشگاه و اولين جشنواره مطبوعات، مقام اول و جايزة اول جشنواره مطبوعات كشور (لوح زرين) به گل‌آقا اهدا شد و كميتة آيين نگارش اولين جشنواره مطبوعات، متشكل از اعضاي گروه نگارش فرهنگستان ايران، گل‌آقا را به عنوان نشريه برتر در زمينة درست‌نويسي و حراست از حريم زبان و ادب فارسي تأييد و براي احراز مقام اول به هيأت داوران جشنواره مطبوعات معرفي كرد.

مشكلات انتشار هفته‌نامه، ماهنامه، سالنامه و كتابهاي گل‌آقا، از فعاليت صابري در اطلاعات كاست و نهايتاً در سال 1372و پس از نُه سال به تعطيلي موقت ستون دو كلمه حرف حساب در اطلاعات انجاميد.

آشنايي علمي و توأم كيومرث صابري با سياست و ادبيات، موجب شد كه نوشته‌هاي او، هم از حيث قالب و هم از حيث محتوا، غني و درخور تأمل باشد. او نويسنده‌اي فرم‌گرا و در نظيره‌سازي از منابع غني ادبيات فارسي، فوق‌العاده توانا بود. شيوة نگارش صابري، سهل و ممتنع و غيرقابل تقليد بود.

صابري در سال 1345 ازدواج كرد. ثمرة اين ازدواج، يك پسر و يك دختر بود. پسرش آرش در سال 1364، بر اثر يك سانحة اتومبيل درگذشت. درگذشت او كه سال دوم دانشگاه را مي‌گذراند، بر قلب صابري داغي جانكاه گذاشت، اما باعث نشد كه او از هدفش كه شادي‌آفريني و مقابله با مفاسد بود، دست بردارد.

كيومرث صابري توانست با سرمايه‌گذاري روي جوانان، نسل آيندة طنز كشور را تربيت كند. او بي‌شك تأثيرگذارترين طنزنويس كشور بر ديدگاههاي طنز است.

طنز گل‌آقايي، آميزه‌اي است از: انتقاد، تجاهل، شفقت، انصاف، ادب، تدين، ايجاز، رندي حافظانه، اميدبخشي و شادي‌آفريني.

شخصيت گل‌آقا در «دو كلمه حرف حساب» شخصيتي بود دانا به امور، يك دنده، مستبد، جدي و مدير كه هميشه حرف اول را مي‌زد و گوشش به حرف هيچ‌كس بدهكار نبود. عينك و عصا و قلم، از ملزومات شخص گل‌آقا بود.

«شاغلام» ـ آبدارچي گل‌آقا ـ نمايندة قشر عامي و آسيب‌پذير بود كه با بياني عوامانه و بدون تحليل، سياستهاي داخلي و خارجي دولت را زير سؤال مي‌برد و عجيب است كه هميشه توي خال مي‌زد! گل‌آقا «تجاهل» مي‌كرد ولي شاغلام فطرتاً «عوام» بود و به همين علت، مدام مورد تنبيه شخص گل‌آقا قرار مي‌گرفت. عصا بر كله شكانيدن، دود دادن سبيل، كشيدن و پيچاندن گوش، يك لنگ پا كنار در ايستادن، دست به ديوارة سماور چسباندن و... از بلاهايي است كه گل‌آقا در هنگام ناراحتي، بر سر شاغلام مي‌آورد.

ممصادق نمايندة مردم كوچه و بازار بود. او هرازچندگاهي به گل‌آقا نامه مي‌نوشت و با بيان مشكلات وانتقاداتش از گل‌آقا «رهنمود» مي‌خواست. «كمينه» ـ عيال ممصادق ـ سخنگوي زنان در «دو كلمه حرف حساب» بود. او نيز با نامه نوشتن به گل‌آقا، از بعضي مسائل مربوط به زنان يا فراتر از آن انتقاد مي‌كرد.

«مش‌رجب» پيرمردي دهاتي و كلاه‌نمدي بود كه تا پيش از خلق «شاغلام» در ستون دو كلمه حرف حساب، شخصيت مطرحي بود. بعدها نقش او در مجلة گل‌آقا ـ و نيز در ستون دو كلمه حرف حساب در اطلاعات ـ كمرنگ شد و به تدريج حذف گرديد.

«غضنفر» بي‌سواد مسؤول روابط عمومي گل‌آقا بود. او بي‌ذوق‌ترين عضو آبدارخانة شاغلام بود و به همين جهت، كارهاي اجرايي را به او سپرده بودند. گاه داخل بحثهاي «شاغلام» و «گل‌آقا» مي‌شد يا خودش چيزهايي مي‌نوشت ولي اين كاره نبود!

صابري خالق اين جمع دوست‌داشتني بود و از دهان اين افراد، مشكلات و انتقادات جمعيت شصت ميليوني كشورش را بيان مي‌كرد.

شخصيت جدي و معنوي كيومرث صابري، به مراتب از شخصيت طنز او والاتر و درخور ستايش‌تر بود. كمكهاي او به مطبوعات، مدارس، افراد بي‌بضاعت، آسايشگاههاي معلولين و سالمندان، بيماران كليوي و تالاسمي، آوارگان عراقي، ستم‌ديدگان بوسني و هرزگوين و... درخور تأمل و قابل ملاحظه بود.

آثاري كه تابه‌حال از صابري منتشر شده، عبارتند از:

1ـ برداشتي از فرمان حضرت علي (ع) به مالك اشتر (1357)

2ـ تحليل داستان ضحاك و كاوه آهنگر

3ـ مكاتبات شهيد رجايي و بني‌صدر

4ـ اولين استيضاح در جمهوري اسلامي ايران

5ـ ديدار از شوروي

6ـ گزيدة دو كلمه حرف حساب (جلد اول)

7ـ گزيدة دو كلمه حرف حساب (جلد دوم)

8ـ گزيدة دو كلمه حرف حساب (جلد سوم)

9ـ گزيدة دو كلمه حرف حساب (جلد چهارم)

صابري در آبان ماه 1381 و همزمان با آغاز سيزدهمين سال انتشار هفته‌نامة گل‌آقا، انتشار آن را متوقف ساخت. وي كه علت اين توقف ناگهاني را دلايل شخصي ذكر كرد، تا آخرين لحظه روزة سكوت خود را در اين‌باره نگشود.

گل‌آقاي ملت ايران سرانجام در صبح روز جمعه يازدهم ارديبهشت ماه 1383 پس از طي يك دوره بيماري به ملكوت اعلي پيوست.

روحش شاد كه هميشه مردمان را شاد مي‌خواست.

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/08ساعت   0                                                                                  

درخواست گل آقا در پاسخ به دختر یک زندانی سیاسی

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


درخواست گل آقا در سال 1380 برای پاسخگویی به دختر 17 ساله سیامک پورزند که پدرش 40 روز بی خبر در بازداشت بود:

SABERIsabuki897456b.jpgافشين سبوكي، هفته نامه گل آقا پياپي565 سال1383
يك تقاضا
...ديشب دوست جواني تلفن زد و به شتاب جمله اي گفت و بي‌آن كه منتظر بماند تا جواب سلامش را بدهم، چه رسد به اينكه فرصت كنم چيزي از او بپرسم، گوشي را گذاشت: «سلام، اگر راديو دم دست است، بي.بي.سي را بگير! خداحافظ...». در سال 1363 يك دستگاه راديو از فروشگاهي در مدينه خريده‌ام كه به اندازه كف دست يك انسان ريز نقش (باريكتر از يك مرد متوسط القامه) است. نزديك به يك دقيقه طول كشيد تا ايستگاه راديو B.B.C را يافتم. پارازيت نداشت و صدا به وضوح شنيده مي‌شد. گوينده از دختر جواني كه از نيمه تا انتهاي حرفهايش فهميدم 17 ساله است، با تسلط سؤال مي‌كرد و آن جوان هم با همه كم سن و سالي، در چنبره هيچ سؤالي كه هر كدام به وضوح نشان مي‌داد هدفي در پشت آن نهفته است، گرفتار نشد و با سادگي و صفايي كه ويژه جوانان و نوجوانان است، مسلط‌تر از گوينده راديو جوابش را داد و چنان حرف دل خودش را زد كه نتوانستم حرفهايش را تا آخر نشنوم. اعتراف مي‌‌كنم و پيش از اين هم يك بار نوشته‌ام كه شنيدن صداي هر كس كه مقام و موقعيتي در ايران دارد از بخش فارسي يك راديو بيگانه، برايم ناخوشايند است، هر چند به ضرورت حرفه‌اي كه دارم، و در موقعيتيهايي كه پيش مي‌آيد، صداشان را از اين طريق شنيده‌ام و باز هم در فرصت‌هايي خواهم شنيد. نمونه‌اش صداي همين نوجوان هموطن كه تلفن دوست جواني مراوادار به شنيدن آن كرد. سخنان آن دختر جوان را به شيوه نقل به مضمون، مي‌نويسم. از مجموع آن قسمت از حرفهايش كه توانستم بشنوم و فقط چند دقيقه طول كشيد، فهميدم كه: «دختر سيامك پور زند است، نامه‌اي به رئيس جمهور نوشته است، پدرش هفتاد سال سن دارد.» با اينكه اسم سيامك پور زند را و بيش از اسم او اسم خانم «مهرانگيز كار» را شنيده بودم، براي اولين بار از همين مصاحبه دخترشان فهميدم كه اين دو، زن و شوهرند. فرزند جوان ما به B.B.C مي‌گفت: «حتي اگر از خارج اقدامي بكنند، من مال همين كشورم و پارسال براي اولين بار توانسته‌ام رأي بدهم و دلم مي‌خواهد مقامات كشور خودم به من بگويند كه پدر هفتاد ساله‌ام از چهل روز پيش تاكنون كجاست و اجازه بدهند من فقط صدای نفس پدرم را بشنوم تا بدانم آیا هنوز زنده است؟ اجازه بدهند فقط در حد یک سلام صدایش را  بشنوم و اگر گناه و اتهامي دارد، ما را از آن مطلع كنند و...»
در آن چند دقيقه، چند بار ترسيدم كه تسلط گوينده B.B.C احساسات اين جوان 17 ساله را تحريك كند تا از دهان او همان حرفهايي بيرون بيايد كه گوينده مي‌خواست. اما او در آن بخش از حرفهايش كه من شنيدم، نشان داد كه با صفا و صميميت به كشورش مي‌انديشد، از مسؤولان كشورش توقع دارد، و با همه اعتمادي كه هر فرزند به پدرش دارد و با 17 سال سن كه قطعاً نمي‌تواند با تجربه‌اي دراز مدت همراه باشد، پدرش را (حتی پدرش را) از پیش نه محکوم می کند نه تبرئه. فقط به مسوولان کشورش-وطنش- می گوید که چهل روز است از پدرش خبر ندارد و می خواهد که از وضعیت او باخبر شود ... همین.
همه می دانند که صاحب این قلم به هیچ گروه سیاسی وابسته نیست. و آن قدر صراحت دارد که اگر بگوید در تمام عمرش حتی یک بار خانم مهرانگیز کار را ندیده است و از گذشته و حال آقای سیامک پورزند خبر ندارد، راست گفته است. لذا بدون هیچ انگیزه سیاسی و با احتراز از هر گونه اظهار نظر در مسائل قضایی، فقط به سابقه عمری که در معلمی گذرانده و صرف جوانان کرده ام، از همه مسوولانی که می توانند پاسخی به این دختر جوان بدهند (وبه احتمال زیاد از سوابق خدمات فرهنگی ام در این ربع قرن اخیر نیز مطلعند) با صمیمیتی برادرانه تمنا می کنم دل این فرزند 17 ساله را نشکنند، و اگر راست می گوید که چهل روز را به انتظار گذرانده است، به او با مهربانی پاسخ دهند. هیچ لزومی ندارد صاحب این قلم را که به شنیدن صدای این نوجوان ایرانی، شبی تلخ و پر اندوه را سپری کرده است مطلع کنند. من به تکلیفی که احساس کردم مرضی خداست این چند سطر را نوشتم و مثل همه نوشته هایم با هدف خدمت به جمهوری اسلامی ایران نوشتم.

روزنامه اطلاعات
1380/10/8

گل آقا

تاريخ : شنبه ۷ شهريور ۱۳۸۸
لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/08ساعت   0                                                                                  
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::
  امّا به حرف...!
  گیر جالب فردوسی پور به رحیم مشایی
  کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر
  تفسير روشن انديشانه از قانون اساسي راه حل مشکلات است
  انتشار کتابی بسیار اسرارآمیز از یونگ برای اولین بار درجهان در ابان ماه امسال و شرح سفرم به آکسفورد
  هتل‌داری آقای هیلبرت
  هتل بی نهایت
  مصطفی تاجزاده:شریعتمداری اگر اعتماد به نفس لازم را در خود سراغ دارد برای مناظره آماده باشد.
  سید محمد خاتمی برنده ”جایزه گفتگوی جهانی“ در سال 2009 شد.
  سيد محمد خاتمي: نمي‌گذارند معتقدان به نظام جمهوري اسلا‌مي حرف بزنند
  دیکشنری افرنگ
  بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی منتشر شد
  آسیه فرزند شهید باکری: پدر من شهید نشد که نیروهای ویژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند
  پسر شهید همت: افتخار می کنم وقتی مردم می گویند بسیجی واقعی همت بود و باکری
  بیانیه شماره 12 مهندس موسوی
  شیر دره پنجشیر
  سالگرد پدرعلم فیزیک (پروفسورحسابی)
  استفن هاوکينگ کيست؟
  زندگینامه گل آقا
  درخواست گل آقا در پاسخ به دختر یک زندانی سیاسی
All Rights Reserved 2008 © khuisf-com86.Blogfa.Com

کپي برداري از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن اشکالي ندارد .