تبليغاتX
:: وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86 ::

  

وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86

 

                 وبلاگ عمومی ورودی های 86 دانشگاه خوراسگان - بحث و تبادل نظر در هر زمینه  

اعلانات
آرشيو موضوعات
پيوند هاي روزانه
پيوند هاي وبلاگ
آرشیو مسابقات

مصطفی تاجزاده:شریعتمداری اگر اعتماد به نفس لازم را در خود سراغ دارد برای مناظره آماده باشد.

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


سید مصطفی تاج‌زاده در پیام دیگری از زندان اوین اظهار داشت که حاضر است از زندان مستقيم بيايد و در مناظره‌ای شركت كند با موضوع اینکه «چه كسي بيشترين خدمت را طی اين سی سال به آمريكا و اسرائيل كرده است؟» 

به گزارش موج سبز آزادی، فخرالسادات محتشمی‌پور در مورد دیدار دوباره با همسرش گفت: "امروز همسرم را دوباره دیدم، وی در این دیدار اظهار داشت شكایتی از كسی ندارم، لازم نیست شكایت كنید. از قول من اما بگویید شریعتمداری اگر اعتماد به نفس لازم را در خود سراغ دارد برای مناظره آماده باشد، در هر مكان، ساعت و با هر شرطی كه بگذارد بنده حاضرم از همین سلول مستقیم بیایم و در این مناظره شركت كنم، موضوع مناظره هم این باشد که «چه كسی بیشترین خدمت را طی این سی سال به آمریكا و اسرائیل كرده است؟»" 

معاون وزیر کشور در دولت اصلاحات پیش از این نیز طی پیام دیگری «نظارت استصوابی و حق وتوی جنتی و همكارانش» را «بزرگترین بدعت در انقلاب» خوانده بود و بعد از اینکه از جریان فتنه‌گری‌هایی كه علیه او برای پرونده‌سازی بیشتر در بیرون زندان صورت می‌گیرد آگاه شد با اطمینان از حقانیت خود و با خونسردی و آرامش خاطر از روشن بودن حقایق نزد مردم گفته بود: "اكنون اینان در میدانی بلامنازع و در غیبت ما هرچه می‌خواهند بگویند. بی‌شك فرصت شنیدن حرف‌های ما نیز برای مردم فراهم خواهد آمد."

لينک ثابت | نوشته شده در  88/08/10ساعت   8                                                                                  

سید محمد خاتمی برنده ”جایزه گفتگوی جهانی“ در سال 2009 شد.

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


در این جایزه نامزدهایی معرفی شده بودند که دو هفته پیش از میان آنها داریوش شایگان و سید محمدخاتمی را به عنوان برگزیده معرفی و طی نامه‌ای اعلام کردند.


سید محمد خاتمی برنده ”جایزه گفتگوی جهانی“ در سال 2009 شد.

ایلنا:سید محمد خاتمی برنده ”جایزه گفتگوی جهانی“ در سال 2009 شد.
به گزارش ایلنا "جایزه گفتگوی جهانی" در سال 2009 تاسیس شده و اولین دوره از کنفرانس‌ها و جوایز خود را در ژانویه 2010 برگزار می‌کند.
در این جایزه نامزدهایی معرفی شده بودند که دو هفته پیش از میان آنها داریوش شایگان و سید محمدخاتمی را به عنوان برگزیده معرفی و طی نامه‌ای اعلام کردند.
در پایگاه اطلاع رسانی جایزه گفتگوى جهانى آمده است که این جایزه درباره تحقیقات بیناد فرهنگى و همکارى و ارتباط های فرهنگی در جهان امروز است. این جایزه بر اهمیت تحقیقات میان فرهنگى در جامعه مدرن و ارزش مطالعات انجام شده تاکید دارد و به محققان،‌ روزنامه‌نگاران و سازمان‌هاى مستقل در سراسر جهان که مسئولیت این گفتگو را برعهده دارند تعلق می گیرد. این جایزه از سال 2009 تا 2017 هر دو سال یکبار برگزار خواهد شد.
از برندگان جایزه (شایگان و خاتمی) برای شرکت در مراسمی که ژانویه در دانشگاه آرهوس کپنهاگ برپا می شود، دعوت شده است.
گفتنی است خاتمی از زمانی که رییس جمهور ایران شدند، در توسعه گفتگوی تمدن‌ها نقش مهمی ایفا کردند؛ بویژه بعد از نطقی که سال 2001 در سازمان ملل خواندند بطور مداوم پیگیر موضوع گفتگوی تمدن ها بوده اند و موسسه ای را هم تاسیس کرده‌اند.

لينک ثابت | نوشته شده در  88/08/03ساعت   21                                                                                  

سيد محمد خاتمي: نمي‌گذارند معتقدان به نظام جمهوري اسلا‌مي حرف بزنند

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


رئيس دولت اصلاحات با انتقاد از برخوردهاي صورت گرفته با اصلاح‌طلبان و مردم توسط جريان متحجر و متوهمي كه حتي ‌مـــــي‌خواهنـــــد اصولگرايــــان بــــا‌‌‌‌شخصيت را از صحنــــــه بيرون كنند، هشدار داد كه اگر جلوي حرف زدن افراد معتقد به‌‌‌‌نظام جمهوري اسلامي ‌ايران گرفته شود. ‌به گزارش ايلنا، سيد محمد خاتمي در‌‌ديدار بـــــا نخبگــــان و اقشـــــار مختلف مردم استــــان يزد، بــــا اشاره به‌‌‌‌قرار‌‌‌داشتن در ‌آستانــــه ســـالروز شهـــــادت امام جعفر صــــادق(ع) با‌‌‌‌تسليت اين روز به شيعيان و ايرانيان و همه انسان‌هايي كه خواستار حقيقت و زيبايي ‌هستند، گفت: معمولا به حضرت گفته مي‌شود پيشواي مذهب جعفري، ولي واقعيت اين است كه امام صادق و پدرشان امام باقر ‌بزرگترين مفسران حقيقت اسلام در دوره خاصي كه براي آنها پيش آمد، بودند و بار اصلي معارف اسلام حقيقي بر‌‌‌‌دوش اين دو‌ بزرگوار بود. ‌وي سپس با اشاره به شرايط فعلي جامعه گفت: گفته مي‌شود در اين موقعيت حرف زدن مشكل است! حرف زدن براي چه كسي ‌مشكل است؟براي كساني‌كه به اصل انقلاب و راه امام پايبندند و حتي در اين زمينه نقش مهمي در پيروزي و تثبيت انقلاب و خدمت ‌به آن داشته‌اند و بارها گفته‌اند آن چه مي‌خواهيم همان حقيقتي است كه مورد خواست اين ملت بزرگوار و مورد تاييد امام بود و در ‌جريان انقلاب تحقق پيدا كرد و به‌صورت قانون اساسي تبلور پيدا كرد و راه و رسمي كه بدان معتقدند آن راه و رسمي است كه با ‌واقعيت تطبيق مي‌يابد و به‌‌‌‌‌مصلحت جامعه و مورد خواست جامعه است. خاتمي تاكيد كرد: جمهوري اسلامي به معني خاص كلمه، از دستاوردها و شاهكارهاي بزرگ انقلاب است كه در مرحله ايجابي آن‌مطرح شد، روح غالب مردم ما اسلامي است؛بنابراين هيچ حركتي در كشورموفق نخواهد شد مگر اينكه آشنا و وفادار به مباني و ‌اصول و فرهنگ جامعه باشد كه اين معيارها و مباني به شدت اسلامي است. ‌وي در مورد فلسفه وجودي جمهوري اسلامي گفت: جمهوري اسلامي كه هم با‌‌‌‌معيارهاي اسلامي سازگار است و هم حق ‌حاكميت مردم بر‌‌‌‌سرنوشت را كه در اصل 56 قانون اساسي به زيبايي تمام مطرح شده است به رسميت شناخته است. خاتمي تاكيد كرد: جمهوري اسلامي مي‌تواند مزايايي كه بشر در طول تاريخ به‌دست آورده را داشته باشد و بدي‌هاي موجود را ‌نداشتــــــه باشد، ما اينگونــــه بـــــه جمهوري اسلامي مي‌نگريم و پايبند به آن هستيم. ‌وي با تاكيد بر اينكه نمي‌توان با برخورد سخت افزاري در وضعيت موجود براي مدت درازي از نظام حفاظت كرد، افزود: چرا بايد اسلام ‌را به‌‌‌گونه‌اي عرضه كنيم كه بخش‌هايي از جامعه از اسلام زده شوند يا حداقل از نظامي كه به نام اسلام هست زده شوند؟ اين ‌مسائل را امروز مـــــي‌بينيم و بــــــه همين دليـــل مــــــي‌گويــــم نتيجـــــه روش‌هايـــــي كه مخالف خود را متهم به براندازي مــــي‌كند، براندازي است. ‌رئيس بنيـــــاد باران بـــــا ابراز تاسف شديــــــد از ســـــوق دادن و انبــــوه شــــدن بخش‌هايــــــي از جامعه به سوي هدف‌هايـــــي كه ديگـــــــر نـــــه مــــورد خواست ‌امام بوده، نه مورد خواست اوليه مردم، نه مورد خواست او و همفكرانش است، گفت: اين مسئله مهمي است كه بايد در آن تامل ‌كرد، ما در اين جريانات خيلي خسارت داديم، البته دستاورد بزرگي هم داشته است، منتها در اين حالت بحراني و هيجاني اگر ‌نشود اين دستاوردهـــــا را جمع‌بنـــــدي كرد و جهت داد معلوم نيست در آشفته بازار نتيجه كار چه درآيد؟ ‌وي با بيان اينكه بزرگترين خسارت وارد شده اهانت به ملت است، يادآور شد: حركت اصيل، مدني و ميليوني مردم معترض حركتـــــي بود به سوي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي و بزرگترين اهانت اين بود كه اين حركت را حركت اغتشاشي به حساب ‌آوردند و به مردم اهانت كـردنـد و بـراي مقابله آن، رفتارهايي كردند كه آن رفتارها به‌‌‌‌‌هيچ‌وجه با معيارهاي اسلامي، قانون اساسي، ‌شرع و عرف و وجدان بشر سازگار نبود و زيان‌هاي بزرگي به بار آورد. ‌خاتمي ادامه داد: متاسفانه فضايــــــي ايجاد شد كه تلفات زيادي داديم، بـــــه‌‌‌‌حيثيت‌ها لطمه خورد، انسان‌هـــــاي بزرگــــي دستگير ‌شدند و انسان‌هايي مورد هجمه همه‌جانبه قرار گرفتند. ‌وي تاكيد كرد: اين فضاي يكجانبه و نسبت ناروا دادن و دفع و رفع و از صحنه بيرون‌راندن چهره‌هايـــي كه واقعا سرمايه نظام هستند ‌روش‌هـــاي نخ نمايي است كه عكس خودش نتيجه مي‌دهد و قضاوت جامعــــه، قضاوت ديگري خواهد بود چون اكثريت جامعه از آن چه رخ ‌داده و مي‌دهد ناراضي است و وقتي در توجيه آن عمل غلط، رفتار غلطي با افراد و شخصيت‌ها مي‌شود قضاوت مردم عكس آن چيزي ‌است كــــه مطلوب بعضـــــي جريان هـــــاست. ‌رئيس دولـــت اصلاحات در ادامه تاكيد كرد: الان به صراحت به شما بگويم صحبت از دعواي راست و چپ، اصولگــــــرا و اصلاح‌طلب نيست، جريـــــان تنگ‌نظــــر كــــه بسياري از آنان سابقه چنداني در انقلاب ‌ندارند يا امتحانشان را نداده و يا امتحانشان را به بدي پس داده‌اند، جريان اصلاح‌طلب را متهم مي‌كند به همه اتهاماتي كه شايسته دشمنان انقلاب و اسلام است و نتيجــــه اعمال اين ‌جريان، رقم خوردن عرصـــــه بـــــــه‌‌‌‌گونــــــه‌اي است كه تصويري از اسلام و انقلاب نشـــــان داده مـــــي‌شود كه فقط عده معدودي كه امكانــــات ‌وسيعـــــي در اختيارشان هست از آنها نمايندگي مي‌كنند و جز آنها همه بايد از صحنـــــه بيرون رونــــد. ‌وي بـــــا بيـــــان اينكـــــه مــــا همچنــــان روي حرف‌هـــاي اصلــــــي خودمان هستيم، در تشريــــح عقايــــــد خـــــــــود گفـــــت: انقــــلاب اسلامــــــــي منشا هويت ‌مــــاست و نقطه‌‌‌عطف بزرگي در تاريخ ماست، ماحصل مردمي‌ترين انقلابي كه در تاريخ رخ داد، جمهوري اسلامي است كه براي ما ‌مقدس است و البته در جمهوري اسلامي همچنان كه از اسلام دفاع مي‌كنيم از مردم، راي و حقوق مردم دفاع مي‌كنيم. ‌رئيس دولت اصلاحات افزود: معتقديم كساني كه به راي مردم معتقد نيستند، با اين انقلاب و جمهوري اسلامي بيگانه‌اند؛ اين راه و ‌رسم ماست و صحبت ما اين است كه بياييم همين قانون اساسي را پياده كنيم. ‌خاتمـــــي در پايان خاطرنشان كرد: آنهايي كه به اصول و معيارها معتقدند، هيچ‌وقت مأيوس نمي‌شوند البته كه بايد توكل به خدا ‌داشت، راه را درست تشخيص داد و آمادگي پرداخت هزينه براي راه درست را داشت. 

لينک ثابت | نوشته شده در  88/07/20ساعت   14                                                                                  

بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی منتشر شد

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


بسم الله الرحمن الرحیم

راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.

این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.

روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترك‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتیجه و پرخطا بودن سیاست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزینه‌های سنگین عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسیار دیر بود.

خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.

خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج می‌بریم و بدان اعتراض می‌کنیم نیز هست. در پیش‌رو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همان‌گونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.

آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ كلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزه‌ای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانه‌هایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.
وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.

به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.

اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌كردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.

اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم این ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشی‌های سیاسی افتاده‌اند.

از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنج‌هایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل می‌شود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما این‌كه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمی‌انگیزد.

اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.

مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.

برادر شما - میر حسین موسوی

لينک ثابت | نوشته شده در  88/07/07ساعت   19                                                                                  

آسیه فرزند شهید باکری: پدر من شهید نشد که نیروهای ویژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


روزنامه اعتماد به بهانه هفته دفاع مقدس با فرزند دو دلاور جنگ، شهید حمید باکری و شهید مهدی همت گفتگو کرده است. اعتماد در مقدمه این گفتگو آورده : آسیه باکری و مهدی همت همه آنچه را در سینه داشتند با ما نگفتند اما همه آنچه گفتند در توان محدود ما نبود. باشد آنان که شهدا را دستاویز یورش به دیگران می کنند همین حرف ها را بشنوند شاید به خود آیند و به این پرسش پاسخ بدهند که بعد از شهدا چه کرده اند؟

گفتگوی این روزنامه با مهدی همت را در خبری جداگانه منتشر کرده ایم. گفتگوی اعتماد با آسیه باکری، فرزند شهید حمید باکری را بخوانید


هنگام شهادت پدرتان چند سال داشتید؟

۲۶ ساله هستم و هنگام شهادت پدر، ۱۱ماهه بودم.

-چندمین فرزند خانواده شهید باکری هستید؟

من دومین فرزند شهید باکری هستم.

-نسبت به نام باکری چه حسی دارید؟

این اسم یک مسوولیتی به همراه می آورد و یک شجاعت خاصی لازم است تا بتوانیم از آن استفاده کنیم به همین دلیل چون احساس می کنم هنوز فرد کاملی نیستم، از این اسم استفاده نکردم.

-علت این عدم حضور و فراموش کردن کسانی چون شما یا فرزندان شهید همت و حتی شهیدان دیگر را واضح تر برایمان بگویید. چرا فقط در مناسبت های خاص، تصاویری از امثال پدر شما پخش می شود؟

من علت را در دو چیز می بینم. در این سال ها به صورت منفی از نام شهدا استفاده کرده اند. با وجهه یی که در دید مردم از شهدا ساخته اند، تصور مردم را تغییر داده اند. به فرض،مردم می گویند ما فکر کردیم شما خانواده شهید باکری هستید و زندگی آنچنانی دارید. در مورد شهیدان بد عمل شده. هرجا خواستند از شهدا استفاده کردند. اینها شهدا را به نام خودشان کرده اند. یکسری از کسانی که هرگز در جنگ و جبهه حضور نداشتند، خانواده شهدا را کنار زده اند. کسی نمی پرسد خانواده شهید باکری چه نظری دارد. به سراغ کسانی می روند که هیچ نقشی در جنگ و شهادت نداشتند. از آنجا که من در مدرسه شاهد درس خوانده ام بسیاری از دوستان من بودند که کسی به سراغ آنها نمی آمد. آنها فقط ادعای احترام به ارزش های شهدا را دارند. ولی واقعاً کاری انجام نمی شود و مردم فکر می کنند اکنون چه امتیازی به خانواده های شهدا تعلق می گیرد. در واقع کسانی که از اسم شهدا استفاده می کنند تنها به دنبال منافع خود هستند، نه منافع کشور.

-از خاطراتی که مادرتان در مورد پدر، برایتان نقل کرده می توانید نمونه یی برایمان عنوان کنید؟

مادر من، وجهه پدرم را در خانه بسیار پررنگ کرد. در واقع برای من و برادرم احسان، پدرم و عمویم، یک الگوی واقعی هستند. مادرم همیشه می گفت پدرم فرد صادقی بود و به تمامی مردم احترام یکسانی قائل بود. آنها مردمی بودند نه به معنای مردم فریب. مردم را آن گونه که بودند می پذیرفتند و این طور نبود که تنها برای مردمی ارزش قائل باشند که با اعتقادات آنها همسو باشند. مردم را آن گونه که بودند، قبول داشتند. پدرم عاشق خانواده و زندگی اش بود. چیزی که من را ناراحت می کند این است که می گویند این افراد، عاشق شهادت بودند. در حالی که پدر من، در عین حال که عاشق همسر و فرزندانش بوده است برای ادامه راه امام به شهادت رسید.

-از سختی هایی که در این دوران داشته اید یا تجربه های تلخی که از طرف مادرتان نقل شده، برایمان بگویید.

من دوران کودکی خودم را به یاد ندارم. فرزندان شهدا بسیار سریع بزرگ می شوند. نقش کودکی چندانی نداشتم. یکی از سختی هایی که آن موقع مادرم متحمل شد، آن بود که در آن زمان به همسر شهدا که می خواستند به تنهایی فرزندانش را بزرگ کنند، حرف و حدیث های فراوانی می گفتند و به آنها نگاه خاصی داشتند. من آن موقع این ناراحتی مادرم را از آن صحبت ها و نگاه ها احساس می کردم. در واقع مادرم هم نقش مادر و هم نقش پدرم را برای ما ایفا کرد به همین خاطر هیچ گاه نتوانست نقش مادری خود را به خوبی ایفا کند. تمامی فرزندان شهدا این خلأ را همیشه داشته اند که مادرشان به طور کامل نتوانسته مادر باشد و نتوانسته نقش پدر را به طور کامل برایشان ایفا کند. در واقع ما به اندازه نه پدر داشتیم و نه مادر. با توجه به اینکه من بچه حساسی بودم و همیشه به دلیل نبودن پدرم گریه می کردم این مساله سختی بسیاری را برای مادرم ایجاد می کرد.

-در این سال ها چه کسانی از مسوولان در کنار شما حضور داشتند؟

از مسوولان که کسی حضور نداشت. آقای نصرت الله کاشانی و آقای عبدالعلی زاده، همیشه در کنار ما بودند و در دوران کودکی ما محبت بسیاری نسبت به من و برادرم داشتند. در این میان آقای کروبی نیز نظر مثبتی نسبت به ما داشتند. یک بار هم آقای محسن رضایی به منزل ما آمدند. در واقع می توانم بگویم در مواقع خاصی به یاد شهدا می افتند. مثلاً در سالی که بحث حمله امریکا به ایران تشدید شد، یکی از مسوولان خانواده شهدا را دعوت کرد. اینکه کسی از مسوولان به صورت مستمر جویای احوال ما باشد، اینچنین نبوده است.

-تعلق داشتن به خانواده شهدا همواره به عنوان یک سرمشق و الگو در جامعه تبلیغ می شده است. آیا شما انطباقی بین این تبلیغ و واقعیت ها می دیدید؟

بزرگ ترین مساله من این است که اکنون به آن شک کرده ام. یک نفر از مسوولان به من پاسخ دهد که ما این میزان سختی و مشکلات را تحمل کردیم و پدرمان شهید شد، اکنون چه چیزی را به دست آورده ایم؟ مادرم شخصیت بسیار والایی از پدرم برایم ترسیم کرده بود، به خاطر همین من سرم را بالا می گرفتم و با غرور می گفتم من دختر باکری هستم و می گفتم پدرم به شهادت رسیده که وضعیت مان بهتر شود. ما کمبودهای بسیاری داریم. در واقع تمامی خانواده های شهدا کمبودهای بسیاری دارند. یک نفر پاسخگو نیست. من بارها از مادرم می پرسم که چرا پدرم رفت؟ پدر به شهادت رسید که این وضع ما باشد؟ به قول پرویز پرستویی در فیلم موج مرده که می گفت؛ «ما را فرستادین جنگ و گفتید شما بروید ما حواس مان به خانواده شما است.» اما در عمل چه شد؟ شهدا به وظیفه خود عمل کردند و شهید شدند آیا دیگران هم به وظایف خود عمل کردند؟ در واقع شهدا رفتند. این افراد به شهادت رسیدند. برای مردم جنگیدند که وضعیت خوب و قابل قبولی داشته باشند. اما اوضاع مردم بدتر هم شد. یک نفر باید به تمامی خانواده های شهدا که خون شان را در راه این کشور فدا کردند پاسخگو باشد. همیشه پدر و عمویم می گفتند مردم باید در حکومتی همانند حکومت عدل علی زندگی کنند. من اعتقاد دارم هیچ گاه حکومت عدل علی اتفاق نخواهد افتاد چون هیچ کس حضرت علی نخواهد شد. هیچ کدام از آن آرمان ها و اهداف، تحقق پیدا نکرد. در مسائل کوچک تر هم اتفاقی نیفتاد. در مساله اقتصادی و معیشت مردم مشکلات زیادی وجود دارد. حداقل اقتصاد مردم وضعیت مناسبی داشته باشد، بقیه مسائل اعم از آزادی بیان و... هیچ. اولین خواسته مردم این است که وضع اقتصادی شان درست باشد. این همه سال است جنگ تمام شده اما کسی از مسوولان نیست که برود وضعیت خرمشهر و آبادان را ببیند. هیچ گونه رسیدگی به آنجا نمی شود. گویا قرار بوده فقط یک تعدادی شهید شوند. آرمان هایی که از آن دم می زدند هم اجرا نشد. کسانی که اکنون در پست هایی مشغول به کار هستند، هیچ شباهتی به شهدا ندارند. به اسم آرمان شهدا سختی های بسیاری را بر مردم روا داشته اند. در این سال ها شهیدان را تبدیل به چوبی کرده اند و بر سر مردم کوبیده اند. به قول مادرم با بیرون بودن موی دختران مان خون شهدایمان پایمال نمی شود. زمانی که دختری به دلیل فقر و نداری مجبور به خودفروشی شود، آن زمان خون پدر من پایمال می شود. البته این اتفاق اخیر باعث شد مردم بفهمند موضع ما چیست و ما در کجا ایستاده ایم و موافق با این روند و این نحوه برخورد نیستیم.

-به اتفاقات اخیر اشاره کردید. نظرتان در مورد اتفاقات اخیر و نوع برخورد با مردم چیست؟

چگونه است کسانی که ۳۰ سال چه خوب و چه بد برای این انقلاب زحمت کشیده اند، یک شبه ضدانقلاب می شوند؟ پسر شهید بهشتی یک شبه بد می شود؟ من با دروغگویی به مردم مخالفم چون پدرم دروغگو نبود. پدر من به این دلیل به شهادت رسید که مردم آزاد باشند. کسی هرگز از پدر یا عموی من نشنیده که به دلیل اعتقادات و مذهب شان به کسی سخت بگیرند یا عنوان کنند چون من این گونه فکر می کنم شما هم باید همانند من بیندیشید و اعتقادات من را دنبال کنید. پدر من شهید نشد که نیروهای ویژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند. شهید همت نرفت که فرزند و همسرش را ضرب و شتم کنند. آنها انقلاب نکردند و این همه هزینه پرداخت نکردند که وضعیت این گونه شود. چگونه است ما که خانواده شهدا هستیم، یک شبه می شویم برانداز؟، و متهم به مصاحبه با رسانه های بیگانه می شویم؟ من نمی دانم چرا تا این حد به شعور ما توهین می شود؟ زمانی که مردم موضع گیری مادرم را دیدند متوجه شدند ما در چه جبهه یی هستیم. فهمیدند ما مخالف تحمیل مسائل به مردم هستیم. من به دنبال پاسخ هستم. واقعاً دچار سردرگمی شده ام. ما این میزان مصیبت و سختی را تحمل نکردیم که ضدانقلاب ها بیایند و بگویند دیدید چگونه با مردم رفتار کردند. دیدید به شما گفتیم که در نهایت انقلاب، این گونه می شود؛ کسانی که ما در مقابل آنها ایستادیم. تمامی اقدامات نامناسب دیگران را توجیه کردیم اما مگر حوادث این روزهایی که سپری شد، قابل توجیه است؟

-فکر می کنید اگر پدرتان زنده بود چه نظر و دیدگاهی در مورد این اتفاقات و برخوردها داشت؟

آن موقع که پدرم زنده بود، از او خواسته بودند جلوی تلویزیون توبه نامه قرائت کند. نامه یی که مادر من پیش از انتخابات نوشت در مورد همین مساله بود. پدر من را همین رفقای آقای احمدی نژاد و آقای محصولی از سپاه تصفیه کردند و از او خواسته بودند توبه نامه بخواند. در واقع آنها بودند که پدرم را از سپاه بیرون کردند. چه شد که این آقایان، امروز مدافع شهدا شده اند؟ چگونه است کسی که با پدر من که بعدها شهید شد، این گونه رفتار کرد، امروز پست و مقام بالایی می گیرد؟

زمانی که پدر من شهید شد در ارومیه شایع شد که پدرم شهید نشده بلکه به عراق پناهنده شده، تنها به این دلیل که پدرم جنازه نداشت، هیچ گاه در مصاحبه های تلویزیونی به مادرم اجازه ندادند، تعریف کند چه اتفاقی برای پدرم افتاد و همیشه این مسائل سانسور شده اند. من خوشحالم که پدرم نیست این روزها را ببیند. تمامی باورهای من در این سال ها شکسته شد. در واقع نظام جمهوری اسلامی که من نوعی می توانستم مدافع آن باشم، ذره ذره مدافعانش را از دست داد. این همه هزینه پرداخت کرد که چه چیزی را به دست بیاورد؟ شاید اگر پدر و عموی من هم این روزها بودند مجبور می شدم در زندان به ملاقات شان بروم یا اعترافات شان را از تلویزیون ببینم. مردم این روزها به خوبی دروغ را از راست تشخیص می دهند.

منبع: اعتماد

لينک ثابت | نوشته شده در  88/07/07ساعت   19                                                                                  

پسر شهید همت: افتخار می کنم وقتی مردم می گویند بسیجی واقعی همت بود و باکری

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


روزنامه اعتماد به بهانه هفته دفاع مقدس با فرزند شهید همت گفتگو کرده است. محمد مهدی همت از رنجی که در این سالها بر خانواده شهید همت روا داشته اند میگوید: برادر من پسر کوچک شهيد همت را آنقدر با باتوم زدند که انگار چه جرمی مرتکب شده است. سه بار اقدام به بازداشت او می‏کنند که دو بار مردم او را نجات دادند و بار سوم يکی از ماموران نيروی انتظامي او را نجات می‏دهد، به پهلوی مادرم، همسر شهيد همت، چنان با باتوم ضربه وارد کردند که ما تا نيمه شب در بيمارستان بوديم تا کليه‏اش خونريزی نکند

آقای مهدی همت هنگام شهادت پدرتان چند سال تان بود؟

27 ساله هستم و موقع شهادت پدر یک سال و چهار ماه داشتم.

در این سال ها به عنوان فرزند شهید همت حضوری ملموس نداشتید. علت خاصی داشت؟

در این سال ها کار ما فقط خون دل خوردن بود. برای مثال لشگر 27 محمد رسول‏الله لشگری است که پدر من تاسیس کرد و نوک پیکان حمله کشور بود، تا این اواخر فرمانده سابق لشگر 27، هر سال مراسمی را برای شهید همت برگزار می کردند و هیچ گاه ما را که خانواده شهید همت بودیم، دعوت نمی کردند. البته من از عملکرد ایشان چیز قشنگی به خاطر ندارم. من همیشه از اخبار می شنیدم و با اتوبوس از اصفهان به تهران می آمدم و در بین مردم در این مراسم حضور داشتم. اما مراسمی که در سال 86 برای پدرم برگزار کردند مایه ننگ ما بود. آنقدر مراسم افتضاح بود که همه می گفتند ما برای مظلومیت حاج همت گریه کردیم.

این مراسم مرا به یاد کسی می انداخت که فقط با دولا راست شدن نماز می خواند و در این نماز خواندن حضور دل ندارد. هر سال تاریخ و مکان برگزاری مراسم مشخص بود اما در آن سال مکان و تاریخ را تغییر دادند. یکی از دوستان می گفت مراسم مادر دوستش گرم تر از این مراسم برگزار شده بود. مراسم هر سال آخرین پنجشنبه یی که به 17 اسفند نزدیک تر بود در سالن دعای ندبه بهشت زهرا (س) برگزار می شد و این روند پس از شهادت هر سال ادامه داشت. اما این بار به جای سالن ندبه، مراسم در یکی از مساجد کوچک مرکز شهر در یک منطقه شلوغ که طرح ترافیک هم بود، برگزار شد و تاریخ برگزاری مراسم هم تغییر کرده بود و بسیاری از کسانی که اطلاع نداشتند، در تاریخ اعلام شده قبلی به سالن دعای ندبه مراجعه کرده بودند در حالی که مراسم بدون اطلاع بعدی در مکانی دیگر برگزار شد. به هر ترتیب مراسم تغییر کرد.

کسانی که می توانند در مورد شهید همت به خوبی صحبت کنند، دعوت نمی شوند و هر سال فقط دو سه نفر هستند و آنها صحبت هایی را مطرح می کنند. پس از آن شکایت کردم و به گوش مسوولان رساندم که اگر قرار است مراسم این گونه برگزار شود، این مراسم را دیگر برگزار نکنید. پس از آن آقای سردار همدانی قائم مقام بسیج کل کشور به جای آقای کوثری آمدند و مراسم را برگزار کردند. آن سالی که آقای همدانی مراسم را برگزار کردند و ایشان برای نخستین بار ما (خانواده شهید همت) را به مراسم دعوت کردند، مراسم خوبی بود. پس از آن هم با توجه به اعتراض من به نحوه برگزاری مراسم در سال 86، در سال 87 مراسمی را در سالن وزارت کشور برگزار کردند. مراسم باشکوهی بود و سالن وزارت کشور تا آن موقع چنین جمعیتی را به خود ندیده بود. البته قرار بود سخنران آن مراسم نیز آقای احمدی نژاد باشد که با مخالفت های ما این امر صورت نگرفت.

این گلایه ها...

برخوردها و رفتارهای مسوولان علت اصلی انزوای ماست. در واقع نوع برخوردها، نوع توقعات، نوع نگاه ها و ارزش ها تغییر کرده اند. مسائلی که از طرف مدعیان انقلاب ارزشمند بود، اکنون تبدیل به ضدارزش شده است و در واقع مسائلی که برای ما ارزشمند است، اکنون برای دیگران ارزشمند نیست. برخی دوستان گاهی می گویند چرا هیچ گاه صحبت نمی کنی؟ چرا سکوت کرده یی؟ می گویم اگر آبرویی هم اکنون برای حاج همت نزد مردم وجود دارد به دلیل سکوت ماست. چیزی نگفتم که بعداً تهمتی به فرزندان شهید همت نزنند و حاج همت را بدنام نکنند.

نحوه برخورد مسوولان در سال های اخیر و به خصوص حوادث پس از انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟

به نظر من اتفاقاتی که هم اکنون پیش آمده، نتیجه برنامه ریزی ها و سرمایه گذاری های سال های قبل است که اکنون برداشت می شود. اکنون مردم فکر می کنند من به عنوان فرزند شهید همت از زندگی و رفاه بالایی برخوردارم و از بانک مرکزی کانالی به منزل ما باز شده است. در حالی که این گونه نیست. مثالی برایتان عنوان می کنم. من در دوران دبیرستان در مدرسه تیزهوشان قبول شدم اما به دستور بنیاد شهید اصفهان از ثبت نام من ممانعت به عمل آمد. زمانی که من در دانشگاه قبول شدم آقای سلیمانی با هماهنگی آقای فروزنده رئیس وقت دانشگاه آزاد از ثبت نام من جلوگیری کردند.

دلیلی عنوان نکردند فقط یکسری مشکلات را مطرح کردند. در واقع به گونه یی عمل کردند که من نتوانستم ثبت نام کنم. چهار پنج سال بعد با آقای جاسبی مساله را مطرح کردم. آنها بلایی سر ما آوردند که می خواهند ما را با ارزش های پدرم و امام بد کنند. در سال های گذشته این مسائل به صورت پنهانی وجود داشت اما این اقدامات علنی شده است. وقتی می شنوم فرزند دکتر بهشتی را بازداشت می کنند و هیچ کس هم در این نظام کاری انجام نمی دهد و با 200 میلیون تومان پول نقد او را آزاد می کنند، پس خدا به داد ما برسد کمااینکه به سراغ من هم آمدند. من اصلاً از این وضعیت تعجب نکردم چرا که انتظار این اتفاقات و حتی بدتر از این را هم داشته و دارم. من با مسوولان کاری نداشتم. ما پس از شهادت حاج همت از سیاست کنار کشیدیم.

در این سال ها آیا مسوولان در کنار شما و خانواده تان حضور داشتند؟

در این سال ها به جز آقایان کروبی، محسن رضایی، آقای دهقان رئیس سابق بنیاد شهید و تا حدودی آقای خاتمی، هیچ یک از مسوولان سراغی از ما نگرفتند. البته برخی ها نیز هستند که نسبت به ما ارادت دارند اما تحت فشار و محدودیت هایی هستند. از ما عذرخواهی می کنند که نمی توانند بیشتر در کنار ما باشند.

جریان اینکه در حوادث اخیر به سراغ شما هم آمدند، چیست؟

من خواب بودم که مادرم با نگرانی آمد و گفت نیروهایی بی سیم به دست آمده اند تو را ببرند. من متاسفم که به عنوان فرزند شهید همت در نظام جمهوری اسلامی مجبور به انجام این کار شدم و آن روز فرار کردم. این فرار تا بعدازظهر ادامه داشت. می دانستم با این فرار به اصطلاح آب در لانه مورچه ها ریخته ام اما به مادرم گفتم هر اتفاقی بیفتد، دیگر مهم نیست و من می خواهم به خانه برگردم. آن روز به هر نحوی قضیه فیصله پیدا کرد. زمانی که جویا شدم متوجه شدم آن افراد از غ...ف آمده بودند. البته بعد یکی از مسوولان وزارت اطلاعات با من تماس گرفت و به من گفت اتفاقی برایم نخواهد افتاد. آنها عنوان کردند آن افراد از وزارت اطلاعات نبودند. پس از آن دادستانی هم عنوان کرد کار نیروهای آنها هم نبوده است. به این ترتیب همه حاشا کردند و مشخص نشد آنها چه کسانی بودند.

سپس در تظاهرات سکوت که در روزهای نخست اعتراضات برگزار شد، مادر و برادرم در تظاهرات حضور داشتند. بعداً شنیدم یکی از بی سیم به دستان خانواده شهید همت را در میان جمعیت شناسایی کرده و می پرسد دستور چیست و دستور می آید که بزنید و ببرید. برادر من پسر کوچک شهید همت را آنقدر با باتوم زدند که انگار چه جرمی مرتکب شده است. سه بار اقدام به بازداشت او می کنند که دو بار مردم او را نجات دادند و بار سوم یکی از ماموران نیروی انتظامی او را نجات می دهد و به پهلوی مادرم همسر شهید همت چنان با باتوم ضربه وارد کردند که ما تا نیمه شب در بیمارستان بودیم تا کلیه اش خونریزی نکند. به یکی از دوستان هیاتی می گفتم همیشه به هیات می رویم، روضه پهلوی شکسته حضرت فاطمه را گوش می کنیم اکنون به پهلوی مادر خودمان این گونه ضربه وارد می کنند. البته تهدیدات دیگری نیز صورت گرفت اما هنوز به صورت جدی همانند پسر شهید بهشتی به سراغ ما نیامده اند.

گلایه های خود را در مورد تمامی این سال ها بگویید.

اولین کتابی که در مورد شهید همت نوشته بودند کتاب حکایت سرخ است. یکی از انتقادات من این مساله است. کتاب حکایت سرخ به نویسندگی حجتی از ابتدا تا انتها پر از تحریف و دروغ در مورد پدرم است. این کتاب با هزینه بیت المال در مدارس کل کشور پخش شد و ما هر چه سعی کردیم، نتوانستیم جلوی انتشار و پخش این کتاب را بگیریم. زمانی که من به دنیا آمدم، پدرم با آن همه مشغله برای دیدن من سریع خودش را رساند طوری که دوستانش می گفتند گویا به دنیا آمدن تو به او الهام شد و سجده شکر به جا آورد. او به اصفهان آمد و از مادرم تشکر کرد و با اینکه پدربزرگم در گوش من اذان گفته بود، مجدداً اذان گفت و با من اتمام حجت کرد. پدر من این میزان لطافت و محبت از خود نشان داد اما این کتاب در تحریفی کامل عنوان کرده زمانی که مهدی به دنیا آمد هر چه به شهید همت گفتیم بیا، نیامد. هر چه از او خواستیم، شش ماه شد نیامد و نامه داد چقدر می گویید بیا و این کتاب عنوان کرده پدرم گفته پسرم را لباس رزم بپوشانید و همانند علی اصغر حسین به جنگ بفرستید. شما ببینید تحریف تا چه حد؟ زمانی که مردم عادی این کتاب را می خوانند تصور بسیار بدی از این شخصیت در ذهن آنها نقش می بندد.

پس از آن زمانی که دیدند شهید همت بی کس نیست، از انتشار این کتاب ها جلوگیری به عمل آمد. تنها خانواده شهید همت نبود که فراموش شدند بلکه مردم و تمامی این ارزش ها بود که فراموش شدند. هیچ گاه چون پسر حاج همت بودم نه احساس غرور کردم و نه ناراحت شدم. افتخار این نام را برای خودم داشتم و یک زندگی سخت در اجتماع. بسیاری از کسانی که مرا می شناسند، می ترسند به من نزدیک شوند. می گویند پسر همت است. دردسرساز است. برخی دیگر هم که نزدیک می شوند به این امید می آیند که سوءاستفاده یی کنند.

به سختی دوستان واقعی و ثابتی وجود دارند که بدون ترس و سوءاستفاده دوست باشند. این مساله زندگی ما را سخت تر می کند. گاهی چنان تبلیغات منفی علیه ما شکل می گیرد که مردم فکر می کنند ما چگونه زندگی می کنیم. خدا را شکر که در این مدت مشخص شد ما تفاوتی با سایرین نداشتیم و حتی وضعیتی بدتر از مردم داشتیم. شما اکنون مشاهده می کنید کسانی در مناصب کشوری قرار می گیرند که نه در انقلاب و نه در جنگ هیچ بهایی نپرداختند. ما کسانی هستیم که پیش از این امتحان خود را پس داده ایم. آنقدر که ما به این خاک و نظام علاقه مندیم، هیچ کدام از کسانی که ادعا می کنند و نان این نظام را می خورند، علاقه مند نیستند.

ما روزگار بسیار سختی را گذراندیم که شاید هیچ وقت کسی نفهمد خانواده سرلشگر شهید همت بودیم. شاید مادرم راضی نباشد که این مساله را مطرح کنم اما ما در سال 76 پول خرید یک بخاری را نداشتیم. ما در خانه هایی زندگی کردیم که آن خانه در نداشت، گاز نداشت، فاضلاب نداشت. اینها واقعیات زندگی ما است و در مقابل تفکرات مردم چیز دیگری است. اما امیدوار بودیم برای سایرین اوضاع خوب باشد که این گونه نیز نبود. الان اوضاع به گونه یی شده است که هر کس به اصول و ارزش ها، ارزش قائل نباشد بیشتر به پیشرفت و ترقی رسیده است. به نظر من بازماندگان جنگ که اکنون حضور دارند و دارای مقامی هستند، مقصرند. بچه هایی که در جنگ مخلص و خوب بودند همه به حاشیه رانده شده اند. درد ما این است.

مثالی برای شما عنوان می کنم. از افراد مختلفی که در جنگ حضور داشتند؛ کسی که فرمانده و رشید و فداکار بوده و کسی که فقط در جبهه ها خرابکاری می کرده و کاری از دستش برنمی آمده است اکنون شغل آن فرمانده رشید و تلاشگر راننده تاکسی شده است و شغل آن کسی که در واقع هیچ کاری در جنگ نکرده اکنون فرمانده لشگر شده است. اینها کوچک ترین اتفاقاتی است که برای ما پیش آمده و من بسیاری از مسائل را عنوان نمی کنم. می گویند صدام بد بود. اما همان صدام جنایتکار تمامی فرزندان فرماندهان خود را برای تحصیل به اروپا می فرستاد. اگر پدر ما وفادار بوده، پس خود ما هم وفاداریم. پس حتماً دلیلی یا ترسی وجود دارد که با ما این گونه رفتار می کنند. من با بسیاری از کسانی که صحبت می کنم، چنان متعصب و جاهلانه رفتار می کنند و از مسائل بی ارزش حمایت هایی می کنند که جاهلانه است. تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که در این اتفاقات در کنار مردم باشیم. افتخار می کنم که مردم در تهران می گویند بسیجی واقعی همت بود و باکری... مردم ما می فهمند.

هم اکنون اتوبان همت به نام پدرتان است. فکر می کنید این دست اقدامات در حق شهید والایی چون شهید همت کافی است؟

آقای موسوی در بیانیه شماره 12 خود بسیار زیبا عنوان کرده بودند «حرمت هر شخص به فرزند اوست.» اصلاً از اینکه بزرگراه به نام پدرم است، خوشحال نیستم. هر کس یک دهم پدر من معروف بود، هزاران سوءاستفاده از این نظام می کرد. من یک شرکت ساده با حداقل درآمد در اصفهان دارم. بسیاری از افرادی که از طرف آقایان به عنوان بی حجاب و عدم پایبندی به ارزش اسلامی لقب می گیرند، بیشتر برای شهدا و جانبازان ارزش قائلند. اما برخی مدعیان برای شهدا ارزشی قائل نیستند. برخی مثلاً خودی هایی که مرا نمی شناسند، بارها جلوی خودم شروع به بدگویی راجع به من کرده اند. دروغ های فراوانی را در مورد من مطرح می کنند. حتی مراسم برگزار می کنند و می گویند خانواده شهید همت منحرف شده اند. برخی ها روزی عنوان کردند مهدی همت به دلیل اینکه بزرگراه را به نام پدرش کرده اند، شکایت کرده و پنج میلیارد تومان پول دریافت کرده است. من از مسوولان تشکر می کنم. روزی به آنها گفتم از زمانی که خودم را شناختم شما بلاهایی بر سر ما آوردید که من غم پدر نداشتن را احساس نکردم.

از خاطراتی که مادرتان از پدرتان، شهید همت، برایتان نقل کرده، بگویید.
یکی از مسائلی که پدرم به مادرم عنوان کرده بود، این بود که از مادرم عذرخواهی کرده و گفته بود متاسفم روزی خواهد آمد که از هر هزار مرد، یک مرد به معنای واقعی در جامعه وجود نخواهد داشت. تنها کسی که بعد از شهادت حاج همت همیشه به ما محبت کرد و همیشه در کنار ما بود آقای مجتبی صالح پور بود. با اینکه همیشه بلاهای مختلفی بر سر او آمده است اما باز هم در کنار ما بوده است. ایشان تنها کسی بودند که پدرم بیش از چشم هایش به او اعتماد داشت.

از روزهای سختی که گذرانده اید، از فراز و نشیب های زندگی بگویید.

سه سال اول شهادت حاج همت مشکلات زیادی داشتیم. که به لطف و محبت آقای کروبی مشکلات تا حدودی برطرف شد. اواخر دهه 60 و تمام دهه 70 را با سختی فراوانی گذراندیم. بیماری داشتم که پزشکان از درمان من ناامید شده بودند. من در بخش مردان بستری بودم و مادرم در کنار من حضور داشت و در بیمارستان بر سر او فریاد می زدند که باید از بخش بیرون بروی و همسرت برای همراهی پسرت در بخش باشد. خب مادر من که نمی توانست بگوید همسرش شهید شده است. بنابراین همه این غم ها را در درون خودش پنهان می کرد. شاید ما نسبت به دیگر خانواده های شهدا، سختی ها و مشکلات بیشتری را متحمل شده باشیم.

پدرتان برای حفظ نظام و حفاظت از مرزهای کشور، دفاع از مردم و برای ادامه آرمان های امام خمینی و انقلاب جنگیدند و به شهادت رسیدند. فکر می کنید اگر پدرتان اکنون حضور داشت، چه عکس العمل و دیدگاهی در مورد حوادث این روزها و نحوه رفتار با خانواده اش داشت؟

به نظر من این اتفاقات از همان سال های اول برنامه ریزی شده بود. ایمان دارم که حاج همت این روزها را دید که آن روزها طلب مرگ از خدا کرد و طلب بخشش از مادرم داشت. زمانی که شهید همت به مکه رفت، سه آرزو از خداوند داشت؛ اولین آرزویش این بود که در سرزمینی نباشد که نفس امام خمینی در آن نباشد. دومین درخواستش از خدا این بود که جانباز و اسیر نشود. او از خدا خواسته بود فقط شهید شود، آن هم زمانی که از اولیاءالله شده باشد. می گویند خودشناسی، خداشناسی می آورد. می گفت اگر جانباز یا اسیر شوم، ممکن است ایمانم را از دست بدهم. سومین درخواستش هم مادرم بود. او مادرم را از خدا خواست و یک جفت پسر می خواست که ادامه دهنده راهش باشند. به همین دلیل قبل از تولد من و برادرم به مادرم می گفت بچه ها، پسر هستند. پدرم به تمامی آرزوهای خود رسید.

حاج همت از آن دست فرماندهانی نبود که فقط در ماشین بنشیند. حاج همت خودش همیشه در کنار بسیجی ها بود. در کدام جنگ در جهان، فرمانده عملیات خودش برای شناسایی می رود. حاج همت خودش در کنار بچه ها در صف اول حضور داشت. او هیچ گاه خودش و ایمانش را دور نزد. عشق مردم به او به دلیل اخلاص اش بود. حتی برخی از همرزمان پدرم تعریف می کنند که «خمپاره در دو قدمی حاج همت منفجر می شد و پدرم سالم می ماند و ما تعجب می کردیم که حتی یک ترکش به حاج همت اصابت نمی کند،» همین مساله است که نشان می دهد به آرزوهایش رسید. او نه جانباز شد و نه اسیر. درست در همان زمانی که از خدا خواست، شهید شد. من واقعاً خوشحالم که او نیست که این روزها را ببیند. من دعا می کنم که حاج احمد متوسلیان هم زنده نباشد.

روزی یکی از دوستان پدرم که جانباز شیمیایی است و پس از جنگ برای درمان به کانادا رفت و خانواده اش اجازه ندادند برگردد، با من تماس گرفت. او در آنجا مدرسه دارد و خودش هم تدریس می کند. گفت می خواهد برگردد. می گفت می خواهد به ایران که مذهب تشیع در آن وجود دارد، برگردد. به او گفتم وضعیت آن گونه نیست که بتوانی برگردی، حداقل زندگی ات را نفروش. یک سفر بیا بعداً اگر خواستی بمان. اما او قبول نکرد و حتی مرا سرزنش کرد که «تو از راه پدرت منحرف شده یی و مایه ننگ پدرت هستی.» زندگی اش را فروخت و به ایران آمد. فردی که شیمیایی بود و در آنجا یک قرص هم مصرف نمی کرد، به محض ورود به ایران، به دلیل خونریزی معده در بیمارستان بستری شد. پس از اینکه به ایران آمد، دیگر با من تماس نگرفت. مدتی گذشت و زمانی با من تماس گرفت که روی پله های هواپیما در حال بازگشت به کانادا بود.

لينک ثابت | نوشته شده در  88/07/07ساعت   19                                                                                  

بیانیه شماره 12 مهندس موسوی

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


بسم الله الرحمن الرحیم

خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سید علیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شده اند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خون‌های به‌ناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتاده اند ندارند. آنان اینک در زندان به سر می‌برند در حالی که عاملان فجايع اخير آزادند و مسئولان ادعا مي‌كنند حتما به جنایاتي كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانيان را پیگیری می‌کردند این کار را انجام مي‌دهيد؟
المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسان‌ها در فرزندانشان پاسداری می‌شود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کرده‌اید؟
مردم ایران!
کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهايي خطير در پيش‌رو قرار گرفته است. دستگيري كسانی چون دكتر بهشتي يك نشانه است كه از حوادثي سهمگين‌تر خبر مي‌دهد. اما باطل رفتني است و آن چيزي كه به مردم سود مي‌رساند باقي مي‌ماند. و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض. آرامش و هوشياري خود را حفظ كنيد. سلسله حوادث جديدي كه آغاز شده است به مانند ديگر تحركات كور اين ايام براي مخالفان شما جز خسارت باقي نخواهد گذاشت. مراقب باشيد كه آنها شما را تحريك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند.
اينجانب به ویژه هتك حرمتي كه از بهشتي مظلوم شده است را به فرزندان آن شهيد و شاگردان و پيروان و دوستداران او و تمامي دلبستگان به انقلاب و اسلام تسليت مي‌گويم و از خداوند آرزومندم ضايعه‌اي كه با اين عمل در قلب مردم ما ايجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود.

مير حسين موسوي

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/19ساعت   16                                                                                  

شیر دره پنجشیر

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


به مناسبت هفتمین سالگرد ترور احمد شاه مسعود

احمد شاه مسعود، ملقب به «شیر دره پنجشیر» از فرماندهان و مجاهدین افغان بود كه سال ها با ارتش شوروى سابق كه افغانستان را اشغال كرده بود، جنگید و پس از آن نیز درگیرى هاى نظامى اى با گروه طالبان داشت. وى در روز ۱۸ شهریور ۱۳۸۰ برابر با نهم سپتامبر ۲۰۰۱ بر اثر عملیات انتحارى دو تروریست عرب مظنون به ارتباط با شبكه القاعده كه خود را خبرنگار معرفى كرده بودند، در خواجه بهاءالدین ولایت تخار در افغانستان كشته شد. به گزارش ایسنا ۹ سپتامبر ۲۰۰۸ مصادف است با هفتمین سالگرد ترور احمد شاه مسعود، فرمانده  نامدار مجاهدین دره پنجشیر. احمد شاه مسعود فرزند دگروال (سرهنگ) دوست محمد خان در ۱۱ شهریور سال ۱۳۳۲ هجرى شمسى برابر با دوم سپتامبر ۱۹۵۳ در قریه جنگلك ولایت پنجشیر چشم به جهان گشود. مسعود سال هاى آغاز كودكى را در زادگاهش دره پنجشیر گذراند. در دوران نوجوانى علاقه زیادى به ادامه تحصیل در دانشگاه نظامى از خود نشان داد اما به توصیه دوستان پدرش كه از امور نظامى دل خوشى نداشتند، تشویق به ادامه تحصیل در دانشكده هاى پزشكى یا مهندسى شد. همزمان با ورود به دانشكده مهندسى پلى تكنیك كابل در سال ۱۳۵۲ رسما عضویت در نهضت اسلامى افغانستان را  پذیرفت و در تابستان سال ۱۳۵۴ رهبرى مبارزه در نخستین قیام پنجشیر در برابر حكومت وقت را بر عهده  گرفت اما قیام ناكام مى ماند و تعدادى از دوستان مسعود دستگیر و سپس اعدام مى شوند. مسعود كه تحت تعقیب دولت بود به پاكستان مى رود و آن قیام را اشتباه محض مى داند و از همانجا راه خود را از گلبدین حكمتیار جدا مى كند.

احمد شاه مسعود، ملقب به «شیر دره پنجشیر» از فرماندهان و مجاهدین افغان بود كه سال ها با ارتش شوروى سابق كه افغانستان را اشغال كرده بود، جنگید و پس از آن نیز درگیرى هاى نظامى اى با گروه طالبان داشت.

 با وقوع كودتاى كمونیستى هفتم اردیبهشت ۱۳۵۷ و آغاز «جهاد»، او به نورستان رفت و با رهبرى دسته هاى كوچك مجاهدین، عملا در رهبرى مبارزه علیه رژیم كمونیستى وابسته به شوروى شركت كرد. احمدشاه مسعود در خرداد ۱۳۵۸ در راس یك گروه از چریك هاى مجاهد نورستان وارد پنجشیر شد و در ۱۷ تیر ۱۳۵۸ اولین دسته هاى منظم چریكى را در دره پنجشیر ایجاد كرد. پس از ۳ سال نبرد با روس ها در سال ۱۳۶۱ و در پى شكست كامل شش تهاجم گسترده اتحاد شوروى سابق در پنجشیر، فرمانده كل نظامى روس ها در افغانستان براى توافق آتش بس با احمد شاه مسعود وارد مذاكره شد و به مدت دو سال این توافق به امضا رسید. به دنبال خروج آخرین سرباز اتحاد جماهیر شوروى از خاك افغانستان در تاریخ ۱۴ فوریه ،۱۹۸۹ به ابتكار احمد شاه مسعود شوراى عالى فرماندهان ارشد جهادى افغانستان در شاه سلیم ولایت بدخشان در تاریخ ۹ اكتبر ۱۹۹۰ دایر شد. با وجود حملات همیشگى ارتش سرخ و ارتش افغانستان مسعود قادر بود قدرت نظامى اش را گسترش بدهد. پس از آنكه در رژیم كمونیستى افغانستان اختلافاتى بوجود آمد، نیروهاى عبدالرشید دوستم به احمد شاه مسعود پیوستند و این رژیم عملا در آستانه سقوط قرار گرفت.

پیچیدگى موضوع ترور احمد شاه مسعود

زمان ترور احمدشاه مسعود كه فقط دو روز پیش از حادثه ۱۱ سپتامبر انجام شد، سوالاتى را در مورد ارتباط این ترور با حوادث نیویورك و متعاقب آن حمله به افغانستان مطرح كرد. ابتدا این ترور به گروه طالبان نسبت داده شد اما طالبان هیچ گاه این مسئولیت را نپذیرفت. این موضوع باعث شد كه گمانه زنى هایى در مورد دست داشتن سازمان سیا در ترور احمد شاه مسعود در آستانه حملات ۱۱ سپتامبر و طرح آمریكا براى اشغال افغانستان مطرح شود؛ خصوصا كه احمد شاه مسعود مخالف سرسخت طالبان بود. از طرفى رابطه احمد شاه مسعود پیش از مرگش با مقامات آمریكایى به تیرگى گرویده بود. در آخرین ملاقات بین احمد شاه مسعود و رابین رافائل، معاون وقت وزیر خارجه آمریكا، رافائل به مسعود پیشنهاد كرده بود كه اسلحه را زمین گذارده، تسلیم نیروهاى طالبان شود كه در آن سال ها بیش از ۹۰ درصد خاك افغانستان را در كنترل خود داشتند. اما احمد شاه مسعود با سر سنگینى براى رافائل روشن كرده بود كه نه تنها تسلیم طالبان نخواهد شد، بلكه از دولت هاى خارجى دستور نخواهد گرفت و اجازه احداث پایگاه نظامى در افغانستان را به هیچ نیروى خارجى نخواهد داد. از طرف دیگر دولت هاى ایران و روسیه از پشتیبانان مهم معنوى، مالى و تسلیحاتى احمد شاه مسعود بودند. دولت ایران طالبان را به دید دشمن مى نگریست و از آغاز رابطه دوستانه اى با مسعود داشت. دولت روسیه هم درگیر شورشیان چچن بود و احمد شاه مسعود را به عنوان عامل بازدارنده در مقابل نیروهاى افراطى مى شناخت.

زمان ترور احمدشاه مسعود كه فقط دو روز پیش از حادثه ۱۱ سپتامبر انجام شد، سوالاتى را در مورد ارتباط این ترور با حوادث نیویورك و متعاقب آن حمله به افغانستان مطرح كرد.

چهره قهرمان و محبوب او در بین گروه هاى افغان، نزدیكى او به ایران و روسیه و مخالفت احمد شاه مسعود با ایجاد پایگاه نظامى خارجى در افغانستان او را به مانع عمده اى براى برنامه هاى آمریكا در منطقه تبدیل كرده بود. به همین علت از این دید مى توان حذف فیزیكى او را در راستاى عملى ساختن برنامه هاى نظامى آمریكا دانست. شخصیت چند بعدى احمد شاه مسعود وى را به قهرمانى تبدیل كرد كه بى شك یاد و خاطره اش تا نسل هاى آینده ادامه خواهد یافت. احمد شاه مسعود در میان دوستانش به «سپهسالار اسلام» شهرت یافته بود. احمدشاه مسعود یك شخصیت چند بعدى بود كه توجه عمده  روى شخصیت نظامى او بود به طوریكه از وى به عنوان یك استراتژیست نظامى كارآمد و شجاع یاد شده بود. آگاهى، خودباورى و شناختى كه از جامعه افغانستان داشت وى را به مبارزه براى  آزادى در كشورش واداشت. مشكلات مردم، استراتژى كامل، استقلال و آزادى خواهى موضوعاتى بودند كه احمد شاه مسعود به خاطر آنها دست به مبارزه زد.

منبع: ابرار

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/19ساعت   15                                                                                  

سالگرد پدرعلم فیزیک (پروفسورحسابی)

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


در آستانه هفدهمین سالروز بزرگداشت پروفسور حسابی، دانشمند بزرگ و پدر علم فیزیک ایران که در طول 7 دهه از عمر پربار خود خدمات بی بدیلی به کشور و دنیا ارائه کرد، متاسفانه منزل ایشان از سوی یکی از بانک ها به حراج گذاشته شده است.

حدود 17سال پیش پروفسور حسابی برای انجام فعالیت های تحقیقاتی خود وامی به مبلغ 48 میلیون تومان از یکی از بانک های دولتی دریافت می کند اما متاسفانه موفق به پرداخت بدهی خود نمی شود و هم اکنون پس از گذشت 17سال مبلغ این وام با احتساب روزانه 195 هزار تومان سود و جریمه حدود 2/5 میلیارد تومان برآورد شده است که مسئولان این بانک صرف نظر از خدمات بسیاری که پروفسور حسابی به دنیای علم و کشورش کرده است، برای اخذ این بدهی به دنبال حراج منزل وی هستند.

پروفسور محمود حسابی پدر علم فیزیک ایران و دانشمند برجسته معاصر این مرز و بوم خدمات علمی بی شماری در طول 7 دهه زندگی پربارش از خود بر جای گذاشت.

مقام معظم رهبری در سال 1366 زمانی که در کسوت ریاست جمهوری بودند، طی پیامی به مراسم بزرگداشت پروفسور حسابی با عنوان «60 سال فیزیک ایران» در توصیف شخصیت پروفسور حسابی عنوان داشتند: «خدمتی که دکتر محمود حسابی به فرهنگ ایران نمودند کمتر از خدمتی نیست که ایشان به علم فیزیک کردند».

سیدمحمود حسابی در سال 1281 ه.ش از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد شد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دانشسرای عالی، دانشکده های فنی و علوم دانشگاه تهران، نگارش ده ها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیک و مهندسی نوین، ایشان را به نام پدر علم فیزیک و مهندسی نوین و به عبارتی اینشتین ایران معروف کرد. حدود70سال خدمت علمی در گسترش علوم مختلف و نیز پایه گذاری مراکز آموزشی، پژوهشی، تخصصی، علمی و... از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار می رود. این دانشمند بزرگ فیزیک سرانجام پس از 70 سال تلاش و ممارست در راه علم و دانش در شهریور 1371 در بیمارستان قلب ژنو بدرود حیات گفت. امسال هفدهمین یادمان پروفسور محمود حسابی پیش از ماه مبارک رمضان،یعنی دو هفته زودتر و در 29 مرداد ماه  طی 2 نشست در تهران و تفرش و با حضور خانواده، شاگردان و علاقه مندان استاد برگزار شد.

آشنایی با پدرعلم فیزیک (پروفسورحسابی)


هر وقت صحبت از فیزیک به میان آید نام یک ایرانی محقق و فیزیکدان هم همراه آن به چشم می خورد و آن کسی نیست جز پروفسور محمود حسابی

سید محمود حسابی در سال 1281 (ه.ش)، از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران كودكی در تهران، به همراه خانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات گردیدند. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت، با تنگدستی و مرارت های دور از وطن در مدرسه كشیش های فرانسوی آغاز كردند و همزمان، توسط مادر فداكار، متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی)، تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد، قرآن كریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منشات قائم مقام اشراف كامل داشتند.

 پس از طی در جات ابتدایی و دبیرستان در هفده سالگی  نخستین لیسانسشان را دررشته ادبیات عرب از دانشگاه آمریکایی بیروت دریافت داشتند . همچنین در سن نوزده سالگی، لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرك مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمودند. استاد همچنین در رشته های پزشكی، ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آكادمیك پرداختند. شركت راهسازی فرانسوی كه استاد در آن مشغول به كار بودند، به پاس قدردانی از زحماتشان، ایشان را برای ادامه تحصیل به كشور فرانسه اعزام كرد و بدین ترتیب در سال1924 (م) به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال 1925 (م) فارغ التحصیل شدند وهمزمان توانستند در رشته مهندسی معدن در دانشگاه سوربن فرانسه تحصیل کنند . سپس به دلیل وجود روحیه علمی، به تحصیل و تحقیق، در دانشگاه سوربن، در رشته فیزیك پرداختند و در سال 1927 (م) در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دكترای فیزیك خود را، با ارائه رساله ای تحت عنوان "حساسیت سلول های فتوالكتریك"، با درجه عالی دریافت كردند.

استاد با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی كلاسیك غرب به خوبی آشنایی داشتند وایشان در چند رشته ورزشی موفقیت هایی كسب نمودند كه از آن میان می توان به دیپلم نجات غریق در رشته شنا اشاره نمود. همچنین پروفسورحسابی به چهارزبان انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی وعربی سخن می گفت وبه زبانهای سانسکریت ، لاتین ، یونانی ، پهلوی ، اوستایی ، ترکی و ایتالیایی تسلط داشت . از نکات جالب توجه این دانشمند و فیزیکدان هموطن دلبستگی ویژه به مفاخرایرانی اسلامی بود که ازجمله می توان به تعلق خاطرایشان به زبان فارسی یاد کرد ، به همین سبب وی برای واژه های دخیل درفارسی، معاد ل یابی می کرد که نتایج زحماتش در فرهنگنامه ای گرد آمده که توسط انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی چاپ شده است.

پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امكان ادامه تحقیقات در خارج از كشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد، به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد.

پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی، دانشكده های فنی و علوم دانشگاه تهران، نگارش ده ها كتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیك و مهندسی نوین، ایشان را به نام پدر علم فیزیك و مهندسی نوین ایران در كشور معروف كرد. ازآن دانشمند فقید بیست وپنج مقاله وکتاب به زیورطبع آراسته شده است . دکترحسابی درسال 1990 میلادی به عنوان مرد نخست علمی جهان معرفی شد ودرسال 1366 درکنگره 60 سال فیزیک کشور لقب پدر فیزیک ایران را به خود گرفت . اودرچنین روزی درسال 1371 دربیمارستان دانشگاه ژنوبه هنگام معالجه قلبی دارفانی را وداع گفت .

حدود هفتاد سال خدمت علمی ایشان در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراكز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار می رود كه برای نمونه به مواردی اشاره می كنیم:

_ اولین نقشه برداری فنی و تخصصی كشور (راه بندرلنگه به بوشهر)

_ اولین راهسازی مدرن و علمی ایران (راه تهران به شمشك)

_ پایه گذاری اولین مدارس عشایری كشور

_ پایه گذاری دارالمعلمین عالی

_ پایه گذاری دانشسرای عالی

_ ساخت اولین رادیو در كشور

_ راه اندازی اولین آنتن فرستنده در كشور

_ راه اندازی اولین مركز زلزله شناسی كشور

_ راه اندازی اولین رآكتور اتمی سازمان انرژی اتمی كشور

_ راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران

_ تعیین ساعت ایران

_ پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران, به نام بیمارستان "گوهرشاد"

_ شركت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی

_تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران

_ پایه گذاری دانشكده فنی دانشگاه تهران

_ پایه گذاری دانشكده علوم دانشگاه تهران

_ پایه گذاری شورای عالی معارف

_ پایه گذاری مركز عدسی سازی اپتیك كاربردی در دانشكده علوم دانشگاه تهران

_ پایه گذاری بخش آكوستیك در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گام های موسیقی ایرانی به روش علمی

_ پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی

_ پایه گذاری موسسه ژئوفیزیك دانشگاه تهران

_ پایه گذاری مركز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران 

_ پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران

_ پایه گذاری مركز مدرن تعقیب ماهواره ها در شیراز

_ پایه گذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان

_ پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مركز پژوهش های موسیقی

_ پایه گذاری كمیته پژوهشی فضای ایران

_ ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی كشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران)

_ تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی ستاندارد

_ تدوین آیین نامه كارخانجات نساجی كشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت

_ پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی (پژوهش و صنعت در الكترونیك, فیزیك, فیزیك اپتیك, هوش مصنوعی)

_ راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق (ژنراتور) در كشور

_ ایجاد اولین كارگاه های تجربی در علوم كاربردی در ایران

_ ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در كشور

آثار

از آثارایشان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

تحقیقات و تالیفات فرهنگی

_ نگارش كتاب" فرهنگ حسابی "

_ نگارش كتاب" فرهنگ نامهای ایرانی "

_ نگارش "راه ما", 1935

_ تدوین قانون تاسیس دانشگاه تهران, 1312

_ نگارش كتاب فیزیك دوره اول متوسطه(دبیرستان), 1318

_ تدوین صورتجلسه آكادمی ملی علوم, 1326

_ تدوین آیین نامه امور مالی دانشگاه تهران, 1340

_ نگارش "فیزیك جدید و فلسفه ایران باستان", تهران, 1342

_ نگارش "شجره نامه خانواده حسابی", 1346

_ نگارش "توانایی زبان فارسی", تهران, 1350

_ گردآوری "دیوان حسابی", متعلق به قرن 17, 1354

_ نگارش "وندها و گهواژه های فارسی", 1368

_ نگارش "چگونگی تاریخ ایران "

_  نگارش "یادواره پروفسور اینشتین" به مناسبت درگذشت ایشان در

    دانشگاه تهران

_ تدوین افعال فرانسه به فارسی

_ تحقیق در مورد دیوان حافظ و تفسیر غزلیات حافظ

_ تحقیق در مورد گلستان سعدی

_ تحقیق در مورد دیوان باباطاهر

 تحقیقات و تالیفات علمی

_ رساله دكترا "حساسیت سلول های فتوالكتریك", چاپ دانشگاه پاریس,

    1927 

_ نگارش رساله "تفسیر امواج دوبروی", به زبان فرانسه, 1945 

_ تحقیق علمی "استنتاج ساختمان ذرات اصلی هسته اتم از نظریه نسبیت

   عمومی اینشتین ", دانشگاه پرینستون, 1946  

_ نگارش رساله "ماهیت ماده", دانشگاه تهران, 1946 

_ نگارش مقاله "ذرات پیوسته", چاپ آكادمی علوم آمریكا, 1947 

_ تحقیق اثر مجاورت ماده بر مسیر نور در دانشگاه شیكاگو با عنوان همكار

   تحقیقاتی در انیستیتوی علوم هسته ای شیكاگو, 1947

_ تحقیق علمی در دانشگاه شیكاگو, درباره "انحراف شعاع نوارانی در

   مجاورت   ماده", 1948   

_ تحقیق علمی "اصلاح قانون جاذبه عمومی نیوتن" و "قانون میدان

   الكترومانیتیك ماكسول", 1326  

_ تحقیق علمی "اثر ماده بر مسیر عبور نور و انحراف شعاع نورانی د ر

   مجاورت سطح یك جسم", انیستیتو علمی شیكاگو, 1326  

_ نگارش كتاب "الكترودینامیك"

_ نگارش كتاب "نگره الكتریكی"

_ نگارش كتاب "دیدگانی فیزیكی", دانشگاه تهران, 1340 

_ نگارش كتاب "نگره كاهنربایی", دانشگاه تهران, 1345 

_ نگارش كتاب "فیزیك حالت جامد", دانشگاه تهران, 1348 

_ نگارش كتاب "دیدگانی كوانتیك", دانشگاه تهران, 1358 

_ نگارش "واژه نامه تخصصی فیزیك", 1340 تا 1369 

_ ادامه تحقیق نظری مربوط به "ساختمان ذرات اصلی هسته اتم", دانشگاه

 تهران و تحقیق آزمایشگاهی درباره "عبور نور در مجاورت ماده" در

دانشكده علوم دانشگاه تهران

_ تحقیق درباره اثر "موسبوئر "

_ نگارش مقاله "وجود ذره باردار با جرمی بزرگتر الكترون "

_ تحقیق درباره انواع ذرات اصلی و تعداد آنها 

_ تحقیق درباره شكل فرمول قانون نیروی جاذبه 

_ تحقیق درباره شكل فرمول قانون نیروی جاذبه الكتریكی 

_ تحقیق درباره شكل فرمول قانون نیروی جاذبه مغناطیسی 

_ تحقیق درباره شكست نور در نزدیكی سطح یك جسم 

_ تحقیق در مورد لیزرها و نور همدوس 

_ تحقیق در مورد ارتعاش هسته مغناطیس 

_ نگارش رساله "نظریه ذره های بی نهایت گسترده", دانشگاه تهران,1977

موزه (گنجینه ی آثار) پروفسورحسابی

 در راستای تعالی و سربلندی كشور، و به منظور ایجاد جایگاهی درخور برای معرفی نمونه هایی برجسته از آثار معلمی ارزشمند، و شاخصی قابل تعمق از یك استاد سخت كوش معاصر، برای جوانان، نوجوانان، فرهنگ خواهان كشورمان، و علاقمندان به گسترش علوم، و به منظور یادآوری موثر و بایسته كوشش ها و تعهدات ارزشمند یك استاد فرهیخته، خستگی ناپذیر، و رنج كشیده، موزه (گنجینه) پروفسور حسابی (پدر علم فیزیك و مهندسی نوین ایران)، به همت خانواده و همیاران ایشان، ایجاد شده است تا مكانی باشد توانا، برای حفظ آثار استاد دكتر سید محمود حسابی (بنیان گذار دانشگاه و بسیاری از مراكز علمی, آموزشی, صنعتی, فرهنگی و پژوهشی كشور)، و نشان دهنده محیطی فرهنگی، برای اهل فضل، دانش خواهان، دوست داران علم، پژوهش و فرهنگ، كه در هر گوشه آن یادآوریست ممتاز، از پیامی برای ایمان,آرزو، و تعهد نسبت به توسعه پایدار در سرزمین كهن ایران.

موزه پروفسور حسابی، در قسمت ویژه ای از محل زندگانی پروفسور حسابی و با قدمت نزدیك به یك صد سال در تهران در محله قدیمی مقصودبیك تجریش، در منطقه بسیار سرسبز و زیبا، تا چند سال قبل كوچه باغ های چهارراه حسابی نامیده می شد، قرار دارد.

شگفت این كه پس از عزیمت استاد به منزلگاه ابدی، هنگامی كه تصمیم ایجاد این گنجینه فرهنگی گرفته شد، ملاحظه گشت كه قریب به اتفاق آثاری كه برای چنین مجموعه ارزشمندی ضروری بوده است، خود استاد، سالیان سال، تمامی آن را به خوبی و با كمال سلیقه حفظ نموده و از خود برجای گذاشته اند. سردر ورودی محوطه باغچه، حوض قدیمی، درختهای منتخب از نقاط مختلف جهان، توسط شخص استاد، و بالاخره فضای آرام و دلپذیر این موزه، دارای بخش های گوناگونی است كه هریك یادآور گوشه هایی از زندگانی استثنایی و پرتلاش پروفسور حسابی، دانشمند فرهیخته و  جهانی است.

منابع:

http://www.hessaby.com

http://shakhseiatha.blogfa.com/post-2.aspx

http://jey-jaber.isfschools.net/?type=site&id=27

به نقل از تبیان

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/18ساعت   0                                                                                  

استفن هاوکينگ کيست؟

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


استفن ويليامز هاوكينگ در تاريخ 8 ژانويه سال 1942 (300 سال پس از مرگ گاليله) در شهر آكسفورد در انگليس متولد شد.

استفن هاوکينگ

والدين او در شمال لندن سکونت داشتند، اما به خاطر  بمباران لندن در  طول جنگ جهاني دوم  براي تولد استفن به آکسفورد که محلي امن‌تر محسوب مي‌شد، آمده بودند.

هنگامي که او هشت ساله بود، خانواده‌اش به سنت آلبانز، شهرکي در 30 کيلومتري شمال لندن نقل مکان کردند.

او در سن 11 سالگي به مدرسه سنت آلبانز و سپس به كالج دانشگاه آكسفورد كه كالج قديمي پدرش بود رفت.

استفن مايل به تحصيل در رشته رياضيات بود اگرچه پدرش پزشكي را ترجيح مي‌داد. در كالج دانشگاه آکسفورد رشته رياضيات تدريس نمي‌شد، بنابراين استفن در عوض رشته فيزيك را انتخاب كرد.

او در سال پس از سه يال در 1962 ليسانسش در علوم طبيعي را  با درجه ممتاز  دريافت کرد.

پس از آن استفن براي ادامه تحصيل در رسته ستاره‌شناسي نظري و  کيهان‌شناسي به  کالج ترينيتي دانشگاه كمبريج رفت، چرا که در آن زمان کسي در اين حوزه در آکسفورد کار نمي‌کرد.

او اميدوار  بود که با فرد هويل در کمبريج کار کند، اما در نهايت دنيس سياما استاد مشاور او شد.

تقريبا در همان هنگامي که به کمبريج وارد شد، در 22 سالگي اولين علائم بيماري لوگريگ يا آميوتروفيک لترال اسکلروسيس - يک نوع بيماري سلول‌هاي عصبي مسئول حرکات بدن - در او  شروع به پديدار شدن کرد و  همين بيماري در نهايت به از دست رفتن تقريبا کامل کنترل عصبي-عضلاني در او منتهي شد.

پس از دو سال که  بيماري او وضعيت پايدارتري به خود گرفت، با کمک دنيس سياما به  کار  بر روي تز دکتراي خود بازگشت. هاوکينگ پس از گرفتن درجه PhD ابتدا به عنوان دستيار پژوهشي و بعد به عنوان دستيار حرقه‌اي در کالج گونويل و كايوس انتخاب شد.

وي پس از ترك موسسه نجوم در سال 1973 به دپارتمان رياضي كاربردي و فيزيك نظري رفت و از سال 1979 مقام استادي کرسي لوکاس در رشته رياضيات در  دانشگاه کمبريج را كسب كرد.

 اين كرسي در سال 1663 با هزينه‌ ريويرند هنري لوكاس، يكي از اعضاي شوراي دانشگاه و به درخواست وي برگزار شد. اين مقام اولين بار نصيب ايزاک بارو و سپس در سال 1669 نصيب آيزاک نيوتون شده بود.

استفن هاوکينگ

استفن هاوكينگ بر روي قوانين پايه‌اي كه بر كائنات حکفرماست، كار كرده است . وي به همراه راجر  پنروز نشان داد كه نظريه  نسبيت  عمومي اينشتين به معناي آن است که فضا و زمان  نقطه آغازي در مهبانگ  (انفجار بزرگ) و نقطه پاياني در سياهچاله‌ها دارد.

اين نتايج يکي‌شدن دور نطريه نسبيت عمومي و  نظريه کوانتوم - اکتشاف علمي بزرگ ديگر در اين زمينه د رنيمه اول قرن بيستم -  را ضروري مي‌سازد.

 يکي از پيامدهاي اين يکي‌شدن آن چنان که هاوکينگ کشف کرد اين است که سياهچاله‌ها آنقدرها هم نبايد  "سياه" باشند، و بايد پرتوهايي از خود بيرون دهند و نهايتا تبخير و ناپديد شوند. يک فرضيه علمي ديگر در اين صورت اين است که در يک زمان مفروض  جهان لبه يا حاشيه‌اي  ندارد.

از جمله کتاب‌هاي دانشگاهي هاوکينگ مي‌توان به "ساختار جهان در مقباس بزرگ"، "نسبيت عمومي: بررسي صدساله اينشتين" ، "300 سال جاذبه"‌اشاره کرد.

او همچنين سه کتاب براي عموم مردم نوشته است: "تاريخ مختصر زمان" – که به پرفروش‌ترين کتاب علمي جهان بدل شد، "سياهچاله‌ها، جهان‌هاي نوزاد و ساير مقالات" و "جهان در پوست گردو".

هاوکينگ تا به حال دوازده درجه اقتخاري از دانشگاه‌هاي مختلف دريافت کرده عضو  "جامعه سلظنتي" انگليس و "آکادمي  ملي علوم " آمريکا است.

او  در سال 1965 با جين وايلد ازدواج کرد و سه فرزند و يک نوه دارد.

ازدواج هاوکينگ

او که تقريبا به طور کامل فلج است، با يک صندلي چرخدار حرکت مي‌کند و با کمک يک کامپيوتر با ديگران ارتباط برقرار مي‌کند.

شگفت انگيزترين نکته مغز اين مرد است که نظريه پردازي ها و رهگشايي ها از آن مي تراود. او براي محاسبات طولاني و پيچيده رياضي و نجومي خود حتي از نوشتن ارقام روي کاغذ محروم است و بايد همه عمليات هاي پيچيده و گسترده رياضي را در مغز خود انجام دهد و نتايج را در حافظه اش نگه دارد. بدين گونه فقط با مغزش زنده است.

 اما چيزي که زندگي هاوکينگ را متمايز مي سازد، اميد است. بيش از 40 سال از زماني که پزشکان تشخيص دادند هاوکينگ 2 يا 3 سال بيشتر زنده نخواهد ماند مي گذرد   

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/18ساعت   0                                                                                  

زندگینامه گل آقا

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


كيومرث صابري فومني

 

«كيومرث صابري فومني» (گل‌آقا) اديب و طنزپرداز معاصر، هفتم شهريور 1320، زمان حضور ارتش متفقين جنگ دوم جهاني در ايران، در صومعه‌سرا ـ يكي از شهرهاي استان گيلان در شمال ايران ـ به دنيا آمد. پدرش كه كارمند دون‌پاية وزارت دارايي و اصلاً اهل رشت بود، در سال 1317 به اداره دارايي صومعه‌سرا منتقل شد. در سال 1321 به اداره دارايي فومن انتقال يافت و چند ماه بعد در همان شهر درگذشت.

خانوادة او بسيار فقير بودند. مادر صابري فرزند يك روحاني از سادات ترك و مورد احترام مردم بود اما اين احترام كه سادات عمدتاً از آن برخوردار بودند، جنبة معنوي داشت و آنها همچنان در فقر و ناداري به سرمي‌بردند. مادر صابري كه از معدود زنان باسواد شهر بود، در مكتبخانه قرآن تدريس مي‌كرد و اينكه تنها ممر معاش خانواده پس از مرگ پدر بود، تكافوي زندگيشان را نمي‌داد. پس، برادرش كه در آن زمان 15 ساله بود، تحصيل را رها كرد تا با كار خود، به معيشت خانواده كمك كند.

صابري تحصيلات دبستاني خود را در شهر فومن گذراند. برادر بزرگ او كه چهارده سال از او بزرگتر بود، به سختي مي‌توانست مخارج خانواده را تأمين كند. به همين جهت، ادامة تحصيل براي صابري دشوار شد. او پس از پايان تحصيلات ابتدايي، به شاگردي در يك مغازة خياطي پرداخت ولي در اواخر مهرماه همان سال، به اصرارِ مادر و دوستانش، تحصيل در دبيرستان را آغاز كرد. به دليل فقرِ مادي، بعد از اتمام دورة اول دبيرستان (9 سال تحصيل)، مجدداً به مغازه خياطي رفت و آن‌طور كه خودش مي‌گفت، پيشرفتهايي هم در اين رشته داشت. ناگفته نماند كه او در طول تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مغازة برادرش كه تعميركار دوچرخه بود، شاگردي مي‌كرد.

در شانزده سالگي (1326) در امتحان ورودي دانشسراي كشاورزي ساري كه از شهرستان فومن فقط يك نفر را مي‌پذيرفت، قبول شد. دو سال در آنجا ـ كه شبانه‌روزي هم بود ـ تحصيل كرد و پس از قبولي در امتحانات، در سن هجده سالگي (1338) به عنوان معلم يك دبستان روستايي، به «كَسما» از توابع صومعه‌سرا رفت و يك سال در آنجا معلم بود. سال بعد از آن (1339) به دهي به نام «كوچه چال» از توابع «ماكلوان» در نزديكي فومن منتقل شد. او مدت يك سال، مدرسة چهار كلاسة آنجا را به تنهايي اداره مي‌كرد.

در بيست سالگي (1340) در رشتة ادبي، به طور متفرقه امتحان داد و ديپلم گرفت. همان سال، در كنكور رشتة سياسي دانشكدة حقوق تهران پذيرفته شد و همزمان با تدريس در دبستان و دبيرستان، به تحصيل پرداخت. او جز چند ماهي در سال اول تحصيل كه با دستگيري او در تظاهرات سياسي دانشگاه تهران مقارن بود، در كلاس درس حاضر نشد و فقط موقع امتحانات به دانشگاه مي‌رفت. با اين حال پس از چهار سال (1344) توانست ليسانس حقوق سياسي خود را از دانشكدة مذكور، دريافت دارد و اين در شرايطي بود كه در سال 1341 پس از يك دوره بركناري از كار معلمي، مجدداً و پس از محاكمة اداري، به كار معلمي برگشت و در دبستاني در شهرستان فومن به تدريس پرداخت. او هر ماه يك بار به مدت دو روز به دانشكده مي‌آمد تا جزوه‌هاي درسي را از دانشجويان ديگر بگيرد و از روي آن نسخه بردارد.

صابري اولين شعرش را در چهارده سالگي هنگامي‌كه كلاس هشتم دبيرستان بود، براي درج در روزنامه ديواري مدرسه‌شان سرود كه يك غزل هشت بيتي با عنوان يتيم بود. علت اين نامگذاري كاملاً مشخص بود. او مي‌گفت: «از چهارده سالگي تا شانزده سالگي جمعاً نه شعر سرودم كه تمام آنها يا عنوان يتيم داشت يا درباره يتيم بود!»

اولين نوشتة صابري، بين سالهاي 1339ـ1336 در مجلة اميد ايران چاپ شد. عنوان آن شعر هم يتيم بود!

صابري در اولين سال تحصيل در دانشكده (1340) در تظاهرات دانشجويي شركت كرد و مضروب و دستگير شد. گردن او از ضربات باتوم به شدت آسيب ديده بود. او شعري به طنز و سياسي سرود و با امضاي «گردن شكستة فومني» براي توفيق ارسال كرد.

پس از چاپ اين شعر در چند شمارة بعد توفيق، صابري به طنزنويسي كشيده شد. او تا سال 1345 گهگاه اشعاري براي توفيق مي‌فرستاد.

سال 1345 با كمك «حسين توفيق» به تهران منتقل شد و در يكي از دبيرستانهاي تهران به تدريس پرداخت. او عصرها، همكار ثابت توفيق بود و پس از مدت زماني كوتاه، به معاونت حسين توفيق كه سردبيري توفيق را به عهده داشت، رسيد.

او در كنار اين كار، صفحه‌بندي و بعضاً اصلاح و آمادة چاپ كردن مطالب اعضاي هيأت تحريريه را نيز برعهده داشت. خود او بعدها ستون ثابتي را با عنوان «هشت روز هفته» مي‌نوشت و تا زمان توقيف توفيق (1350) همكار ثابت آن بود. امضاهاي او در توفيق، عبارت بودند از: ميرزاگل، عبدالفانوس، ريش سفيد، لوده، گردن شكستة فومني و...

پس از تعطيلي توفيق، صابري به تدريس ادامه داد. او گهگاه اشعار جدي مي‌سرود كه جز به ندرت، چاپ نمي‌كرد. او بعدها مجموعة اشعار جدي‌اش را از بين برد چراكه معتقد بود شاعر متوسطي است. او متوسط بودن را دوست نداشت.

صابري بعدها در هنرستان صنعتي كارآموز تهران، با محمدعلي رجايي كه بعد از انقلاب اسلامي به نخست‌وزيري و رياست‌جمهوري رسيد، آشنا شد. اين آشنايي به دوستي صميمانة اين دو انجاميد و تا زمان شهادت محمدعلي رجايي (هشتم شهريور ماه 1360) ادامه يافت.

«برداشتي از فرمان حضرت علي (ع) به مالك اشتر»، عنوان پايان‌نامة مقطع ليسانس صابري است كه آن را بين سالهاي 1344ـ1343 نوشته است. به پيشنهاد شهيد رجايي، اين پايان‌نامه به صورت كتابي درآمد و اوايل سال 1357 به چاپ رسيد. ويرايش اين كتاب را همكار ديگر اين دو، حجت‌الاسلام سيدمحمد خامنه‌اي (برادر بزرگ حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، رهبر انقلاب) برعهده گرفته بود. لازم به ذكر است كه اين كتاب، قبل از اين تاريخ، تا مدتي به صورت كپي، بين دانش‌آموزان و مردم پخش مي‌شد.

صابري در دهة پنجاه، بيشتر وقت خود را صرف مطالعه و تدريس كرد و در سال 1357 موفق به اخذ فوق ليسانس ادبيات تطبيقي از دانشگاه تهران شد.

پس از انقلاب در زمان نخست‌وزيري شهيد رجايي به مقام مشاورت فرهنگي و مطبوعاتي نخست‌وزير منصوب شد. در زمان رياست‌جمهوري شهيد رجايي به مشاورت فرهنگي رئيس‌جمهور رسيد و تا زمان شهادت رجايي در اين سمت باقي بود و هنگام رياست‌جمهوري آيت‌الله خامنه‌اي در همان سمت ابقا شد.

مشاغلي كه صابري از بعد از انقلاب برعهده داشته است، عبارتند از:

ـ عضو هيأت مؤسس انجمن موسيقي

ـ مشاور وزير مسكن و شهرسازي

ـ مديركلي دفتر آموزش بازرگاني و حرفه‌اي وزارت آموزش و پرورش (1358 تا 1359)

ـ تدريس در كلاسهاي حضوري دانشكدة مكاتبه‌اي

ـ تدريس در دانشكدة روابط بين‌الملل

ـ تدريس در مركز اسلامي آموزش فيلمسازي

ـ همكاري با معاونت امور بين‌الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سمت مشاور افتخاري (1363 تا 1369)

ـ عضو منتخب شوراي عالي انقلاب فرهنگي در كميتة نامگذاري

ـ عضو هيأت ايراني در كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد (دهلي نو 1361)

او همچنين به هند، شوروي سابق، الجزاير، سوريه، ايتاليا، فرانسه، سوئيس، تايلند، تركيه، اتريش، مالزي، سنگاپور، كنيا و آلمان سفر كرده و سه بار (1374 و 1364 و 1363) به زيارت خانة خدا مشرف شده بود.

مشاغل سياسي نمي‌توانست صابري را ارضا كند، به همين علت به تدريج از مشاغل سياسي كناره گرفت و بُعد فرهنگي كار خود را وسعت بخشيد.

او كه مسؤوليت مجلة رشد ادب فارسي را برعهده داشت، گهگاه مطالبي براي روزنامة اطلاعات مي‌نوشت. سفرنامة شوروي او كه بعداً با عنوان «ديدار از شوروي» به صورت كتاب منتشر شد، از اين دست مطالب بود.

او مدتها طرح ايجاد يك ستون طنز سياسي را در خاطر داشت. صابري در سال 1363 به حج مشرف شد. در بعثة امام خميني ـ رضوان‌الله تعالي عليه ـ روزانه، بولتني براي صد و پنجاه هزار حاجي ايراني منتشر مي‌شد كه شامل بيان مناسك و اخبار ايران و جهان و مكه و مدينه بود. او براي خواندني‌تر كردن اين بولتن، ابتدا در مدينه و سپس در مكه، هر روز ستوني به طنز با عنوان «داستانهاي جعفر‌آقا» در خبرنامه مي‌نوشت كه در ميان حجاج ايراني هواداران بسيار پيدا كرده بود.

صابري هنگام نقل خاطرات حج، مي‌گفت: «در مكه، به كعبه رفتم و در جوار كعبه، قلمم را درآوردم و رو به كعبه كردم و گفتم: من اين قلم را در خانة خدا، با خدا معامله كردم. خدايا تو شاهد باش كه من در راه اعتلاي دين تو و كشورم گام برمي‌دارم. مرا از لغزشها مصون بدار و قلمم را از انحرافات حفظ كن.»

او پس از بازگشت از حج، مدتي روي طرح ستون طنز خود كار كرد. از ميان چند عنوان، نام «دو كلمه حرف حساب» را برگزيد و همچنين با نظر داشتن به يكي از اسامي مستعار خود در توفيق (ميرزاگل) اسم مستعار «گل‌آقا» را براي خود انتخاب كرد.

اولين دو كلمه حرف حساب گل‌آقا، بيست و سوم دي ماه 1363 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد. طنز سياسي كه تقريباً از سال 1359 به اين سو تعطيل شده بود، با شكل‌گيري اين ستون طنز، دوباره به بار نشست و جان تازه‌اي گرفت.

با گذشت مدت زماني كوتاه از آغاز انتشار «دو كلمه حرف حساب»، صابري به عنوان مهم‌ترين منتقد حكومت در داخل كشور، مطرح شد. قدرت قلم و جسارت صابري در بيان واقعيتهاي سياسي و اجتماعي، موجب شده بود كه او را سوپاپ دولت قلمداد كنند، ولي صابري بدون توجه به نظرات دلسردكننده‌اي كه برخي عنوان مي‌كردند، به كار خود ادامه داد و ظرف مدت كوتاهي، توانست توجه بسياري از مردم، مقامات، ادبا، نويسندگان و رسانه‌هاي داخلي و خارجي را به خود جلب كند. استاد محمدعلي جمالزاده از اولين كساني بود كه با ارسال چندين نامه، صابري را به ادامة راه تشويق كرد و طنز صابري را ستود.

صابري با اينكه مقام بالايي در نظام سياسي احراز كرده بود، كار طنز سياسي را بيشتر جدي گرفت و بدون اعتنا به سختي‌هاي كار، به راه خود ادامه داد.

پس از گذشت نزديك به شش سال از انتشار اولين دو كلمه حرف حساب، صابري كه پيش از آن تقاضاي انتشار يك هفته‌نامة جدي به نام «فصل جديد» كرده و امتيازش را نيز گرفته بود، به دلايلي از انتشار آن منصرف شد و تقاضاي امتياز هفته‌نامة طنز با نام «گل‌آقا» را كرد و توانست در آبان ماه 1369 اولين شمارة هفته‌نامه گل‌آقا را منتشر كند. استقبال مردم از اين مجله، غيرقابل تصور بود. تمامي نسخه‌هاي اولين شمارة هفته‌نامه گل‌آقا، در سراسر تهران ظرف كمتر از نيم‌ساعت به فروش رفت (شماره‌هاي سال اول گل‌آقا بعداً در تيراژ وسيع تجديد چاپ شد).

صابري بعد از آن، امتياز انتشار دو نشرية ديگر را هم گرفت. انتشار اولين شماره ماهنامه گل‌آقا در مردادماه 1370 و همچنين انتشار اولين سالنامة گل‌آقا در اواخر همان سال، نشان داد كه صابري با چنته‌اي پُر، پا به عرصة طنز كشور گذاشته است و مردم ايران نيز با استقبال كم‌نظير خود، مشوق او در اين راه شدند.

نشريات گل‌آقا كه از هر قشري خواننده دارند، گرچه اصطلاحاً «مردمي‌»اند، اما در عرصة طنز ـ به عنوان شاخه‌اي از ادبيات فارسي ـ جايگاه والايي دارند و مورد پسند و تأييد صاحبنظران و اهل تحقيق‌اند. به عنوان مثال: در اولين نمايشگاه مطبوعات كه در ارديبهشت 1371 كه همزمان و پيوسته با «چهارمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران» برگزار شد، گل‌آقا از ميان تمامي نشريات كشور، حائز مقام اول شد و به دريافت جايزه اول نمايشگاه مطبوعات (لوح بلورين و تقديرنامه) مفتخر گرديد. در دومين نمايشگاه مطبوعات (ارديبهشت 1372) نيز جايزه دوم نمايشگاه را از بين تمام نشريات كشور نصيب خود كرد.

در ارديبهشت 1373 در سومين نمايشگاه و اولين جشنواره مطبوعات، مقام اول و جايزة اول جشنواره مطبوعات كشور (لوح زرين) به گل‌آقا اهدا شد و كميتة آيين نگارش اولين جشنواره مطبوعات، متشكل از اعضاي گروه نگارش فرهنگستان ايران، گل‌آقا را به عنوان نشريه برتر در زمينة درست‌نويسي و حراست از حريم زبان و ادب فارسي تأييد و براي احراز مقام اول به هيأت داوران جشنواره مطبوعات معرفي كرد.

مشكلات انتشار هفته‌نامه، ماهنامه، سالنامه و كتابهاي گل‌آقا، از فعاليت صابري در اطلاعات كاست و نهايتاً در سال 1372و پس از نُه سال به تعطيلي موقت ستون دو كلمه حرف حساب در اطلاعات انجاميد.

آشنايي علمي و توأم كيومرث صابري با سياست و ادبيات، موجب شد كه نوشته‌هاي او، هم از حيث قالب و هم از حيث محتوا، غني و درخور تأمل باشد. او نويسنده‌اي فرم‌گرا و در نظيره‌سازي از منابع غني ادبيات فارسي، فوق‌العاده توانا بود. شيوة نگارش صابري، سهل و ممتنع و غيرقابل تقليد بود.

صابري در سال 1345 ازدواج كرد. ثمرة اين ازدواج، يك پسر و يك دختر بود. پسرش آرش در سال 1364، بر اثر يك سانحة اتومبيل درگذشت. درگذشت او كه سال دوم دانشگاه را مي‌گذراند، بر قلب صابري داغي جانكاه گذاشت، اما باعث نشد كه او از هدفش كه شادي‌آفريني و مقابله با مفاسد بود، دست بردارد.

كيومرث صابري توانست با سرمايه‌گذاري روي جوانان، نسل آيندة طنز كشور را تربيت كند. او بي‌شك تأثيرگذارترين طنزنويس كشور بر ديدگاههاي طنز است.

طنز گل‌آقايي، آميزه‌اي است از: انتقاد، تجاهل، شفقت، انصاف، ادب، تدين، ايجاز، رندي حافظانه، اميدبخشي و شادي‌آفريني.

شخصيت گل‌آقا در «دو كلمه حرف حساب» شخصيتي بود دانا به امور، يك دنده، مستبد، جدي و مدير كه هميشه حرف اول را مي‌زد و گوشش به حرف هيچ‌كس بدهكار نبود. عينك و عصا و قلم، از ملزومات شخص گل‌آقا بود.

«شاغلام» ـ آبدارچي گل‌آقا ـ نمايندة قشر عامي و آسيب‌پذير بود كه با بياني عوامانه و بدون تحليل، سياستهاي داخلي و خارجي دولت را زير سؤال مي‌برد و عجيب است كه هميشه توي خال مي‌زد! گل‌آقا «تجاهل» مي‌كرد ولي شاغلام فطرتاً «عوام» بود و به همين علت، مدام مورد تنبيه شخص گل‌آقا قرار مي‌گرفت. عصا بر كله شكانيدن، دود دادن سبيل، كشيدن و پيچاندن گوش، يك لنگ پا كنار در ايستادن، دست به ديوارة سماور چسباندن و... از بلاهايي است كه گل‌آقا در هنگام ناراحتي، بر سر شاغلام مي‌آورد.

ممصادق نمايندة مردم كوچه و بازار بود. او هرازچندگاهي به گل‌آقا نامه مي‌نوشت و با بيان مشكلات وانتقاداتش از گل‌آقا «رهنمود» مي‌خواست. «كمينه» ـ عيال ممصادق ـ سخنگوي زنان در «دو كلمه حرف حساب» بود. او نيز با نامه نوشتن به گل‌آقا، از بعضي مسائل مربوط به زنان يا فراتر از آن انتقاد مي‌كرد.

«مش‌رجب» پيرمردي دهاتي و كلاه‌نمدي بود كه تا پيش از خلق «شاغلام» در ستون دو كلمه حرف حساب، شخصيت مطرحي بود. بعدها نقش او در مجلة گل‌آقا ـ و نيز در ستون دو كلمه حرف حساب در اطلاعات ـ كمرنگ شد و به تدريج حذف گرديد.

«غضنفر» بي‌سواد مسؤول روابط عمومي گل‌آقا بود. او بي‌ذوق‌ترين عضو آبدارخانة شاغلام بود و به همين جهت، كارهاي اجرايي را به او سپرده بودند. گاه داخل بحثهاي «شاغلام» و «گل‌آقا» مي‌شد يا خودش چيزهايي مي‌نوشت ولي اين كاره نبود!

صابري خالق اين جمع دوست‌داشتني بود و از دهان اين افراد، مشكلات و انتقادات جمعيت شصت ميليوني كشورش را بيان مي‌كرد.

شخصيت جدي و معنوي كيومرث صابري، به مراتب از شخصيت طنز او والاتر و درخور ستايش‌تر بود. كمكهاي او به مطبوعات، مدارس، افراد بي‌بضاعت، آسايشگاههاي معلولين و سالمندان، بيماران كليوي و تالاسمي، آوارگان عراقي، ستم‌ديدگان بوسني و هرزگوين و... درخور تأمل و قابل ملاحظه بود.

آثاري كه تابه‌حال از صابري منتشر شده، عبارتند از:

1ـ برداشتي از فرمان حضرت علي (ع) به مالك اشتر (1357)

2ـ تحليل داستان ضحاك و كاوه آهنگر

3ـ مكاتبات شهيد رجايي و بني‌صدر

4ـ اولين استيضاح در جمهوري اسلامي ايران

5ـ ديدار از شوروي

6ـ گزيدة دو كلمه حرف حساب (جلد اول)

7ـ گزيدة دو كلمه حرف حساب (جلد دوم)

8ـ گزيدة دو كلمه حرف حساب (جلد سوم)

9ـ گزيدة دو كلمه حرف حساب (جلد چهارم)

صابري در آبان ماه 1381 و همزمان با آغاز سيزدهمين سال انتشار هفته‌نامة گل‌آقا، انتشار آن را متوقف ساخت. وي كه علت اين توقف ناگهاني را دلايل شخصي ذكر كرد، تا آخرين لحظه روزة سكوت خود را در اين‌باره نگشود.

گل‌آقاي ملت ايران سرانجام در صبح روز جمعه يازدهم ارديبهشت ماه 1383 پس از طي يك دوره بيماري به ملكوت اعلي پيوست.

روحش شاد كه هميشه مردمان را شاد مي‌خواست.

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/08ساعت   0                                                                                  

!مردم چیزی جز احترام به رأی خود نمی‌خواهند

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


بیانيه‌ی جمعی از سينماگران مشهور ایران

ما جمعی از سینماگران ایرانی، نگرانی و اندوه عمیق خود را از اعمال زور و فشار علیه مردمی که چیزی جز احترام به رأی خود نمی‌خواهند، اعلام می‌کنیم. چرا باید اقتدار نظامی را جای اقتدار منطق نشاند، آن هم در برابر مردمی که بخش عمده‌ی آن‌ها نسلی ست که همین‌جا و در همین سه دهه به دنیا آمده‌اند و اندیشه‌هایشان نتیجه‌ی منطقیِ مشاهده‌ها و تجربه‌های رویدادهای همین سی سال است و هیچ تهمتی به آن‌ها نمی چسبد؟  آیا به راستی اسلحه کشیدن روی دست‌های خالی، اقتدار نظامی ست؟ آیا مردم تا لحظه‌ای که رأی دادند شریف و قهرمان و حماسه‌آفرین بودند و به محض این‌که در نتیجه‌ی رأی اعلام‌شده شک کردند، آشوبگر، اوباش و بیگانه‌پرست و خاشاک‌اند و سزاوار توهین و یورش و خون‌ریزی و قتل؟

ما دوستداران مردم و سرزمین خود که به هیچ‌جا وابسته نیستیم، با اعلام نگرانی از تکرار تجربه‌های تاریخی و تلخ جنگ‌های محله‌ای و خانگی، که قرن‌ها برای این سرزمین جز مرگ و ویرانی حاصلی نداشت، مصرانه می‌خواهیم که به احترام حقیقت، با اعلام نتایج وا‌قعی  انتخابات به این نمایش قدرت پایان داده شود  و هشدار می‌دهیم که محض قدرت‌نمایی، مردم را به جان هم نیاندازیم و تیره‌بختی  کسانی که  در همین کشورهای همسایه‌ی ما قربانی جنگ‌های داخلی خانگی‌اند را به این سرزمین نکشانید که مسلماً کسی جز دشمن ایران از آن بهره نمی‌برد.

شهرام اسدی، محسن امیریوسفی، عزت‌الله انتظامی، رخشان بنی‌اعتماد، بهرام بیضایی، کامبوزیا پرتوی، جعفرپناهی، کیومرث پوراحمد، حسن پورشیرازی، ناصر تقوایی، فرشته طائرپور، مانی حقیقی، سیف‌الله داد، محمد رسول‌اف، علیرضا رئیسیان، خسرو سینایی، مژده شمسایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج کریمی، نیکی کریمی، حمید فرخ‌نژاد، اصغر فرهادی، بهمن قبادی، عباس کیارستمی، پرویز کیمیاوی، محسن مخملباف، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان و جهانبخش نورایی
لينک ثابت | نوشته شده در  88/03/30ساعت   20                                                                                  

گفتم: بخفتی، شهر!

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


احمد شاملو
همه شب حيرانش بودم،
حيرانِ شهر  ِ بيدار
كه پی‌سوز چشمانش می‌سوخت و
انديشه‌ی خوابش به سر نبود
و نجوای اورادش
                        لَخت لَخت
 آسمانِ سياه را می‌انباشت
چون لَترمه باتلاقیِ دمه بوناک
                          كه فضا را.

 حيران بودم همه شب
                 شهر بيدار را
كه آواز  دهانش
                تنها
                   همهمه‌ی عَفنِ اذكارش بود:
شهر بی‌خواب
با پی‌سوز پُر دودِ بيداری‌اش
در شبِ قدری چنان.

در شبِ قدری
گفتم: بنخفتی، شهر!
همه شب
         به نجوا
                نگرانِ چه بودی؟

گفتند:
برآمدن روز را
                به دعا
                        شب زنده‌داری كرديم.

مگر به يُمنِ دعا
آفتاب
برآيد.

گفتم:
حاجت‌روا شديد
                    كه آنک سپيده!

به آهی گفتند: كنون
                 به جمعيتِ خاطر
دل به دريای خواب می‌زنيم
كه حاجتِ نوميدانه
چنين معجز آيت
برآمد.

۸ فروردین ۱۳۷۳

به نقل از خوابگرد

لينک ثابت | نوشته شده در  88/03/30ساعت   20                                                                                  

فراخوان مسابقه وبلاگ نویسی رادیو

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


دبیرخانه جشنواره تولیدات صدا  به مناسبت شصت ونهمین سالگرد تأسیس رادیو نخستین مسابقه وبلاگ نویسی را درقالب های گزارش ، مقاله ، خاطره ، ترجمه ، فتوبلاگ و پادکست با موضوعات زیر برگزار می کند :

زندگی امروز و رادیو

کودکان و رادیو

زنان و رادیو          

رادیو رسانه من

احساس اولین باری که رادیو را شنیدم

شبکه مطلوب من و مؤلفه های آن

برنامه مطلوب من و مؤلفه های آن

شرایط آثار :

 آثار ارسال شده متعلق به خود شرکت کننده باشد.

 آثار باید به زبان فارسی باشد .

 ذکر دقیق ماخذ و منبع برای ترجمه و مقاله الزامی است.

 حداقل یک اثر مرتبط با قالب های اعلام شده تا تاریخ 30/11/87 در وبلاگ منتشر شده باشد .

 استفاده از تمهیدات صوتی ( نظیر موسیقی ، کلام ، افکت و ...) در طراحی فنی و محتوایی وبلاگ امتیاز ویژه دارد .

شرایط شرکت کنندگان :

 هر شرکت کننده می تواند حداکثر 3  اثر خود را در قالب های ذکر شده برای مسابقه ارسال کند . محدودیتی ازنظرحجم ، تعداد صفحات  ، استفاده ازعکس و کارهای گرافیکی برای آثار شرکت کنندگان وجود ندارد .

 آثارارسال شده دردو بخش فنی وعلمی مورد ارزیابی قرارمی گیرند .

 نتایج در مراسم اختتامیه جشنواره تولیدات صدای جمهوری اسلامی ایران ( اردیبهشت 88 در زیبا کنار استان گیلان ) اعلام می شود.

 وبلاگ ها می بایست تا تاریخ 30/11/87 فقط از طریق تبت نام اینترنتی در سایت جشنواره رادیو در اختیار دبیرخانه قرار گیرد .    

جوایز :

1. نفربرتردرهریک از شش قالب ( گزارش، مقاله ، خاطره ، ترجمه ، فتوبلاگ ، پادکست) 3 سکه همراه با لوح تقدیر

2. بهترین وبلاگ نویس زیر هجده سال  3 سکه همراه با لوح تقدیر

3. بهترین وبلاگ تخصصی  3 سکه همراه با لوح تقدیر

برای کسب اطلاعات بیشتر و ارسال فرم ثبت نام به سایت دبیرخانه به آدرس  www.radiofestival.ir/internal مراجعه نمایید.

   تلفن پاسخگویی به سوالات : 33916385

لينک ثابت | نوشته شده در  87/10/23ساعت   23                                                                                  

اعلام برندگان جوايز گلدن گلوب 2009

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


جام جم آنلاين: فيلم «ميليونر زاغه‌نشين» به کارگرداني «دني بويل» در چهار رشته از جمله بهترين فيلم درام و بهترين کارگردان برنده شصت و ششمين دوره جوايز گلدن گلوب شد.

به گزارش خبرگزاري فرانسه ، مراسم اعطاي جوايز گلدن گلوب سال 2009 صبح امروز دوشنبه در بورلي هيلتن لس آنجلس برگزار شد و فيلم جديد بويل که در چهار رشته نامزد دريافت جايزه بود جوايز هر چهار بخش شامل بهترين فيلم درام، کارگردان، فيلمنامه‌ (سايمن بوفوي) و موسيقي (آ. آر. رحمان) را از آن خود کرد.

«ميليونر زاغه‌نشين» که توليد مشترک بريتانيا و آمريکا و يکي از پيشتازان فصل جوايز است، درباره پسربچه‌اي زاغه‌نشين اهل بمبئي است که با حضور در يک نمايش تلويزيوني موفق فرصت ميليونر شدن را پيدا مي‌کند.

جوايز گلدن گلوب از مهم ترين جوايز ساليانه سينمايي آمريکا و پيش‌درآمدي بر جوايز اسکار است. HFPA که حدود 90 عضو دارد برندگان بخش برنامه‌هاي تلويزيوني را نيز اعلام کرد.

فهرست برندگان جوايز گلدن گلوب 2009 به اين شرح است:

بهترين فيلم درام: «ميليونر زاغه‌نشين»، دني بويل
ديگر نامزدها: «مورد عجيب بنجامين باتن»، ديويد فينچر / «فراست/ نيکسن»، ران هوارد، «كتاب خوان»، استفن دالدري، «مسير انقلابي»، سام مندس

بهترين فيلم موزيکال يا کمدي: «ويکي کريستينا بارسلونا»  وودي آلن
ديگر نامزدها: «پس از خواندن بسوزان» جوئل و ايتن کوئن، «بي‌غم» مايک لي، «در بروژ» مارتين مکدانا ،«ماما ميا!» فيليدا لويد

بهترين بازيگر مرد درام: ميکي رورک براي «کشتي‌گير»
ديگر نامزدها: لئوناردو دي‌کاپريو«مسير انقلابي»، فرانک لانجلا براي «فراست / نيکسن»، شان پن، براي«ميلک» و براد پيت، «مورد عجيب بنجامين باتن»

بهترين بازيگر زن درام: کيت وينسلت، «مسير انقلابي»
ديگر نامزدها: آن هاتاوي براي «ريچل ازدواج مي‌کند» / آنجلينا جولي براي «بچه عوض شده»، مريل استريپ براي«ترديد» و کريستين اسکات تامس براي «خيلي وقت است دوستت دارم»

بهترين بازيگر مرد موزيکال يا کمدي: کالين فارل، «در بروژ»
ديگر نامزدها: خاوير باردم براي «ويکي کريستينا بارسلونا»، جيمز فرانکو براي «قطار سريع‌السير آناناس»، برندان گليسن براي«در بروژ» و داستين هافمن براي«آخرين شانس هاروي»

بهترين بازيگر زن موزيکال يا کمدي: سالي هاوکينز، «بي‌غم»
ديگر نامزدها: ربکا هال براي «ويکي کريستينا بارسلونا»، فرانسيس مکدارمند براي «پس از خواندن بسوزان»، مريل استريپ براي «ماما ميا!» و اما تامپسن براي «آخرين شانس هاروي»

بهترين بازيگر مرد مکمل: هيث لجر، «شواليه تاريکي»
ديگر نامزدها: تام کروز، «تندر استوايي» / رابرت داوني جونير، «تندر استوايي / رالف فاينس، دوشس» / فيليپ سيمور هافمن، «ترديد»

بهترين بازيگر زن مکمل: کيت وينسلت، «كتب خوان»
ديگر نامزدها: ايمي آدامز، "ترديد" / پنه‌لوپه کروز، "ويکي کريستينا بارسلونا" / وايولا ديويس، "ترديد" / ماريسا تومي، "کشتي‌گير"

بهترين کارگردان: دني بويل، «ميليونر زاغه‌نشين»
ديگر نامزدها: استفن دالدري، «كتاب خوان» / ديويد فينچر، «مورد عجيب بنجامين باتن» / ران هوارد، «فراست / نيکسن» / سام مندس، «مسير انقلابي»

بهترين فيلمنامه‌: سايمن بوفوي، «ميليونر زاغه‌نشين»
ديگر نامزدها: ديويد هير، «كتاب خوان» / پيتر مورگان، «فراست / نيکسن» / اريک راث، «مورد عجيب بنجامين باتن» / جان پاتريک شنلي، «ترديد»

بهترين موسيقي: آ. آر. رحمان، «ميليونر زاغه‌نشين»
ديگر نامزدها: الکساندر دپلا، «مورد عجيب بنجامين باتن» / کلينت ايستوود، «بچه عوض شده» / جيمز نيوتن هوارد، «مقاومت» / هانس زيمر، «فراست / نيکسن»

بهترين ترانه: «کشتي‌گير» ـ «کشتي‌گير»، موسيقي و شعر: بروس اسپرينگستين
ديگر نامزدها: «روي زمين» ـ «وال ـ اي»، موسيقي: پيتر گابريل و تامس نيومن، شعر: پيتر گابريل /  «گران تورينو» ـ "گران تورينو"، موسيقي: کلينت ايستوود، جيمز کالم، کايل ايستوود و مايکل استيونس، شعر: کايل ايستوود و مايکل استيونس / «فکر کردم تو را از دست دادم» ـ «بولت»، موسيقي و شعر: ميلي سايرس و جفري استيل / «يکبار در زندگي» ـ "کاديلاک رکوردز"، موسيقي و شعر: بيانسي ناولز، آماندا گوست، اسکات مکفارنن، ايان دنچ، جيمز درينگ و جودي استريت

بهترين فيلم غيرانگليسي‌زبان: «والس با بشير»، آري فولمن (رژيم صهيونيستي)
ديگر نامزدها: «عقده بادر ماينهوف»، اولي ادل (آلمان) / «لحظه‌هاي جاوداني»، يان تروئل (سوئد) / «گومورا»، ماتيو گارونه (ايتاليا) / «خيلي وقت است دوستت دارم»، فيليپ کلودل (فرانسه)

بهترين فيلم انيميشن: «وال ـ اي»، والت ديسني و پيکسار انيميشن، والت ديسني استوديوز موشن پيکچرز
ديگر نامزدها: بولت / کنگ فو پاندا

جايزه سسيل بي. دميل: استيون اسپيلبرگ

لينک ثابت | نوشته شده در  87/10/23ساعت   23                                                                                  

اسامي نامزدهاي جوايز گلدن گلوب

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


فهرست نامزدهاي شصت و ششمين دوره جوايز معتبر گلدن گلوب اعلام شد.

به گزارش خبرنگار مهر، رويترز اعلام کرد فيلم‌هاي "مورد عجيب بنجامين باتن" ديويد فينچر و "فراست / نيکسن" ران هوارد هر يک در پنج رشته از جمله بهترين فيلم درام نامزد دريافت جوايز شصت و ششمين دوره جوايز گلدن گلوب شدند. اين دو در بخش بهترين فيلم درام با "خواننده" استفن دالدري، "مسير انقلابي" سام مندس و "ميليونر اسلامداگ" دني بويل رقابت مي‌کنند.

"مورد عجيب بنجامين باتن" فينچر بر مبناي داستاني از اسکات فيتزجرالد ساخته شده و داستان مردي است که با گذشت زمان جوانتر مي‌شود. "فراست" / نيکسن" هوارد نيز درباره گفتگوهاي تلويزيوني معروف ديويد فراست، مجري بريتانيايي با ريچارد نيکسن است که سال 1977 و دو سال پس از کناره‌گيري رئيس جمهور پيشين آمريکا به دنبال رسوايي واترگيت انجام شد.

فيلم‌هاي "مورد عجيب بنجامين باتن" ديويد فينچر و "فراست / نيکسن" ران هوارد هر يک در پنج رشته از جمله بهترين فيلم درام نامزد دريافت جوايز شصت و ششمين دوره جوايز گلدن گلوب شدند.

"فراست / نيکسن" در پنج رشته نامزد دريافت جوايز گلدن گلوب است

"ترديد" جان پاتريک شنلي نيز در پنج رشته نامزد دريافت جوايز گلدن گلوب 2009 است، اما از راه‌يابي به فهرست نامزدهاي بخش بهترين فيلم درام بازماند. در بخش بهترين فيلم موزيکال يا کمدي نيز "پس از خواندن بسوزان" جوئل و ايتن کوئن، "بي‌غم" مايک لي، "در بروژ" مارتين مکدانا، "ماما ميا!" فيليدا لويد و "ويکي کريستينا بارسلونا" وودي آلن نامزد هستند.

براد پيت ستاره "مورد عجيب بنجامين باتن" و فرانک لانجلا بازيگر اصلي "فراست / نيکسن" در بخش بهترين بازيگر مرد درام نيز نامزد هستند و ديگر نامزدهاي اين بخش را لئوناردو دي‌کاپريو براي "مسير انقلابي"، شان پن براي "ميلک" و ميکي رورک براي "کشتي‌گير" تشکيل مي‌دهند.

آن هاتاوي با "ريچل ازدواج مي‌کند"، آنجلينا جولي با فيلم "بچه عوضي"، مريل استريپ با "ترديد"، کريستين اسکات تامس با "خيلي وقت است دوستت دارم" و کيت وينسلت با "مسير انقلابي" نامزدهاي بخش بهترين بازيگر زن درام هستند.

"آواز گنجشک‌ها" مجيد مجيدي يکي از 53 فيلم غير انگليسي‌زبان فهرست اوليه نامزدهاي اين بخش جوايز گلدن گلوب بود، اما از راهيابي به فهرست نهايي بازماند. "عقده بادر ماينهوف" از آلمان، فيلم سوئدي "لحظه‌هاي جاوداني"، "گومورا" از ايتاليا، "خيلي وقت است دوستت دارم" از فرانسه و "والس با بشير" پنج نامزد بخش گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي هستند.

جوايز گلدن گلوب را انجمن مطبوعات خارجي هاليوود HFPA اعطا مي‌کند و از آن به عنوان يکي از مهم‌ترين جوايز سالانه سينمايي آمريکا و پيش‌درآمدي بر جوايز اسکار ياد مي‌شود. HFPA که حدود 90 عضو دارد نامزدهاي بخش برنامه‌هاي تلويزيوني را نيز اعلام کرده است.

شصت و ششمين دوره مراسم اهداي جوايز گلدن گلوب 11 ژانويه 2009 (22 دي) در بورلي هيلتن لس آنجلس برگزار و مستقيم از شبکه تلويزيوني NBC پخش مي‌شود.

پارسال درام تاريخي "تاوان" و موزيکال "سوئيني تاد" به ترتيب جوايز بهترين فيلم درام و موزيکال يا کمدي را از آن خود کردند. جوايز دوره شصت و پنجم گدن گلوب در شرايطي برگزار شد که انجمن نويسندگان آمريکا در اعتصاب بود و HFPA ناچار شد مراسم را در حد يک نشست خبري برگزار کند. فهرست نامزدهاي گلدن گلوب 2009 به اين شرح است:

* بهترين فيلم درام:

"مورد عجيب بنجامين باتن"، ديويد فينچر / "فراست / نيکسن"، ران هوارد، "خواننده"، استفن دالدري / "مسير انقلابي"، سام مندس / "ميليونر اسلامداگ"، دني بويل

براد پيت ستاره "مورد عجيب بنجامين باتن" و فرانک لانجلا بازيگر اصلي "فراست / نيکسن" در بخش بهترين بازيگر مرد درام نيز نامزد هستند .

* بهترين فيلم موزيکال يا کمدي

: "پس از خواندن بسوزان" جوئل و ايتن کوئن / "بي‌غم" مايک لي / "در بروژ"، مارتين مکدانا / "ماما ميا!"، فيليدا لويد / "ويکي کريستينا بارسلونا"، وودي آلن

* بهترين بازيگر مرد درام: لئوناردو دي‌کاپريو، "مسير انقلابي" / فرانک لانجلا، "فراست / نيکسن" / شان پن، "ميلک" / براد پيت، "مورد عجيب بنجامين باتن" / ميکي رورک، "کشتي‌گير"

* بهترين بازيگر زن درام

: آن هاتاوي، "ريچل ازدواج مي‌کند" / آنجلينا جولي، "بچه عوضي" / مريل استريپ، "ترديد" / کريستين اسکات تامس، "خيلي وقت است دوستت دارم" / کيت وينسلت، "مسير انقلابي"

* بهترين بازيگر مرد موزيکال يا کمدي: خاوير باردم، "ويکي کريستينا بارسلونا" / کالين فارل، "در بروژ" / جيمز فرانکو، "قطار سريع‌السير آناناس" / برندان گليسن، "در بروژ" / داستين هافمن، "آخرين شانس هاروي

* بهترين بازيگر زن موزيکال يا کمدي

: ربکا هال، "ويکي کريستينا بارسلونا" / سالي هاوکينز، "بي‌غم" / فرانسيس مکدارمند، "پس از خواندن بسوزان" / مريل استريپ، "ماما ميا!" / اما تامپسن، "آخرين شانس هاروي"

* بهترين بازيگر مرد مکمل

: تام کروز، "تندر استوايي" / رابرت داوني جونير، "تندر استوايي / رالف فاينس، دوشس" / فيليپ سيمور هافمن، "ترديد" / هيث لجر، "شواليه تاريکي"

* بهترين بازيگر زن مکمل: ايمي آدامز، "ترديد" / پنه‌لوپه کروز، "ويکي کريستينا بارسلونا" / وايولا ديويس، "ترديد" / ماريسا تومي، "کشتي‌گير" / "کيت وينسلت، "خواننده"

* بهترين کارگردان

: دني بويل، "اسلامداگ ميليونر" / استفن دالدري، "خواننده" / ديويد فينچر، "مورد عجيب بنجامين باتن" / ران هوارد، "فراست / نيکسن" / سام مندس، "مسير انقلابي"

* بهترين فيلمنامه‌

: سايمن بوفوي، "اسلامداگ ميليونر" / ديويد هير، "خواننده" / پيتر مورگان، "فراست / نيکسن" / اريک راث، "مورد عجيب بنجامين باتن" / جان پاتريک شنلي، "ترديد"

* بهترين موسيقي

: الکساندر دپلا، "مورد عجيب بنجامين باتن" / کلينت ايستوود، "بچه عوضي" / جيمز نيوتن هوارد، "مقاومت" / آ. آر. رحمان، "اسلامداگ ميليونر" / هانس زيمر، "فراست / نيکسن"

* بهترين ترانه: "روي زمين" ـ "وال ـ اي"، موسيقي: پيتر گابريل و تامس نيومن، شعر: پيتر گابريل / "گران تورينو" ـ "گران

تورينو"، موسيقي

: کلينت ايستوود، جيمز کالم، کايل ايستوود و مايکل استيونس، شعر: کايل ايستوود و مايکل استيونس / "فکر کردم تو را از دست دادم" ـ "بولت"، موسيقي و شعر: ميلي سايرس و جفري استيل / "يکبار در زندگي" ـ "کاديلاک رکوردز"، موسيقي

و شعر

: بيانسي ناولز، آماندا گوست، اسکات مکفارنن، ايان دنچ، جيمز درينگ و جودي استريت / "کشتي‌گير" ـ "کشتي‌گير"، موسيقي و شعر: بروس اسپرينگستين

* بهترين فيلم غيرانگليسي‌زبان

: "عقده بادر ماينهوف"، اولي ادل (آلمان) / "لحظه‌هاي جاوداني"، يان تروئل (سوئد) / "گومورا"، ماتيو گارونه (ايتاليا) / "خيلي وقت است دوستت دارم"، فيليپ کلودل (فرانسه) / "والس با بشير"، آري فولمن (رژيم صهيونيستي)

* بهترين فيلم انيميشن

: بولت / کنگ فو پاندا / وال ـ اي

لينک ثابت | نوشته شده در  87/10/13ساعت   12                                                                                  

افشاگری پالیزدار

مسعود سلطانی مینویسد  (ایمیل)


شاید شما هم خبر افشاگری پالیزدار"عضو کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه" که منجر به دستگیری وی به جرم "نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی" شد رو شنیده باشید پالیزدار در دانشگاه همدان و شیراز سخنرانی کرده و اتهامات سنگین فساد مالی را به برخی از اسامی نام آشنای سیاسی کشور وارد کرده و حاضر شده برای اثبات آنها سند ارائه دهد متن سانسور شده اظهارات پالیزدار در اینترنت پیدا میشه ولی من متن بدون سانسور آنرا گذاشتم.فیلمهای آنرا هم میشه پیدا کرد.لازم به ذکر است فعلا همه خف کردند ومنکر رابطه خودشون با پالیز دار میشوند.بزنید تو سر ادامه مطلب تا متن اظهارات را ببینید.
?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/04/08ساعت   18                                                                                  

تا نمردید بجنبید که مسئله این است!!!

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


فوتبال يا کتاب مسئله اين است؟

۱- جام ملتهای اروپا شروع شد ولی من اون هيجان دوره های قبل رو حس نمی کنم البته در مورد خودم شايد دليلش فشار درسا و بخصوص معادلاته.شاید در مراحل حساستر دوباره حال بیام.

2- به همه پيشاپيش برای اين آزمونهای سخت خسته نباشيد ميگم و به همه برای افتادگی ها تسلیت.

3- واما اصل مطلب

يه گروهی توی امريکا نشستن فکر می کنم 25 تا منتقد ادبی بودن و سال 2006 يه کتاب نوشتن به اسم "1001 کتابی که بايد قبل مرگ بخوانيد".مثل اينکه فقط توی امريکا نوستالژيسم انقدر طرفدار داره،چون مگه توی کشورهای ديگه کسی از اين سوسول بازيا بلده.بعضی شون مثل ما سرانه کتاب خواندنشون 4دقيقس تازه اونم نوشته های روزنامس وبعضی هم که يه شبشون بدون توپ و تانک صبح نميشه.نژاد زرد که اصلا زندگی رو سخت نمی گيره،پس به خواندن نيازی نداره و نژاد سياهم که هنوز دنباله يه لقمه نونه.سرخها هم هنوز دارن تو قطب فک آبی ميمکن.پس بيخود نيست که امريکايی ها جای همه بخوانن بنويسن حکومت کنن بچاپن و چاپيده بشنو قس الی هذا.

اما اصل موضوع اينکه من ليست اين کتابا رو براتون رديف کردم تا يه تکونی قبل مردن به خوداتون بديد شايد فرجی بشه و شما هم کتاب خوان بشيد.

اول ليست ۲۲۰ تایی که ازکتابها توی ايران هم چاپ شدن و موجود می باشن و در ادامه مطلب لینک ليست کامل رو که به انگليسی هم هست ميارم.

اول نام کتاب بعد نام نويسنده و نام انتشارات چاپ کننده کتاب در ايران آمده است.

در ادامه لینک لیست اصلی و چند سایت مرتبط می آید:

"1001 Books You Must Read Before You Die"(لیست کامل کامل)

کتاب در سایت آمازون

اینجا هم با عضو شدن در سایت میتونید اطلاعات و خود کتاب رو تهیه کنید

برای تهیه کتابها که ترجمه شدن به انتشارات اون که مقابل انها در پرانتز آمده مراجعه کنید.

لیست ۲۲۰ تایی رو در ادامه مطلب ببینید.


من ۹۹ درصد این لیست رو تایید می کنم اما متاسفانه به علت بی مبالاتی داخلی ها در ترجمه آثار برتر ادبی خودمون تقریبا هیچ اثری از ما اون تو نبود باشد که یه فکری برای خودمون بکنیم!!!

خداحافظ شما باد والسلام نامه تمام


?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/03/19ساعت   18                                                                                  

نادر ابراهیمی درگذشت

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


چه هفته ای بود خوب آمد و بد رفت.

سالی که با رفتن آرتور سی کلارک شروع شد با خبر بد دیگری تکمیل شد.

نادر ابراهیمی نویسنده بی بدیل و استثنایی و خالق شاهکارهای آتش بدون دود و یک عاشقانه آرام و زندگینامه ناتمام داستانی امام خمینی پس عمری مبارزه با تمور مغزی چشمان خود را بست نا عاشقانش که در نمایشگاه امسال او پرفروش ترین نویسنده کردند تنها و خسته تر از زمانه بیرحم بمانند.

یادش تابنده و گرامی باد.

لينک ثابت | نوشته شده در  87/03/17ساعت   0                                                                                  

لیست 500 ترانه برتر تاریخ از نگاه مجله معرف موسیقی رولینگ استون

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


مجله معروف موسیقی رولینگ استون لیست 500 ترانه تاریخ موسیقی را اعلام کرده است که در زیر می آید.

 

البته باید بگم این لیست کاملا سلیقه گردانندگان آن مجله است و بسیاری از ترانه های بینظیر و تاریخ ساز و بیاد ماندنی در آن جای ندارد و به بسیاری ظلم شده است اما اطلاع از آن خالی از لطف نخواهد بود. در ضمن اگر این ترانه ها و ترانه های دیگر برتر تاریخ رو در جایی،سایتی،وبلاگی سراغ دارید در قسمت نظرات آدرس اون رو برای اطلاع اینجانب ودیگران مرحمت کنید.لیست کامل رو در ادامه مطلب ببینید.

001 - 100
001 - Bob Dylan - Like a Rolling Stone
002 - The Rolling Stones - Satisfaction
003 - John Lennon - Imagine - 1971
004 - Marvin Gaye - Whats Going On - 1971
005 - Aretha Franklin - Respect - 1967
006 - The Beach Boys - Good vibrations - 1966
007 - Chuck Berry - Johnny B. Goode - 1958
008 - The Beatles - Hey Jude - 1968
009 - Nirvana - Smells Like Teen Spirit - 1991
010 - Ray Charles - What'd I Say (part 1&2) - 1959
011 - The Who - My Generation - 1965
012 - Sam Cooke - A Change Is Gonna Come - 1964
013 - The Beatles - Yesterday - 1965
014 - Bob Dylan - Blowin' In The Wind - 1963
015 - The Clash - London calling - 1980
016 - The Beatles - I Want To Hold Your Hand - 1963
017 - Jimmy Hendrix - Purple Haze - 1967
018 - Chuck Berry - Maybellene - 1955
019 - Elvis Presley - Hound Dog - 1956
020 - The Beatles - Let It Be - 1970
021 - Bruce Springsteen- Born to Run - 1975
022 - The Ronettes - Be My Baby - 1963
023 - The Beatles - In My Life - 1965
024 - The Impressions - People Get Ready - 1965
025 - The Beach Boys - God Only Knows - 1966
026 - The Beatles - A day in a life - 1967
027 - Derek and the Dominos - Layla - 1970
028 - Otis Redding - Sitting On The Dock of The Bay - 1968
029 - The Beatles - Help - 1965
030 - Johnny Cash - I Walk The Line - 1956
031 - Led Zeppelin - Stairway To Heaven - 1971
032 - The Rolling Stones - Sympathy For The Devil - 1968
033 - Tina Turner - River Deep - Mountain High - 1966
034 - The Righteous Brothers - You've Lost That Lovin' Feelin' - 1964
035 - The Doors - Light My Fire - 1967
036 - U2 - One
037 - Bob Marley - No Woman No Cry - 1975
038 - The Rolling Stones - Gimme Shelter - 1969
039 - Buddy Holly - That'll Be The Day - 1957
040 - Martha & The Vandellas - Dancing In The Street - 1964
041 - The Band - The Weight - 1968
042 - The Kinks - Waterloo Sunset - 1968
043 - Little Richard - Tutti Frutti - 1956
044 - Ray Charles - Georgia On My Mind - 1960
045 - Elvis Presley - Heartbreak Hotel
046 - David Bowie - Heroes
047 - Simaon & Garfunkel - Brigde Over Trouble Water
048 - Jimi Hendrix - All Over The Watchover
049 - The Eagles - Hotel California
050 - Smokey Robinson & The Miracles - The Tracks Of My Tears
051 - Grandmaster Flash - The Message
052 - Prince - When Doves Cry
053 - Sex Pistols - Anarchy In The U.K.
054 - Percy Sledge - When a Man Loves a Woman
055 - The Kingsmen - Louie Louie
056 - Little Richard - Long Tall Sally
057 - Procol Harum - A Whiter Shade Of Pale
058 - Michael Jackson - Billie Jean
059 - Bob Dylan - The times they are a changin' - 1964
060 - Al Green - Let's Stay Together
061 - Jerry Lee Lewis - Whole Lotta Shakin' Going On
062 - Bo Diddley - Bo Diddley - 1955
063 - Buffalo Springfield - For What It's Worth
064 - The Beatles - She Loves You - 1963
065 - Cream - Sunshine Of Your Love
066 - Bob Marley - Redemption Song - 1980
067 - Elvis Pesley - Jailhouse Rock
068 - Bob Dylan - Tangled Up In Blue - 1975
069 - Roy Orbison - Crying - 1961
070 - Dionne Warwick - Walk On By
071 - The Beach Boys - California Girls
072 - James Brown - Papa's Got a Brand New Bag - 1966
073 - Eddie Cochran Summertime Blues
074 - Stevie Wonder - Superstition
075 - Led Zeppelin - Whole Lotta Love
076 - The Beatles - Strawberry Fields Forever
077 - Elvis Presley - Mystery Train - 1955
078 - James Brown - I Got You (I Feel Good)
079 - The Byrds - Mr. Tambourine Man
080 - Marvin Gaye - I heard it through the grapvine
081 - Fats Domino - Blueberry Hill
082 - The Kinks - You Really Got Me
083 - The Beatles - Norwegian Wood
084 - The Police- Every Breath You Take
085 - Patsy Cline - Crazy
086 - Bruce Springsteen - Thunder Road - 1975
087 - Johnny Cash - Ring of Fire - 1963
088 - The Temptations - My Girl
089 - The Mamas And The Papas - California Dreamin'
090 - The Five Satins - In The Still Of The Night
091 - Elvis Presley - Suspicious Minds
092 - The Ramones - Blitzkrieg Bop
093 - U2 - I Still Haven't Found What I Am Looking For - 1987
094 - Little Richard - Good Golly Miss Molly - 1958
095 - Carl Perkins - Blue Suede Shoes - 1956
096 - Jerry Lee Lewis - Great Balls Of Fire
097 - Chuck Berry - Roll Over Beethoven - 1956
098 - Al Green - Love And Happiness
099 - CCR - Fortunate Son
100 - The Rolling Stones - You Can't Always Get What You Want


?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/03/07ساعت   0                                                                                  

نظر سنجی بهترین خوانده زنده ایرانی

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


فکر کنم همه شما موسیقی وترانه والبته موسیقی و ترانه ایرانی گوش می کنید.

باتوجه به این موضوع که درباره بهترین خواننده ایرانی زنده تا به حال یک نظر سنجی رسمی انجام نشده است حالا من یک نظرسنجی محدود در این وبلاگ اعلام می کنم واز شما دعوت می کنم در آن با گذاشتن یک نظر شامل نام بهترین خواننده زنده ایرانی به نظر شما شرکت کنید.

تذکر:

  1. فقط یک نام بفرستید.
  2. خواننده موردنظر حتما زنده باشد.
  3. خواننده موردنظر حداقل نیمی از آثارش به زبان فارسی خوانده باشد.
  4. مسخره بازی هم ممنوع!!!این یک نظرسنجی جدی است.
  5. تا آخر هفته برای شرکت در آن فرصت دارید البته ممکن است تمدید شود.

فکر کنم دیگه این نظر سنجی تموم بشه.

نتایج از صدر نشینی سه نفر خبر میده که به این صورت اعلام میشه البته به طور مشترک.

آقایان قمیشی و چاووشی و عقیلی(شادمهر) در صدر قرار گرفتن.

قمیشی به نظر من و دیگران الان بهترینه

شادمهر بیشک بیشترین تاثیر رو روی پاپ خونها گذاشته هر چند من معتقدم خودش سقوط کرده

چاووشی الان رو بورسه وبعد از ماجرای سنتوری بسیار معروف شده

خوب اینم از نظر سنجی ما تا روزی دیگر دوصد بدرود

لينک ثابت | نوشته شده در  87/02/30ساعت   23                                                                                  

قهرمانی حماسی و غرورآفرین پرسولیس بر تمام قرمزهای جهان مبارک باد

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


به مناسبت این قهرمانی چند شعر قرمز که جمع آوری شده است را به شما عرضه می نماییم تا حظ کافی و وافی را ببرید.

در ضمن دیدید ایمان ما پرسپولیسی ها چگونه به ثمر نشست.

..:::پرسپوليس:::..

 

تو دنيـــــــــــــــای زمين و توپ رنگی

يه پرسپوليس داريم به چه قشنگی

اســـم قشنگش روی تخت جمشيد

از اون قديم نديمــــــــا می درخشيد

رنگ آتيـش غيرت پيرهنش

مياره افتخار واسه ميهنش

طرفداراش سر به فلک می کشن

عاشـــــــــــــق رنگ مث آتيششن

دفاع محکمش مث يه ســـد

هر کسی از جونش نذاره رد

دروازه باناش مث پادشاهن

شاهينن و بدون اشتباهن

يه پرسپوليسه با يه دنيا عاشق

يه دشت غرق گـــــلای شقايق

قصه ی سرخـــــــــــا پر افتخاره

از بس که گل زدن،همش بهاره

هر کی که پرسپوليس و خوب شناخته

واسش ترانه خـــــــــونده يا که ساخته

تيم بزرگمون از اون قديما

سر بوده از قوی ترين تيما

حرف قشنگش بشه هر زمانی

می پيچه عطـــــــــــــر قهرمانی

 


?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/02/28ساعت   20                                                                                  

متال گير 4 بالاخره می آید

مسعود سلطانی مینویسد  (ایمیل)


سلام

خوش به حال کسانی که ps3 دارند...

بالاخره كونامي تاريخ انتشار شماره چهارم از سري متال گير را اعلام كرد.برای آشنایی با این شاهکار دنیای بازی های رایانه ای ادامه مطلب را بخوانید.


?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/02/09ساعت   19                                                                                  

دنياي برادران کوئن

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


 

دنياي برادران کوئن
لبخند استهزاآميز برادران حکيم
آرش خوشخو


1
نمي دانم چرا احساس مي کنم وقتي اسکورسيزي آن بالا روي سن، اسکار بهترين کارگرداني را به اين دو برادر داد چندان خوشحال نبود. اسکار، اين مجسمه جادويي که خود اسکورسيزي سال ها در حسرت بردنش بود، در دستان اين دو برادر مثل بازيچه يي کوچک به نظر مي رسيد. همين يک سال قبل بود که براي اهداي اسکار به اسکورسيزي، هاليوود بزرگ ترين نمايش روي زمين را برگزار کرده بود، وقتي اسپيلبرگ و کاپولا و لوکاس سه نفري روي سن آمدند تا در برآوردن آرزوي دوست نابغه شان (آن هم براي يکي از ضعيف ترين فيلم هايش) شريک باشند، اسکورسيزي نيز آن بالا نمايش را تکميل کرده بود. بغض کرد، خنديد و دوستانش را يک به يک در آغوش گرفت و تماشاگران نيز اين نمايش متاثرکننده را با چشماني اشکبار و لب هايي خندان تکميل کردند و موسيقي بيل کانتي و شرکا در باشکوه ترين شکل خود اين اتمسفر را به اوج مي رساند.
اما حتي فکر برگزاري نمايشي مشابه براي اهداي جايزه به برادران کوئن ديوانگي محض بود. آنها با آن لبخند استهزاآميز و با وقاري دهاتي وار به روي صحنه آمدند، اسکار را به پيش پاافتاده ترين شکل ممکن از اسکورسيزي گرفتند، سخنراني کوتاهي کردند و از روي سن پايين آمدند. اين نمايش دوبار ديگر هم آن شب تکرار شد و اگر اسکار بهترين تدوين را هم مي بردند نامشان در صدر تاريخ اسکار مي ماند. اما بعيد مي دانم در آن صورت هم واکنش خاصي نشان مي دادند. احتمالاً آن شب بدون کوچک ترين تشويشي سر بر بالش گذاشتند و همان کتاب هميشگي را خواندند و خوابيدند.
2
تصوير برادران کوئن در اسکار به شکل تکان دهنده يي به کاراکتر هاي فيلم هايشان شبيه بودند. مثل فرانسز مک دورماند در فارگو. همان افسر پليس حامله يي که با وحشي ترين دسته قاتلان نبراسکا مواجه شد و به راحت ترين شکل ممکن آنها را قلع و قمع کرد و در تمام مدتي که با بچه يي در شکم و هن هن کنان و با آن لهجه دهاتي و قيافه بلاهت بارش در پي شکار اين جاني هاي خطرناک بود کوچک ترين توهمي در مورد ارزش کارش نداشت. دستگيري قاتلان تنها يکي از وظايف اصلي او بود. او حتي درباره ماموريت مرگبارش با شوهرش حرف هم نمي زد. بيشتر نگران تهيه طعمه براي چوب ماهيگيري همسرش بود و آماده کردن صبحانه براي او و گپ زدن درباره نقاشي هاي بي ريختي که شوهرش مي کشيد. فارگو تبديل مي شود به ستايشي از ناخودآگاه و غريزه زنانه اين زن شهرستاني که گويي نبضش با نبض زندگي مي زند و سرنوشت، اين همراهي با موج زندگي را با مساعدت حيرت انگيز تقدير، پاداش مي دهد.
حالا در اسکار مي بينيم که خود کوئن ها نيز اين گونه هستند. آن لبخند استهزاآميز ايتن کوئن هنگام دريافت اسکار گويي در سرتاسر فيلم هاي آنان به چشم مي خورد؛ همان چيزي که به آن طنز سياه مي گويند. نمي دانم اين ترکيب مي تواند طعم فيلم هاي کوئني را توضيح دهد يا نه، اما اين احساسي است که در صحنه اوج فارگو به سراغت مي آيد؛ وقتي يکي از آدمکش ها، جسد همدست خود را سر و ته در ماشين چوب خردکني انداخته است و فقط يکي از پاهاي مقتول با جورابي سفيد از ماشين بيرون مانده است و تلاش آدمکش براي فرو کردن هرچه سريع تر لنگه پا با آن جوراب سفيد به درون ماشين چوب خردکني و ما که همراه با خانم پليس فيلم ابتدا نمي توانيم صحنه را به طور کامل درک کنيم...
3
زماني ديويد لاج منتقد مشهور ادبي در توصيف حال و هواي مشترک و خاص رمان هاي گراهام گرين واژه گرين لند را ابداع کرده بود. حالا مي توان کوئن لند را نيز به واژگان نقد هنري اضافه کرد؛ مکاني که در آن بشر با چشم پوشي از تمام امتيازات زندگي، خود را به امواج طمع و حماقت تسليم مي کند. دنيايي که در آن فرشتگان و شياطين، در جدالي نابرابر و پايان ناپذير با يکديگرند. شياطيني سختکوش و ماهر و سنگدل و باهوش (مثل خاوير باردم در جايي براي پيرمردها نيست) و فرشتگاني مهربان، دوست داشتني و تنبل و گاه خوش شانس (مثل فرانسز مک دورماند فيلم فارگو) و گاه بد شانس (مثل تامي لي جونز جايي براي پيرمردها نيست)، دنيايي که آدميان براي زندگي بهتر و پول بيشتر حيوان وار تلاش مي کنند و سر هم کلاه مي گذارند، طمع مي ورزند و توطئه مي کنند و در آخر يا در ماشين چوب خردکني له مي شوند يا در شهري دورافتاده سربه نيست مي شوند. و در مقابل، قهرمانان کوئني، مردماني آرام، کاهل، تن آسا و مهربان هستند و عاري از هرگونه جاه طلبي و مادي گرايي. آنقدر عاقل هستند که بدانند زندگي کوتاه تر و نامطمئن تر از آن است که آن را با نقشه ريختن و توطئه کردن و تلاش براي پول درآوردن بيشتر حرامش کرد. مي دانند که زندگي مثل يک شير يا خط است. مي دانند که زندگي و تمام نقشه هاي طول و درازي که براي آينده مان مي کشيم، مي تواند با مواجهه اتفاقي با يک قاتل ديوانه و گلوله يي سرگردان نابود شود. مي دانند که به ظاهر موفق ترين آدم ها نيز از بازي سرنوشت در امان نيستند و مي توانند در يک چشم برهم زدن به جسدي بي جان در حاشيه جاده يي برف گرفته بدل شوند. مي دانند وقتي پايان همه چيز مرگ است، ديگر چه تفاوتي ميان موفق و غيرموفق، زرنگ و کاهل و ثروتمند و فقير وجود دارد؟ و اين تعارض عميق فيلم هاي برادران کوئن با روياي موفقيت به سبک هاليوود است.
بي جهت نيست که دوست داشتني ترين شخصيت هاي سينماي برادران کوئن عموماً آدم هايي تنبل و بدون جاه طلبي هستند. بهترين نمونه آنها لبوفسکي بزرگ است که به تنبلي و تن آسايي ابعادي اسطوره يي مي دهد. حتي تامي لي جونز پليس مهربان جايي براي پيرمردها نيست تقريباً هيچ تلاش فيزيکي براي مقابله با قاتلان و جانيان انجام نمي دهد و با تحقير به جوش و خروش دستيار جوانش نگاه مي کند که در توهم انگاره «تلاش لازمه موفقيت است» مي خواهد گره ماجرا را هرگونه که هست باز کند. اين کاهلي لذت بخش را در وجود پليس باردار فيلم فارگو و همسرش نيز ديده بوديم. در کوئن لند، کارگردان هاي دوست داشتني ما، انسان ها را موجوداتي در دام تقدير مي دانند و بيرحمانه شاهد تلاش آنان براي خروج از تار عنکبوت سرنوشت شان هستند؛ تقديري که قوانين خود را در فيلم اي برادر کجايي؟ در جملاتي ساده و سرراست از زبان سوزن باني کور و حکيم به همه ديکته مي کند.
در دنياي برادران کوئن بزرگ ترين گناه، حرص است. آنها که طمع مي کنند در دنياي اساطيري برادران کوئن به بي رحمانه ترين شکل ممکن مجازات مي شوند. مثل جاش برولين فيلم جايي براي پيرمردها نيست يا آن پنج قاتل احمق قاتلان پيرزن. (نسخه مکندريک از اين داستان، ساخته شده به سال 1955 احتمالاً کوئني ترين فيلم تاريخ سينماست.)
4
اما اين نگاه اساطيري در آخرين فيلم آنان يعني جايي براي پيرمردها نيست سياه تر و بدبينانه تر از هميشه است. اگر در فارگو، فرشته تنبل فيلم با ياري تقدير و غريزه شگفت زنانه و نيکدلي شهرستاني وارش به شکلي معجزه آسا بر شياطين غلبه مي کند؛ در جايي براي پيرمردها نيست فرشته کوئن ها پيرتر و خسته تر از آن است که حتي به ياري تقدير بتواند بر شيطان غلبه کند. تامي لي جونز در طول فيلم هميشه دير مي رسد و نوميدانه شاهد قدرت نمايي شيطان است. او نمي تواند جان هيچ کدام از قربانيان را نجات دهد و خسته و مايوس به پدر پير و نيمه ديوانه اش پناه مي برد و مي گويد که نه، ديگر در اين کشور جايي براي پيرمردها نيست. جايي براي کودکان، دختران و همه آن چيزهاي کوچک و زيباي زندگي. سايه شر بر همه چيز گسترده شده است.

اما آن شيطان به ظاهر شکست ناپذير، آن آدمکش حرفه يي و غيرقابل مهار که بر سر جان قربانيانش با يک شير يا خط ساده تصميم مي گيرد، خود نيز قرباني اين زندگي غيرقابل پيش بيني است. سرنوشتي که مي تواند در يک ظهر روز تعطيل در شهري کوچک و در چهارراهي که به ظاهر پرنده در آن پر نمي زند به سراغش بيايد و زياده خواهي و بي رحمي اش را به شکل تحقيرآميزي مجازات کند. آخرين نماي او در فيلم وقتي با دست و بالي شکسته در جلوي چشمان دو کودک، لنگ لنگان از کناره خيابان به راه خود مي رود تکميل کننده پازل دنياي اساطيري برادران کوئن است.
5
برگرديم به مراسم اسکار و آن لبخند استهزاآميز. وقتي مرگ پايان همه چيز است چه فرقي مي کند با اسکار بميريم يا بدون اسکار. اين همان رازي است که شايد اسکورسيزي هيچ گاه درک نکند.

به نقل از اعتماد

لينک ثابت | نوشته شده در  87/01/31ساعت   13                                                                                  

لیست 100 انسان نابغه زنده جهان

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


Top 100 Living Geniuses

Geniuses

نوابغ انگليسي در فهرست اخير بزرگترين انديشمندان زنده دوران ما نسبتا بيش از هر کشور ديگري. ديده ميشوند، ليست 100 نفره برترين نوابغ زنده جهان توسط هيات 6 نفره اي از خبرگان خلاقيت و نوآوري از موسسه مشاوره جهاني Creators Synectics  تدوين شده است. اين موسسه در تابستان امسال به 4000 بريتانيايي ايميل زد و از ايشان خواست تا 10 انسان زنده اي را که از نظر ايشان نابغه محسوب ميشوند را معرفي نمايند. سپس هر نابغه بر اساس امتيازاتي همچون نمونه گيري متغير، تحسين عمومي، قدرت ذهني، موفقیت واهمیت فرهنگی رتبه بندي شد.

باعث افتخار است که در اين ليست نام 2 محقق نابغه ايراني را نيز ميبينيم:

آقاي مهندس علی جوان مخترع و فيزيکدان انستيتو تکنولوژي ماساچوست

Geniuses

 

و سرکار خانم دکتر پرديس ثابتي (مردم شناس زيستي از دانشگاه آکسفورد)

Geniuses

لست اصلی برترین نوابغ زنده جهان را در ادامه مطلب ببینید 


?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/01/27ساعت   9                                                                                  

"بن‌هور" هالیوود درگذشت

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


"چارلتون هستون" برنده جایزه بهترین هنرپیشه مرد اسکار سال ۱۹۵۹به خاطر بازی در نقش "جودا‌ بن‌هور" در سن ۸۴ سالگی درگذشت.

آسوشیتدپرس با اعلام این خبر نوشت که به گفته "بیل پاورز" سخنگوی خانواده هستون، وی که به خاطر بازی در نقش شخصیت‌های تاریخی - مذهبی میکل‌آنژ، موسی و دیگر فیلم‌های حماسی دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی شهرت داشت، شنبه شب در خانه‌اش در "بورلی هیلز" در حال که همسرش بر بالینش حاضر بود، درگذشت.میکل‌آنژ، موسی و دیگر فیلم‌های حماسی دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی شهرت داشت، شنبه شب در خانه‌اش در "بورلی هیلز" در حال که همسرش بر بالینش حاضر بود، درگذشت.


?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/01/26ساعت   12                                                                                  

***نوستراداموس قرن بیستم درگذشت.

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


سِر آرتور چارلز کلارک (به انگلیسی: Sir Arthur Charles Clarke) (زادهٔ ۱۶ دسامبر ۱۹۱۷، سامرست در انگلستان، درگذشته ۱۹ مارس ۲۰۰۸ در سریلانکا) معروف به آرتور سی. کلارک، نویسنده، مخترع و دانشمند بریتانیایی است.

رمان علمی-تخیلی بسیار معروف ۲۰۰۱: اودیسه فضایی اثر اوست. فیلمی با همین نام بر مبنای این کتاب توسط استنلی کوبریک ساخته شد و جایزه اسکار را برای او و آرتور سی کلارک به ارمغان آورد. او همچنین آخرین عضو بازمانده از گروهی بود که «بزرگان سه گانه علمی-تخیلی» نامیده می‌شد. دو عضو دیگر این مجموعه «رابرت هاینلین» و «آیزاک آسیموف» بودند.

او صاحب ۷ مدرک دکترای افتخاری در رشته‌های مختلف تجربی است.

تصویر:Arthur C. Clarke 2005-09-09.png

آرتور سی. کلارک در سال ۲۰۰۵

?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/01/20ساعت   11                                                                                  

4 مطلب از من

رضا بزرگی مینویسد  (ایمیل)


با درود فراوان.

چند نکته مهم بود که میخواستم خدمتتون به عرض برسونم

اول اینکه کلاس لینوکس (آموزش پایه - متوسط) به زودی برگزار خواهد شد و اگر کسی قصد شرکت دارد با رجوع به این لینک اسم خود را در نظرات مطلب گذاشته تا اسامی کلاس قبل از کلاس مشخص شده باشند. به امید حق کلاس خوبی خواهد بود

 

مطلب دوم اینکه در نظر سنجی که در منوی وبلاگ قرار دادیم (من و علی توسلی) میتوان گفت غیر ما دو نفر که تنظیم کننده بودیم فقط دو یا سه نفر دیگر رای دادند که خودش میتوند چند علت داشته باشد اولی اینکه افراد زیادی اصلا ندیدند(مثلا درست لود نشده)   دوم اینکه نظر سنجی را بهش اهمیتی نداند (مثلا گفتن فارسی نیست حس رای دادنشم نیست) سوم اینکه وقت کافی برای خواند و یا اتنخاب گزنیه (ها) مناسب نداشتند (بچه درسخونا مثلا). حالا کاری زیاد به علتش نداریم مهم اینه که در مجموع ۴-۵ نفر رای دادن و نتایجش را در زیر اعلام میکنیم :(شما که رای ندادیند اگه مسائلی که در بالا اعلام شد را ندارید میتونید که رای بدین)

ترفندهایی در مورد ویندوز - مطالب علمی در مورد کامپیوتر - شبکه های کامپیوتری و برنامه نویسی هر کدام بیست درصد (از مجموع صد درصد . هشتاد درصد)
بررسی نرم افزار و معرفی آن به همراه حل مسائل و تکالیف کلاسی هر کدوم ده درصد (ولی خدایشش هر کی که جوابی کاملی داره فرتی یه عکس بگیره ازش بندازه وره آپلود بیاره تا همه استفاده کنند)

 

مطلب سوم اینکه  مباحثی که تحت عنوان مقالات درباره ی شبکه و مقالات درباره ی وب مطرح بود طبق آمار اصلا استقبال نشد (شاید زور بزنیم بگیم یه نفر میخوند) که اونم میتوند چندین علت داشته باشه اولیش اینکه خوب افرادی هستند که اصلا به این دو مبحث علاقه ندارند () دومیش اینکه از خوندن بدشون میاد (مثلا افرادی که فقط عملی دوست دارند مطالب غیر درسی را بخونند) سومیش اینه که مطالب و یا عنوان مطالب تو کتشون نمیره (مثلا براشون سخته یا چون تا به هال نشنیدند نمیخواند برند دنبالش) . حالا کاری زیاد به علتش نداریم هر چی هست بالاخره ما دانشجوییم و دانشجوی موفق کسی است که اول تو درسای دانشگاهی نمره بالای چهارده بگیره (البته به بعضی بر نخوره ها) و ثانیا بتونه به جز مطالب دانشگاهی مطالب غیر درسی مثلا همین شبکه یا درس مهم زبان انگلیسی را دنبال کنه هر چند کم هم باشه ولی بازم مفیده. به این نکته هم زیاد کاری نداریم و میریم سر نکته اصلی اینه که هر کی خواست و صلاح دونست که این مطالب به درد بقیه بچه ها میخوره خودش میتونه به عنوان یه نویسنده این مطالب را ادامه بده تا بقیه و بچه ها فیض ببرند .

نکته آخر میخواستم یه سایت خیلی خوب معرفی کنم برای دانلود کتابهای ای بوک یا به قول بچه ها گفتنی pdf (portable document format) که برای اونایی که علاقه دارند به مسائل مهم و غیر مهم کامپیوتری. (تذکر : زبان همه کتبها اصلی میباشد)
رجوع به سایت : ورود

لينک ثابت | نوشته شده در  87/01/14ساعت   22                                                                                  

قانون مور؛ همچنان پابرجا

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


قانون مور؛ همچنان پابرجا

 

اشاره :

سازندگان تراشه نمي‌توانند براي افزايش سرعت تراشه‌ها، براي هميشه به تكنيك‌هاي موجود متكي باشند. ناگزير روش‌هاي جديدي ابداع مي‌شوند. تلاش سرسام آور براي ساختن تراشه‌هايي هرچه سريع‌تر، گاهي آدم را به اين فكر مي‌اندازد كه خوب آخرش كه چه، آيا ديگر بس نيست؟ كامپيوترهايي كه روي ميز ما هستند، آن‌قدر قدرت دارند كه اگر كسي بخواهد، مي‌تواند تولد كهكشان‌ها را با آن‌ها شبيه‌سازي كند. تلفن‌ها و PDAها مملو ‌از قابليت‌هاي ارتباطي‌اي هستند كه شايد حتي يك‌بار هم از آن‌ها استفاده نكنيم. با اين حساب، آيا ما هنوز هم به قانون مور، قانوني كه مي‌گويد: كارايي تراشه‌ها در هر 18 ماه تقريبا دوبرابر مي شود، نياز داريم؟

صنعت الكترونيك مي گويد: بله. به خاطر هزينه و كارايي. ميلياردها نفر از مردم زمين هنوز آن‌قدر پول ندارند كه تلفن همراه بخرند؛ چه برسد به يك پي‌سي. بنابراين اگر سازندگان تراشه بتوانند چند سال ديگر هم قانون مور را دنبال كنند، تسهيلات ديجيتالي‌اي كه در كشورهاي غني به امري عادي بدل شده‌اند، آن‌قدر ارزان خواهند شد كه همه بتوانند از آن برخوردار‌شوند. به‌علاوه، آن‌قدر قوي خواهند شد كه بتوان با آن‌ها به زبان مادري كاركرد.

ولي برقرارماندن قانون مور، امروزه بيش از هميشه به خلاقيت نياز دارد. سازندگان تراشه تاكنون اغلب به يك شگرد كارآمد متوسل مي‌شدند: آن‌ها ترانزيستورهاي تراشه‌ها را كوچك‌تر مي‌كردند تا الكترون‌ها مسير كمتري بپيمايند و به اين ترتيب، سرعت پردازش‌ افزايش يابد. ولي اجراي اين تكنيك، هر روز  سخت‌تر مي‌شود.

در دهه 1990 كوچك‌تركردن تراشه‌ها موجب دستيابي به سرعت‌هاي بالاتري شد. ولي امروزه مدارها ‌چنان درهم فشرده شده‌اند كه تراشه‌ها داغ مي‌شوند و عملكرد كلي كاهش مي‌يابد. به همين دليل، غول‌هايي مثل اينتل، وIBM، برنامه‌هايي براي توليد نسل جديد ريزپردازنده‌ها در سال‌هاي آينده دارند.

البته سازندگان تراشه، قبل از اين‌كه به آخر اين خط هم برسند، چند سالي مي‌توانند به شگرد كوچك‌تر‌‌كردن براي توليد تراشه‌هاي جديد اميد داشته باشند. آن‌ها از مواد و ابزارهاي توليد جديد استفاده مي‌كنند و بسياري از متخصصان نيز به پيشرفت‌هاي به دست آمده در نانوتكنولوژي اميد بسته‌اند.

خطوط مدارهاي امروزي حدود 90 نانومتر  قطر دارند. بنابر بررسي‌هاي گروه تحقيقات صنعتي International Technology Roadmap for Semiconductors، قطر اين مدارها امسال و سال آينده به 65 نانومتر، تا سال 2010 به 45 نانومتر، تا سال 2013 به 32 نانومتر، و تا سال 2016 به 22 نانومتر كاهش خواهد يافت. Paolo A. Gargini، مدير استراتژي‌هاي تكنولوژيك اينتل، مي گويد: نمي‌توان با اطمينان گفت كه بعد از آن، چه چيزي خواهد آمد.

خوشبختانه كوچك سازي، فقط يكي از راه‌هاي موجود براي حل اين مشكل است. يكي ديگر از تكنيك‌هايي كه به تازگي به بازار معرفي شده است، اين است كه چند هسته ريزپردازنده را روي يك نيمه‌رسانا به هم متصل كنيم. البته اين تكنيك نياز به نرم‌افزارهاي جديد و اختصاصي دارد و نرم‌افزارهاي قبلي براي اجرا روي آن، نياز به اصلاح و تغيير دارند. علاوه بر تكنيك فوق، مهندسان به دنبال روش‌هايي هستند كه مدارها را در لايه‌هاي جداگانه روي هم سوار‌كنند و تراشه‌هاي سه بعدي چند طبقه بسازند.

اين‌گونه تكنيك‌ها در كنار يكديگر، تا سال‌ها، اگر نگوييم دهه‌ها، مي‌توانند موتورمحركه صنعت 227 ميليارد دلاري تراشه باشند. آن‌ها حتي مي‌توانند منجر به جهش و پيشرفت ناگهاني در عملكرد تراشه‌ها شوند. Philip Emma، مدير ريزمعماري و تكنولوژي سيستم‌ها در IBM، مي‌گويد: خيلي زود شاهد پيشرفت‌هاي خيره كننده‌اي خواهيم بود.

از بين اين راهكارهاي مختلف، اولين چيپ‌هاي فوق سريعي كه به بازار عرضه شده‌اند، دستگاه‌هاي چند هسته‌‌اي هستند كه عملكرد آن‌ها از طريق جايگزيني يك هسته پردازنده خيلي سريع با دو يا چند هسته پردازنده نسبتا كندتر، بهبود زيادي يافته است. Emma مي‌گويد: يك آدم خيلي قوي مي‌تواند كار زيادي انجام دهد. ولي دو نفر آدم ضعيف‌تر مي‌توانند همان كار را به‌طور كلي با تلاش كمتري انجام دهند.

اين حرف روي كامپيوترهاي شما، يعني جايگزين كردن يك پردازنده سريع 3 گيگاهرتزي با دو هسته كندتر 1/2 گيگاهرتزي. اين‌دو هسته پردازنده در كنار هم مي‌توانند داده‌ها را سريع‌تر، با مصرف انرژي كمتر، و در نتيجه با حرارت كمتري پردازش كنند.

پردازنده‌هاي چند هسته‌اي، كه در حال حاضر توسط AMD ،IBM و اينتل به فروش مي‌رسند، مزيت ديگري نيز دارند: رفتار و عملكرد آن‌ها شناخته شده‌تر است. چندين دهه است كه شركت‌هاي مختلف، سوپركامپيوترهايي ساخته‌اند كه بر مبناي اين روش كار‌مي‌كنند. يعني استفاده همزمان از تعداد زيادي پردازنده براي افزايش سرعت محاسبات.
 البته بين پردازنده‌هاي چند هسته‌اي و ابركامپيوترها، دنيايي تفاوت وجود دارد. سوپركامپيوتر Blue Gene/L محصولIBM كه يكي از قوي‌ترين سوپركامپيوترهاي دنياست، 65 ‌هزار پردازنده را به‌طور همزمان به‌كار مي‌گيرد. در مقابل، بنا به پيش بيني Emma، پردازنده‌هاي چند هسته‌اي  در كامپيوترهاي شخصي حداكثر تا به‌كارگيري هشت هسته پيشرفت خواهند كرد. 

  

 روش‌هاي نوين‌

در 50 سال گذشته، سازندگان تراشه براي دنبال كردن قانون مور، يعني دوبرابر كردن توانايي چيپ‌ها در  هر 18 ماه، به كوچك كردن مدارها متوسل شده‌اند. ولي اين روش نمي‌تواند براي هميشه جوا‌بگو باشد. به همين خاطر سازندگان تراشه به دنبال روش‌هاي نويني هستند:

پردازنده‌هاي چند هسته‌اي

بهينه سازي نرم افزار

تراشه‌هاي چند طبقه

در اين روش يك ريزپردازنده قدرتمند كه در پي‌سي‌ها كارگذاشته مي‌شود، با دو يا چند تراشه يا هسته نسبتا ضعيف تر جايگزين مي‌شود. وقتي اين هسته‌ها در كنار هم كار مي‌كنند، عملكردي بهتر از يك هسته قوي خواهند داشت و مصرف توان آن‌ها هم كمتر مي‌شود.

در نرم افزارهاي جديد، وظايف برنامه به دسته هاي كوچك مجزا تقسيم مي شود كه مي توانند به طور همزمان و با سرعت بيشتر روي تراشه هاي چند هسته اي اجرا شوند.

در چيپ‌هاي سه بعدي، با كاهش فاصله مدارهاي محاسباتي و منطبق  با بخش‌هايي كه مديريت حافظه و ساير كنترل‌ها را به عهده دارند، كارايي پردازنده افزايش مي‌يابد. حاصل اين طرح، يك تراشه چند طبقه سيليكوني است كه سريع‌تر و خنك‌تر از تراشه‌هاي معمولي كار مي‌كند.


 آسمان خراش‌هاي تراشه‌اي
يك نوآوري كاملا متفاوت در ساخت تراشه‌ها، به طراحي بوردها مربوط مي‌شود. در نيمه‌رسانه‌هاي سه بعدي، يا چند طبقه‌اي، به سادگي با روي هم گذاشتن قطعات يك تراشه، مثل طبقات يك ساختمان، بهبود فوق‌العاده‌اي در عملكرد حاصل مي‌شود. Hans Stork، مدير ارشد تكنولوژي در شركت Texas Instruments در دالاس، معتقد است كه سازندگان لوازم الكترونيك مصرفي از هم اكنون در اين راه قدم گذاشته‌اند.

در دستگاه‌هاي قابل حمل، مثل تلفن‌هاي همراه و PDAها، با محدوديت فضا مواجه هستيم. اغلب تراشه‌هاي منفرد  روي هم سوار مي‌شوند و به‌وسيله بوردهاي مدار از هم جدا مي‌شوند و سيم‌هايي با طول ميلي‌متري، آن‌ها را به هم وصل مي‌كنند.

ولي چرا روي هم گذاشتن چيپ ها به اين روش، سرعت را افزايش مي دهد و مصرف توان را كمتر مي‌كند؟
James Jian Qiang Lu، از موسسه پلي تكنيك Renselaer در نيويورك، اين مسئله را اين‌طور توضيح مي‌دهد: اگر يك پردازنده يك سانتيمتر مربعي را برداريد و آن‌را به چهار قسمت تقسيم كنيد و اين قسمت‌ها را روي هم قرار داده مدارها را به هم وصل كنيد، مي‌توانيد فاصله حداكثري كه الكترون‌ها بايد بپيماند را از  20‌ ميكرون به 10 ميكرون كاهش دهيد و مسير كوتاه‌تر، يعني سرعت بيشتر. به‌علاوه، توان كمتري براي به جريان انداختن الكترون‌ها نياز است.
 
يعني گرماي كمتري هم توليد خواهد شد. او معتقد است با روي هم چيدن قسمت‌هاي يك چيپ 90 نانومتري امروزي، مي‌توان به سرعت پردازشي معادل چيپ‌هاي 32 نانومتري كه قرار است 6 سال ديگر بيايند، دست يافت.
البته تا تمام مشكلات فني پيش روي چيپ‌هاي سه بعدي رفع شوند، زمان زيادي طول خواهد كشيد. درست همان‌طور كه ساختن يك آسمان‌خراش از ساختن يك خانه يك‌‌طبقه سخت‌تر است، ساختن چيپ‌هاي سه بعدي هم نياز به ابداع ابزارها و روش‌هاي پيچيده طراحي سه بعدي چيپ خواهد داشت.
 
موسسه‌اي كه او در آن به تحقيق مشغول است، تحقيقات خود را روي سواركردن اين چيپ‌ها متمركز كرده است، كه به نوبه خود بسيار پيچيده است. براي وصل كردن دو لايه چيپ به يكديكر، بايد ابتدا مواد سخت نگهدارنده تراشه را حذف كرد تا به سطح زيرين چيپ دسترسي يافت. بعد آن‌را دقيقا با تراشه زيرين منطبق كرد و كنتاكت‌هايي را كه ابعاد ميكروني دارند، به هم وصل نمود.

تغييرات اساسي در ساختار فيزيكي تراشه‌ها، تغييراتي مشابه را در دنياي نرم‌افزار اعمال خواهد كرد. پردازنده‌هاي چند هسته‌اي، فقط وقتي مي‌توانند عملكرد واقعي خود را نشان دهند كه نرم‌افزارها بتوانند وظايف خود را به دسته‌هاي مجزا از دستورالعمل‌ها كه به طور همزمان پردازش خواهند شد، تقسيم كنند.
 
متاسفانه تعداد كمي از نرم‌افزارهاي امروزي، چه نرم‌افزارهاي موجود روي خود تراشه‌ها و چه برنامه‌هاي كاربردي، براي اين منظور بهينه شده‌اند. مدير نرم‌افزار در بخش سيستم‌هاي پردازشي نسل آينده در IBM معتقد است: عملكرد برنامه‌هايي كه براي اين منظور بهينه شوند، به نحو فوق العاده‌اي افزايش خواهد يافت. اين مطلب به‌ ويژه در مورد برنامه‌هاي رسانه‌اي و بازي‌ها صدق مي كند.

ولي تبديل كردن همه نرم‌افزارهاي موجود براي دستيابي به چنين قابليتي، سال‌ها طول خواهد كشيد. وي مي‌گويد: طراحي و ساخت نرم‌افزار براي پردازش چند هسته‌اي، يكي از سخت‌ترين مباحثي است كه در علوم كامپيوتر با آن مواجه مي‌شويد. اينتل كه متوجه اين دشواري شده، از هم اكنون سه ‌هزار نفر از ده‌هزار برنامه نويسش را به امر توسعه و طراحي نرم‌افزار براي پردازنده‌هاي چند هسته‌اي گمارده است.

دنبال‌كردن قانون مور بسيار سخت و مستلزم تلاش و انديشه بسيار است. ولي سازندگان تراشه، به موقع متوجه اين نكته شده‌اند و راه‌هايي براي بقاي خود يافته‌اند. سال گذشته، وقتي خطوط توليد از 130 نانومتر به 90 نانومتر متحول شدند، تحويل چيپ‌هاي جديد به بازار با مشكلات و تاخير قابل‌ ملاحظه‌اي روبه‌رو شد. ولي در اين مورد هم، مثل تمام مشكلات پيش آمده از 1965به بعد، سالي كه مور قانونش را بيان كرد، صنعت تراشه سازي راهي براي حل مشكل پيدا كرد.
 
مور تاكيد مي‌كند كه هميشه از توانايي صنعت تراشه سازي در دنبال‌كردن اين قانون حيرت‌زده شده است. واقعاً بعضي از ابداعات جديد امروز، دستاوردهايي در آينده خواهند داشت كه بازهم مور را متعجب خواهند كرد.
لينک ثابت | نوشته شده در  87/01/02ساعت   19                                                                                  

اخبار فناوری های نوین

مینویسد  (ایمیل)


گزارش فناوری /

پخش کننده MP3 ده ساله شد

10 سال قبل در 11 مارس 1998 اولین نسخه دستگاه پخش کننده MP3 وارد بازار شد. اکنون با گذشت 10 سال از عرضه اولین نمونه این پخش کننده موسیقی تحولات بزرگی در عرصه دنیای چندرسانه ای رخ داده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، در مارس 10 سال قبل برای اولین بار امکان خرید وسیله عجیبی فراهم شد که تا حد چشمگیری حجم اطلاعات مورد نیاز برای ذخیره یک آهنگ را کاهش می داد. در حقیقت این وسیله عجیب چیزی جز اولین MP3 تاریخ نبود.

این دستگاه پخش کننده، MPMan F10 نام داشت و دارای یک دیسک ثابت 32 مگابایتی بود و به قیمت 250 دلار در بازار به فروش می رسید.

ابعاد این پخش کننده که به طور خلاصه F10 نامیده می شد 91 در 70 در 5/165 میلیمتر بود و اطلاعات مربوط به آهنگها و خود دستگاه به شکل اعداد روی یک صفحه نمایشگر کوچک "ال سی دی" نشان داده می شد.

پیش از عرضه رسمی، نمونه آزمایشی این محصول نوآورانه در نمایشگاه سبیت سال 1998 به نمایش درآمده بود و به زودی با مارک EigerLabs به بازار راه یافت.

از 11 مارس 1998 به بعد، فرمت صوتی فشرده (MP3) با موفقیتهای زیادی روبه رو شد و روز به روز دنیای موسیقی را به سوی دیجیتالی شدن پیش برد.

به زودی نمونه دیگری از این دستگاه با عنوان Diamond Multimedia Rio وارد بازار شد و رقابت میان این دو منجر به کاهش چشمگیر قیمت آن شد و خیلی زود "ریو" توانست از برادر بزرگ خود یعنی MPMan F10 پیشی گیرد.

 

اولین نمونه MP3

به گزارش مهر، در حقیقت 11 مارس 1998 تاریخ اولین عرضه تجاری این محصول است و اولین تولد این محصول با ارسال یک پیام ایمیلی به زبان آلمانی در 14 جولای 1995 رسمیت یافت.

در آن زمان دانشمندان بخش مدارات یکپارچه موسسه "فرانهوفر" آلمان تصمیم گرفتند که از علامت Mp3 برای شناسایی فایلهای MPEG Layer-3 استفاده و با کمک این آلگوریتم، یک سیستم رمزگذاری دیجیتال را برای بازخوانی و بازتولید آهنگها ایجاد کنند.

هرچند در آنزمان فرمتهای دیگری مثل MPEG-4 AAC (فرمت متعلق به اپل) و "ویندوز مدیا آئودیو" (فرمت متعلق به مایکروسافت برای بازتولید و بازخوانی فایلهای موسیقی طراحی شدند، اما تنها Mp3 قدیمی موفق شده است حتی امروز نیز برای دوستداران موسیقی شناخته شده و محبوب باقی بماند.

لينک ثابت | نوشته شده در  86/12/25ساعت   17                                                                                  

قضیه آخر فرما

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


فرما و آخرین قضیه ی او

پیر دوفرما در سال 1665 میلادی درگذشت. امروز او بیشتر در حوزه ی نظریه اعداد شهرت دارد. این نکته بسیار جالب توجه است که فرما یک حقوقدان بوده. همچنین در طول حیات خود فقط یک مقاله ریاضی در سال 1660 منتشر کرده است.

پس از درگذشت فرما، فرزندش ساموئل کار انتشار آثار او را به عهده گرفت. ساموئل، ضمن جمع آوری نوشته های پدرش، کتابها و مقالات مورد مطالعه وی را نیز بررسی نمود و همین امر باعث انتشار قضیه معروف فرما شد. او دریافت که پدرش، 48 نظر تحت عنوان «نظریات روی کتاب دیوفانتس» نوشته است. در هشتمین مساله، آنچه که بعدها به آخرین قضیه فرما مشهور گردید، بیان شده بود. این مساله به زبان نمادین به این صورت است:

برای هر عدد صحیح n>2 معادله ی فاقد جواب صحیح مثبت است.

فرما ادعا کرده بود که روشی شگفت انگیز برای اثبات این مطلب یافته است، اما حاشیه کتاب باریکتر از آن است که آن را در خود جای دهد!

هر حدس یا قضیه ی دیگری که فرما به این روش اعلام کرده بود تا سال 1847 اثبات شد، مگر آخرین آنها که همین قضیه باشد.

اکنون که بیش از سه قرن از درگذشت فرما می گذرد، کارهای او در غیر از نظریه اعداد، اهمیت خود را در ذهن افراد از دست داده است. البته دلیل این مطلب آن است که کارهای وی قدمهای اولیه ی اساسی در توسه ی نظریات مهمی بوده که امروزه کاملاً فهمیده شده اند و به راحتی با زبان نمادین ریاضی –که در زمان فرما موجود نبوده- قابل بیانند. علاقه عمیق فرما به نظریه اعداد از گفته ی وی که مطالعه خواص اعداد صحیح مثبت، بزرگ‌ترین عرصه قدرت نمایی استدلال ریاضی محض و بزرگ‌ترین گنجینه حقایق ریاضی محض است پیداست.


?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  86/12/21ساعت   10                                                                                  

اعلام برگزاری کلاسهایی در دانشگاه

رضا بزرگی مینویسد  (ایمیل)


درود بر شما

همونطور که میدونید این وبلاگ نه میخواهد بازدیدکننده خارجی (منظور خارج از دانشگاه) به خود جذب کند و نه اینکه جایی عمومی باشد برای کسب اطلاعات عمومی برای حل جدول و ... .
بلکه هدف والای این وبلاگ هدایت تمامی بچه های کامپیوتر به سوی کسب علم بیشتر در حوزه تخصصی  و نیمه تخصصی کامپیوتر است . مطرح کردن اطلاعات و تبادل نظرات و شرکت در بحثهای علمی در حوزه تخصصی کامپیوتر اگر یک پیشرفت عمده حساب نشود خود شروعی بسیار مناسب برای استفاده و به کارگیری کامپیوتر در سراسر زندگی ما کامپیوتریاست. که این وبلاگ به طور جد این موضوع دنبال خواهد کرد و همه نویسندگان هم همین هدف را دنبال میکنند.

اما بعضی بحث ها و مفاهیم در گنجایش این وبلاگ نیست و باید حتما برای یاد گیری حضوری صورت گیرد. برای این کار یا میتوانید جایی بیرون کلاس بروید (مثلا کسانی که علاقه وافری به یادگیری شبکه های کامپیوتری دارند مث خودم میتوانند network + و یا مشابهش شروع کنند ) و یا اگر برایتان کلاس رفتن در بیرون از دانشگاه مشکل و مقرون به صرفه نباشد مجبوریند که فقط درسهای دانشگاهی را بخونید و آخره این درسها هم هیچی نیست. (این بحث بسیار طولانی است و دلایل بسیار محکمی بر گفته خود دارم که در موقع لزوم ازش استفاده میکنم - البته میدونم که میدونید که میدونم راست میدونم -)


ولی از اونجای که من معتقدم هر کاری راهی داره اینم قابل حله!!!
چندین تن از بچه های کلاس حاضر شدند (از جمله خودم) که کلاسی از طرف خود دانشجویان برگزار بشه و مُدرسشم یه دانشجو از میون خودمون باشه. و هزینه ای هم نداشته باشه (کاملا رایگان)

فعلا پروژه در دست اجرا که قبل عید باشه و باید هر چه سریعتر هم شروع بشه آموزش پایه - متوسط لینوکس است که آموزش بر پایه یکی از توزیع های بسیار موفق به نام سوزی (زوزه یا سوزه) است.

شما فقط اسمتون را اعلام و آمادگیتون را در نظرات همین بخش اعلام کنید.
لازم به توضیح هست که ممکن است افرادی از ماهیت این موضوع اطلاعی کامل نداشته باشند . نگران نباشید فعلا تا اعلام آمادگی و تهییه لیست کامل از اسامی افراد شرکت کننده هر خبری باشه اعلام میشه.

تذکر : حتما اگر قصد شرکت دارید در این پست کامنت بگذارید.

لينک ثابت | نوشته شده در  86/12/19ساعت   22                                                                                  

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


من در این که این وبلاگ اصلا برای چه منظوری درست شده است

موندم ما که داریم همون کار بقیه وبلگهای دیگرون رو انجام می دهیم

لطفا یکی یا هممون یا اسم وبلاگ را عوض کنیم تا حداقل مردم بیشتر

تمایل پیدا کنن تا به ان سر  بزنن یا یه اساسنامه یا قانونی برای مطالبشون

ارائه بدن

حالا برای مثال یه سری از وب و وبلاگهای تخصصی را به شما نشون می دم

دانشگاه آزاد شیراز

دانشگاه صنعتی شیراز

انجمن علمی کامپیوتر دانشگاه مازندران

دانشگاه آزاد خاوران مشهد-وبلاگ

البته می دونم خیلی آرمانگرایانه است اما راستش باید تکلیف خودمون

را با این موضوع مشخص کنیم

و السلام

لينک ثابت | نوشته شده در  86/12/19ساعت   19                                                                                  

آدرس جدید و کوتاه شده سایت www.Khuisf.tk

رضا بزرگی مینویسد  (ایمیل)


با سلام و درود

یکی از بزرگترین مشکلات سایتهای اینترنتی که همیشه هم وجود داره و روز به روز بیشتر میشه انتخاب یک آدرس مناسب و کوتاه است چرا که بازدید کننده اگر آدرس مناسب باشد و یا کوتاه باشد ممکن است دیرتر یادش بره و خود به خود این امری در جهت بهبود آمار بازدیدکنندگان از سایت.

هدف از این پست به اطلاع رساندن این موضوع است (که) :
 همه میدانند که آدرس فعلی سایت خیلی طولانی است (۲۷ کاراکتر) و ممکن است بعضی افراد آدرس را فراموش کنند یا مثلا قسمتی از آدرس را اشتباهن تایپ کنند. و خوب دچار مشکلاتی مشوند. اما از اونجایی که هر کاری راهی داره آتیش به انباری داره (ویژه چارشنبه سوری!!!) این مشکل هم حلش کردیم.

آدرس کوتاه شده سایت از ۲۷ کاراکتر به بیش از نصف (۱۳) کاهش یافت. ولی من توصیه میکنم برای ورود از همون آدرس اصلی سایت استفاده کنید. (به دلیل رایگان بودن دومین .tk تبلیغاتی هم بر روی آن لود میشود و باعث کندی لود شدن میگردد. ولی دیگه غیر از این فرقی با هم ندارن)

آدرس کوتاه شده (لطفا به دوستان خود بگویید) :

www.Khuisf.tk

لينک ثابت | نوشته شده در  86/12/19ساعت   0                                                                                  

عدد فی=618/1

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


بسیاری از ما عدد پی را می شناسیم این عدد بارها در زندگی و تحصیل

مورد استفاده ما قرار گرفته اما ایا چیزی راجع به عدد فی شنیده اید

عددی که خیلی از دانشمندان آن را عدد الهی وپایه هستی می دانند

این عدد ۶۱۸/۱ است


?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  86/12/16ساعت   12                                                                                  

کوئن ها سلاطین 2008 هالیوود

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


با توجه به اين كه قبلا با سنتوري پايه سينما به اين وبلاگ باز شده است ،

من هم تصميم گرفتم تا اولين يادداشت سينمايي خود را به پديده هاي نسبتا ناشناخته

هاليوود يعني برادران كوئن اختصاص بدهم.



?  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  86/12/15ساعت   23                                                                                  

برترین دانشگاههای کامپیوتر ایران

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


اين ليست برترين دانشگاههاي ايرا در رشته كامپيوتر مي باشد.

 

 رتبه بندی دانشگاههای ايران در رشته کامپيوتر( 30 دانشگاه برتر)

 

A+

صنعتی شاهرود

16

A++

صنعتی شريف

1

A+

شهيد چمران - اهواز

17

A++

دانشگاه تهران

2

A

مازندران - بابلسر

18

A++

صنعتی امير کبير

3

A

اروميه

19

A++

شهيد بهشتی

4

A

تربيت دبِر فنی دختران - تهران

20

A++

صنعتی خواجه نصيرالدين طوسی

5

A

کاشان

21

A++

علم و صنعت ايران

6

A

اراک

22

A++

صنعتی اصفهان

7

A

شهيد باهنر - کرمان

23

A+

فردوسی - مشهد

8

A

صنعتی همدان

24

A+

شاهد - تهران

9

A-

رازی - کرمانشاه

25

A+

تربيت معلم تهران – مرکز کرج

10

A-

جندی شاپور - درفول

26

A+

يزد

11

A-

دانشگاه قم

27

A+

شيراز

12

B+

غير انتفاعی علم و فرهنگ - تهران

28

A+

الزهرا – تهران

13

B+

سيستان و بلوچستان - زاهدان

29

A+

اصفهان

14

B+

پيام نور تهران

30

A+

بو علی سينا - همدان

15

لينک ثابت | نوشته شده در  86/12/15ساعت   23                                                                                  
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::
All Rights Reserved 2008 © khuisf-com86.Blogfa.Com

کپي برداري از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن اشکالي ندارد .