تبليغاتX
:: وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86 ::

  

وبلاگ بچه های خوراسگان رشته کامپیوتر 86

 

                 وبلاگ عمومی ورودی های 86 دانشگاه خوراسگان - بحث و تبادل نظر در هر زمینه  

اعلانات
آرشيو موضوعات
پيوند هاي روزانه
پيوند هاي وبلاگ
آرشیو مسابقات

آیا به آخر خط رسیده ایم؟

محمدرضا آزادی مینویسد  (ایمیل)


جنگ،نسل کشی،بمب اتم،آلودگی هوا،تروریسم،حکومتهای سرکوبگر،نظامی گری و نژاد پرستی  تمام قرن بیتم و بیست و یکم با این مسائل گره خورده است و تمام تلاشهای مردان بزرگ و آزادمرد برای از میان بردن این مشکلات با شکست مواجه شده است.جهان هماکنون ناامنتر و ناامیدتر از پایان جنگ جهانی است.فساد و رشوه خواری،قدرت طلبی و استثمار رسانه ای جزو جدایی ناپذیر دولتهای جهان است.آنها برای منافع ثروتمندان از هیچ تلاشی کوتاهی نمی کنند.آنها تمام ارزشهای بشری را با عملکردهایشان از معنا تهی و پوچ کرده اند.حال مردم بکل انزوا گزیده و خود را از تفکر و دخالت کنار کشیده اند.خشونت،ابتذال و حماقت در جهان بیداد می کند و متفکران و روشنفکران با برچسبهایی چون ماجراجو،آنارشیست و دگر اندیش از صحنه جامعه حذف می شوند.همین رویکرد موجی از یأس و ناامیدی را بر همه بخصوص ادبیات و سینما مستولی کرده است.این امر در داستانهای نویسندگانی چون پل آستر و فیلمهای برادران کوئن کاملا مشهود است.اما در کنار ظهور ناامیدی با افزایش نگاه مذهبی نوعی اعتقاد به رستاخیز و آخرالزمان نیز در کنار دیگر عرصه ها رشد کرد.به خصوص بعد از یازده سپتامبر این امر در سینما به شدت جدی گرفته شدو موجی از فیلمهای آخرالزمانی سینمای جهان را تسخیر کرد.حتی بقیه فیلمها نیز با موضوعات متفاوت به این نگاه جذب شدند.

فرزندان آدمیان

فیلم فرزندان آدمیان نمونه خوب ی از این مدعا است.فیلمی بسیار خوش ساخت و با دقتی کوبریکی که آینده تیره و تاری را برای جهان متصور است.تصویر فیلم به خوبی تشویش و خشونت حاکم بر جهان فیلم را تصویر می کند.قهرمان مردی سرخورده است که با از دست دادن تنها فرزندش به انزوا و رها کردن خود در الکل و مستی وقت می گذراند.دنیای او دنیایی بدون بچه است.به دنبال آلودگی محیط زیست و نابودی طبیعت،حال جهان با عقیم کردن انسان از او انتقام می گیرد.خروج کودکان و جهان پر صلح و صفای آنها انسان را در مغاطی سهمگین فرو می برد و انسان وحشی برای ارضای روح ستمدیده اش به خشونت و نژاد پرستی روی آورده است.دولت انگلستان برای فرافکنی اشتباهاتش مهاجران را عامل این اتفاق می نامد کاری که هیتلر در آلمان شکست خورده در جنگ جهانی اول با یهودیان کرده بود.دولت به صورت سازمان یافته دوباره اردوگاههای مرگ را برقرار می کند و مهاجران گریخته از وطن برای آزادی و رفاه را به شهرکهای محاصره شده می فرستد.گروهای معترض و مخالف نیز تروریست نامیده شده و سرکوب می شود.اما حتی در این گروهها نیز خشونت دولت اثر معکوس کرده و آنها را به قاتلانی بالفطره که می خواهند جای سردمدارن قدرت یابند تبدیل کرده است.زن سابق قهرمان که آرمانگرایی عملگراست می خواهد با نجات زنی مهاجر و خیابانگرد که به صورت معجزه آسایی حامله شده را از دست مأموران دولت که با قصد ادامه سیاستشان و نگهداری قدرت باید او را نابود کنند یا بچه را یک هم میهن جای زنند نجات دهد.او برای رساندن او به کشتی نجات از شوهر سابقش کمک می گیرد.مرد برای پول و امید به ادامه رابطه با همسرش قبول می کند.اما در میان راه همسر به دست عوامل رادیکال گروه کشته می شود.مرد که حال مصمم شده زن را برداشته و به تنها صاحل نجات در شهر اردوگاهی نگهداری مهاجران می برد.شهر بسیار پر آشوب است و دولت با نیروهای ارتش سعی در کنترل اوضاع دارد اما هر آن امکان شورش و جنگ می رود.قهرمان زن را از میان آتش و خون به نجات می رساند اما خود جان می بازد.هر چند با سرکوب خونین شورش در شهر امیدی به بازگشت به انگلستان نیست اما شاید جایی دیگر امید تحقق یابد و کودک بدون جنگ و نابودی بزرگ شود.

فیلم به خوبی فضای بحرانی جهان را نمایش می دهد.مرگ جوانترین پسر جهان با آن صورت خاص و واکنشها به آن بخوبی جهان پرآشوب و خشونت را با تعدادی از تصاویر مستند متوالی روی نمایشگری به تصویر می کشد.تصاویر مردمان به بند کشیده بسیار واقعی به نظر می آید و با فیلمهای بزرگی چون رم شهر بیدفاع،فهرست شیندلر و پیانیست برابری می کند.تروریسم و کشتار مانند جهان امروز همه جا را فراگرفته و خشونت طلبان مجال یافته اند تا مخالفان آرام و معقول را کنار زنند.فامیل مرد که یک مقام دولتی است با وجود عشق به نجات آثار هنری بزرگ در این جهان بحران زده در برابر علت جویی مرد هیچ ندارد و فقط می گوید من به هیچ چیز نمی اندیشم.پسر آن فامیل هم جوانی مسخ شده است که بیشتر به یک ربات شبیه است تا انسان.

امید نابود شده و روح انسانیت مرده است.کودک همچون مسیح میان این آشوب ظهور کرده است.نگاه مسیحی در صحنه جنگی در شهر رخ می نمایاند.با ظهور کودک دو طرف دست از درگیری می کشند و مردم او را تقدیس می کنند.انگاری مسیح ظهور کرده است. اما این امید هم دیدی نمی پاید آنها دوباره جنگ را از سر می گیرند.دیگر امیدی نیست.مرد زخمی زن و کودکش را به محل قرار می رساند و با امیدی کمرگ جان می بازد.

صحنه های شهرزندان مهاجران بسیار خوب کارگردانی و هدایت شده است.صحنه جنگ هم بسیار استاده طراحی شده است و ما را به یاد غلاف تمام فلزی کوبریک می اندازد.بازی بازیگران بسیار استاندارد و درخشان است.کلیو اوون بهترین نقش آفرینی عمرش را انجام داده است.جولین مور نیز بازی قابل توجهی دارد.مایکل کین در ادامه نقش مکملهای زیبایش نقش هیپی پیر از نسل فراموش شده انقلابی شصت و هفتاد را که به زیبایی به همسرش عشق می ورزد و با نگاه شوخ و مطایبه آمیزش جهان را با پوزخندی زهر ناک می نگرد را به خوبی ایفا می کند.فیلمبرداری فوق العاده امانوئل لوبتزکی د رکنار فیلمنامه دقیق و کارگردانی بینقص آلفونس کوارون بر اساس داستان خانم پی دی جیمز به خوبی فضای لندن را آخرالزمانی و هول انگیز نشان می دهد.فیلم یک سرو گردن از فیلمهایی چون جنگ دنیاهای اسپیلبرگ،روزی که زمین از حرکت ایستاد دریکسون،مردی روی زمین یا حتی فیلم پر طمطراق شوالیه تاریکی بالاتر است و میتوان بنا به قول منتقدی آمریکایی آن را بیلدرانر قرن بیست و یکم نامید.

آیا پیش بینی این فیلم و فیلمهای دیگر تحقق می یابد و انسان خود را به نابودی می کشد یا سرانجام سرعقل می آید و خود و سیاره اش را نجات می دهد؟شاید باید کارد به استخوان برسد تا انسان دست بکار شود.باید دید!!!

لينک ثابت | نوشته شده در  88/02/05ساعت   0                                                                                  
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::
All Rights Reserved 2008 © khuisf-com86.Blogfa.Com

کپي برداري از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن اشکالي ندارد .