محمدرضا آزادی
مینویسد (ایمیل)
من با داستانهای غربی کتابخوانی شروع کردم.همیشه فکر می کردم آثار بزرگ داستانی رو باید رد غرب یافت و ایران در این ضمینه هیچ کاری نکرده است.وقتی دور ور 15 سالگی به "کلیدر" برخوردم مات موندم.آخه دیدن یک شاهکار بزرگ ادبی آن هم از سوی یک ایرانی با تمام نشانه های ایرانی برام تازگی داشت.شاهکاری که واقعاً هیچ وقت قدری که باید می دید ندید و ارزشش برامون درک نشد.کلیدر یک حماسه بزرگ کویری است که منو با شخصیتهای درخشان و تکان دهنده اش تسخیر کرد.داستان عشق،میهن پرستی،جوانی،تردید و همه چیزایی که یک داستان رو داستان زندگی می کنه توش پیدا می شد اما من وقتی به شخصیت مهم و درخشان و در عین حال غبار آلود و مبهم و رازآلود ستار پینه دوز رسیدم دیگه متمئن شدم که یه مخزن طلایی در ادبیات خودمون پیدا کردم.ستار پینه دوز سمبلی از همه مبارزان خسته و درمونده ای هستن که بعد از یک عمر مبارزه جز تلخی زخمهایش هیچی بدست نیاوردن اما هنوز با همه تلخی می جنگن چون زندگی رو جنگی تمام نشدنی می دونن.اون توی داستان پدر معنوی گل محمد بود و او بود که گل محمد رو از یک ترار ساده به یک انقلابی پرشور بدل کرد.
داستان پر از داستانهای کوچکتری است که هر کدام یک داستان بلد است.داستان قدیر خشن و اجتماع ستیز،داستان سیاستمدار مرموزی مثل بابقلی و داستان عشق نافرجام شیرو به ماه درویش دوره گرد،وفاداری عمیق زیور زن بی بچه گل محمد به او و عشق اساطیری مارال به گل محمد و بالعکس و حتی داستان خود ستار پینه دوز و البته داستان کوتاهتر بلقیس مادری که مثل کویر پر از غم ولی استوار است.اینهمه داستان در یک رمان بزرگ و درخشان بینظیره.بیشک این رمان با آثار بزرگی مثل خوشه های خشم جان اشتاین بک و جنگ و صلح تولستوی و بخصوص دن آرام شولوخف قابل مقایسه است و بعضی مواقع در بعضی فصول بالاتر هم قرار می گیرد.
این رمان بیشک به همراه آتش بدون دود نادر ابراهیمی بهترین و درخشانترین آثار ادبیات داستانی معاصر ماست.اما متأسفانه هردو اثر به خاطر مسائلی که فقط در ایران،داستان و ادبیات فدای سیاست می شوند و ارزش ادبی و فرهنگی یک اثر با جناح سیاسی و تفکر حزبی نویسنده مقایسه می شود و اگر با نگاه رسمی نویسنده نگاه متفاوتی داشته باشد بکل کنار گزارده شده و بیتوجه به آن از آن می گذریم،آنقدر که باید قدر منزلت پیدا نکرده و کسی هم سعی نکرده با ترجمه آنها جهانیان را با مخزن بزرگ ادبی ما آشنا کند.
رمان دیگر دولت آبادی "روزگار مردم سالخورده" هم باز شاهکاری بیبدیل در کویر ادبی ماست.داستانی تمثیلی و شاعرانه که سرشار از المانهای ملی و مذهبی ایرانی به خصوص مناطق حاشیه کویر مرکزی است.داستانی که با سبکی خاص و استثنایی از زبان یکی از همان مردم سیل گذر سنت به مدرنیسم و تحولات اجتماعی ایران را در فضایی بعضا سورئال بیان می دارد.داستانی که می تواند با صدسال تنهایی مارکز و جنگ آخرالزمان یوسا تنه به تنه بزند.
محمود دولت آبادي در سال 1319 خورشيدي در يك خانواده ساده،در روستاي دولت آباد متولد شد. روستايي نسبتأ بزرگ با حدود 140 خانوار جمعيت که در شش هفت كيلومتري جنوب سبزوار قرار دارد.
او تا شش هفت سالگي را در همانجا گذراند و نخستين آشنايي را با الفبا در همانجا پيدا كرد ، و تا بدانجا كه قصه هاي عاميانه مكتوبي را كه در دسترس مي داشت در همان سال ها خواند. همچون چهل طوطي ، حسين كرد شبستري، گرشاسب نامه و به ويژه امير ارسلان نامدار، كه آن را دو سه بار دوره كرد. چيزهايي كه تخيل را در ذهنش كاشتند و به آن جان دادند. خيال پردازي اي كه مادر همه قصه هاست، و بي گمان همين علاقه به قصه و داستان و مانندهايشان همچون نقالي، شمايل گرداني ، هنرهاي مطربي ، مديه خواني درويش جهانگرد،نشستن پاي صحبت پيرمرد تنهايي كه در گوشة مسجد كوچك ده مأوا گرفته بود، وبه ويژه تعزيه و شاهنامه خواني ،انگيزه عمده گرايش بعدي دولت آبادي به داستان نويسي بوده اند . يعني زمينه ها و مواد لازم براي قصه نويسي را در ذهن و جان او جاي دادند و پروراندند . آن هم ، البته ، هنگامي كه در خانواده شان يك شب آرام موجود نداشت و نمي توانست هم وجود داشته باشد كه راستش دو گروه فرزند بودند از دو مادر ويك پدر. چيزي كه خودش به تنهايي خيلي از خيالپردازي ها را پديد مي آورد و به آن ها دامن مي زند و مي تواند مايه و زمينه اي بس مناسب براي قصه پردازي هاي آينده باشد ، آينده اي كه از دو اتفاق مهم كودكي نشأت گرفته است . دهه عاشورا و عروسي هاي زمستانه.
در اين ميان نقش زنده ياد پدر بسي ارزنده و سر نوشت ساز است . مردي كه از سويي با وجود گرفتن آب شفا از درويش دوره گرد براي حفظ و درمان گو سفندان خود ، با حافظ و سعدي بيگانه نبود ، واز سوي ديگر چون شوق و علاقة فرزند را به آن مسايل مي ديد به فكر فرستادن او به شهر براي طلبه شدن افتاد. كه اين امر به عللي نشد و محمود تا 12 ، 13 سالگي همچنان در ده ماندو تا هنگامي كه براي نخستين بار براي كار در زمين غربت ، آغوش خانواده را ترك كرد،پيش از آن به كارهاي گوناگون روستايي از كاشت و تا گوسفنداري ... سر گرم بود. پس از آن چندي به عنوان پادو و وردست در يك كفاشي كار كرد ، مدتي وردست پدر و برادران خود در كارگاه تخت گيوه كشي ، بعد شاگرد دوچرخه ساز شد ، آنگاه در يك كارخانة پنبه پاك كني كار كرد ، و بعد به سلماني گري پرداخت . پيشه اي كه تا ساليان دراز، در مواقع اضطرار ممر معاشش مي شد. پس از نخستين دورة سلماني گري مدتي به صورت كارگر فصلي در ايوان كي روي زمين كار كرد ، و سر انجام راهي تهران شد. به تهران كه آمد نخست در يك چاپخانه ، كوچك حروفچيني كرد و مدتي در كشتارگاه به سلماني گري پرداخت . آن گاه مدتي به ولايت و از آنجا به مشهد رفت. به تهران كه باز آمد دكلاماتور تئاتر و گاهي سوفلور و همزمان با آن كنترلچي سينما شد . بعد مدتی براي روزنامه كيهان آگهي مي گرفت كه از بيكاری برايش سخت تر بود، بعد در بخش تجارتي دايرة شهرستان هاي روزنامه كار كرد، كه در اثر اشتباه فارسي نويسي اخراج شد و به انبار داري و فيش كردن صورت اجناس در يك شركت پرداخت .كه آن را از زور خستگي و بيهودگي رها كرد و در يك تئاتر تلفن چي شد و سر انجام در سال هاي 49، 1348 به عنوان كارمند موقت در كانون پرورش فكري به كار پرداخت ،كه آن هم با باز داشت او در اسفند1353 از او گرفته شد . بازداشت محمود تا اسفند 1355 طول كشيد .علت آن هر چه باشد ، ريشه در خاستگاه اجتماعي ، تحول فكري و پرورش سياسي او دارد كه ديديم نه ناز پرورده بود ، نه برج عاج نشين و نه دست پروردة مرام هاي وارداتي يا جعلي داخلي.ودر نتيجه نمي توانست با نظام حاكم كنار بيايد و در بازي هاي سياسي اش شركت كند. آنچه او هميشه مي انديشيد و غالبأ به زبان مي آورد كه تا وقتي انسان دچار نباشد شب ها در كنار خيابان بخوابد نمي تواند حدود بي مسئوليتي محيط اجتماعي را نسبت به فرزندان خود درك كند ،و تا از لامكاني روي پشت بام آغل خانه نخوابد نمي تواند قدر و ارزش امنيت اجتماعي و ضرورت آن را براي يكايك مردم جامعه بفهمد و تا توي يك خانه سي متري كه جمعيت در آن موج مي زند، زندگي نكند و از بوي گند شكم روشیک نفر بيمار نتواند بخوابد مشكل بتواند بر اين عقيده بماند كه انسان ابتدا مي بايد از حداقل امكانات زندگي و حرمت انساني بر خوردار باشد و بعد به جنگ منفورترين موجودات ، يعني بيكاره هاي مفتخور و انگل ها و تنبل ها ، كه غالبآ نيروهاي سياه جامعه را تشكيل مي دهند برود.
محمود دولت آبادي در سال 1338 يا 39 در حالي كه به سن خدمت سربازي رسيده بود، به شوق نام نويسي در كلاس تئاتر آناهيتا از مشهد به تهران آمد. اما اين كلاس شروع به كار كرده و زمان نام نويسي گذشته بود. ناگريز به تئاتر پارس در لاله زار رفت و اعلام كنندة برنامه ها شد. نمايشنامة تنگناي او محصول تجربه هاي اين دوره است.
البته، دولت آبادي از پاي ننشست و بي ديپلم دبيرستان، در اثر پا فشاري سر انجام به كلاس آناهيتا راه يافت و چندان استعدادي از خود نشان داد كه شاگرد اول رشته هنر پيشگي شد. آغازي براي يك تجربه عميق و سرشار كه چند سال طول كشيد و تا لحظه باز داشت در مقام هنر پيشة تئاتر در چند نمايشنامه بازي كرد و يك بار هم در فيلم گاو اثر داريوش مهرجويي ظاهر شد.
خلاصه اينكه همين زندگي و كارها وجود او را ساختند و اشتياقش را براي دستيابي به ادبيات روز به روز افزون تر كردند. در واقع اعتقاد خودش اين است كه انسان تا كار نكند نمي تواند به شناخت چيزي برسد. انسان از رهگذر كار به قابليت ها ، ناتواني ها و توانايي هاي خود پي مي برد و از همين راه است كه روابط اجتماعي و اقتصادي و مناسبات انساني را امس و حس مي كند.»
پدرش هم به او گفته بود كه هيچ چيز مثل كار نمي تواند آدم را از كسالت در بياورد ، و لذا او هر گز از كار خسته نشده است .
آشنايي دولت آبادي با ادبيات جديد در همان دولت آباد، و از زبان كساني كه گرايش هاي سياسي داشتند، آغاز شد. صادق هدايت ، صادق چوبك و بزرگ علوی و نخستين سفرش به تهران وسفر يك ساله اش به مشهد و شركت در تماشاي نمايش هاي عروسكي روزهاي جمعه در كوه سنگي و بازگشت دوباره اش به تهران، تغيير چشم گيري در اين آشنايي نسبي پديد نياورد. او تا سالهاي 38 بيشتر داستان پليسي مي خواند تا آنكه از رهگذر تماشاي چند فيلم خارجي و خواندن چند داستان از چخوف ، در يافت كه نويسندگاني هم در دنيا بوده اند و هستند كه در باره واقيعت و حقيقت نوشته اند و مي نويسند.كه وقتي محمود آثار آنها را خواند يقين كرد كه نويسنده خواهد شد زيرا در اين آثار هيچ فاصله اي ميان خودش و محيطش نمي ديد و از آن پس بود كه حس كرد جرات دارد قلم بر دارد و سياه مشق ها يي بنويسد، هر چند كه البته همة آنچه را كه تا پيش از نوشتن ته شب نوشته بود ، به دست آتش سپرد.
محمود دولت آبادي ذهني وقاد و حافظه اي نيرومند دارد و شايد همين ها راز سر شاري و پرمايگي داستان هاي اويند. او همه آنچه را در كودكي ديده يا شنيده است در ذهن خود حاضر دارد.
ويژگي كارهاي محمود دولت آبادي اين است كه در آنها كوشش خود را براي نزديك شدن به باور و يقين خواننده به كار برده است. مضامين داستان هايش، به تبع نخستين و بكرترين تاثراتش ، روستايي هستند، و آنچه نوشته نه به علت بيان بي واسطة تجربيات، بلكه به سبب تاثيرات عميقي كه از زندگي گرفته توانسته است با خوننده رابطه اي صميمانه بر قرار كند ، و اين محصول آغشتگي نويسنده است با قهرمان ها و محيطش . لذا ملاك قضاوت در باره آثار خود را هم خواننده هاي صادق و بي غرض آن نوشته ها مي داند . نخستين داستان دولت آبادي كه در سال 1341 در مجله آناهيتا چاپ شد "ته شب" نام داشت.
در همین دوران دهه 1340 بود که دولتآبادی به صورت جدی با تأتر آشنا شد و ۶ ماه نظری و ۶ ماه هم عملی درس تأتر خواند. در این دوره شاگرد اول شد و پس از آن شبهای سفید داستایوسکی را بازی كرد و بعد قرعه برای مرگ اثر واهه کاچا؛ بازی در نمایش اینس مندو, تانیا, نگاهی از پل اثر آرتور میلر, و بعد از آن کار در اداره برنامه های تأتر بود. سپس به گروه هنر ملی پیوست دوره پرباری برای او آغاز شد.
بازی در نمایش شهر طلایی تدوین عباس جوانمرد قصه طلسم و حریر و ماهیگیر نوشته علی حاتمی, ضیافت و عروسکها نوشته بهرام بیضایی, سه نمایشنامه پیوسته مرگ در پاییز نوشته اکبر رادی و تمام آرزوها نوشته نصرت نویدی و پس از آن بازی در نمایش راشومون که کارگردانی آن را بعدها خود به عهده گرفت. بعدها مشارکت در انجمن تأتر, بازی در نمایشنامه حادثه درویشی نوشته آرتور میلر با کارگردانی ناصر رحمانی نژاد چهره های سیمون ماشار اثر برشت با کارگردانی مشترک محسن بلغانی و سعید سلطان پور.
در سال ۱۳۵۳ مهین اسکویی، کارگردان تأتر از او دعوت كرد که در نمایشنامه در اعماق اثر ماکیسم گورکی ایفای نقش کند. از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ تأتر و داستان نویسی، دوشادوش هم، ذهن دولتآبادی را تسخیر کرده بود.
پس از "تهشب"، دولتآبادی "ادبار" را به همراه داستانهای "بند"، "پای گلدسته امامزاده"، "هجرت سلیمان" و "سايههای خسته"، در مجموعه "لايههای بيابانی" در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد.
داستان بعدی او "هجرت سلیمان" و "سايههای خسته"، است که از نظر ساختار با آثاری که تا به آن روز منتشر کرده بسیار متفاوت است. در این اثر، دخالت نویسنده بسیار ناچیز است، دیالوگ و عمل داستانی ماجرا را به پیش میبرد که نقش تأثر در آن غیر قابل انکار است. اثر بعدی دولتآبادی "بیابانی" است که نقطه عصیان آثار دولتآبادی نیز به شمار میرود، داستان دیگری از ناکارآمدی ساخت و ساز نوین اجتماعی.
پس از آن، دولتآبادی اولین رمانش را تحت عنوان "سفر" به چاپ رساند. این رمان از طرح داستان محکمی برخوردار نبود. "سفر" داستان یک گره، یک بنبست است، داستان با یک بحران آغاز میشود؛ از بیکار شدن مختار و طلیعه دنیای جدید و ورود ماشین که این گرفتاریها را آغاز کردهاست. پس از آن دولتآبادی رمان "اوسنه بابا سبحان" را منتشر کرد که از ساخت خوبی برخوردار است. رمان با بابا سبحان آغاز میشود و بعد عروسش شوکت و آنگاه پسرها صالح و مصیب و دیگر شخصیتها، در شبکهای منطقی از روابط اجتماعی روستا و تعاملی معقول و ناگزیر، يکیيکی پا به صحنه داستان میگذارند.
رمان بعدی دولتآبادی "باشبيرو" است که این اثر با آثار قبلی دولتآبادی تفاوت فاحشی دارد.
دولتآبادی داستانهایی دارد که پرده داستان به روی یک زن باز میشود. "جای خالی سلوچ" و "کلیدر" (و نيز "باشبيرو") از آن جمله است. پس از آن "گاوارهبان" را مینویسد که رمانی کوتاهتر از "باشبيرو" و نه به خوبی "اوسنه بابا سبحان" است، "گاوارهبان" نیز چون همیشه با یک بحران آغاز میشود.
داستان بعدی دولتآبادی، "مرد" است که در سال ۵۱ نوشته میشود ولی در سال ۵۳ به دست مخاطبان میرسد. داستان کوتاه نسبتاً بلندی راجع به مرد شدن یک پسر نوجوان، این نوشته مثل بقیه آثار دولتآبادی داستان فقر است اما داستان نکبت نیست و این درست در جهت عکس نوشتههای نویسندهای مثل چوبک است که در آنها میتوان بوی چرک و کثافت را فهمید، ولی تفاوت دولتآبادی با چوبک در این است که وقتی دولتآبادی از مردم عادی یا فرودست جامعه صحبت میکند نگاه او نگاهی آرمانی و حتی حماسی است. اثر بعدی او "عقیل عقیل" است. این اثر دیگر با بحران شروع نمیشود بلکه داستان با فاجعه آغاز میشود؛ زلزله! در مرکز فاجعه عقیل قرار دارد که همه کسش مردهاند جز دخترش شهربانو، که با او به صحرا رفته بودهاست و جز پسرش تیمور که در گناباد به سربازی رفتهاست. در "عقیل عقیل" این پدر است که پسر را گم کردهاست اما در واقع تیمور تنها پسر عقیل نیست که همه کس و کار اوست؛ پس باز هم عقیل پدر گم کردهای بیش نیست.
پس از آن "از خم چنبر" را منتشر میکند که بسیاری معتقدند موضوع یا ماجرا در این داستان اهمیت ندارد. اثر دیگری که از دولتآبادی منتشر میشود "دیدار بلوچ" سفرنامه کوتاهی است که شرح سفری است که دولتآبادی به زاهدان و آن حدود داشته است. سفرنامه از مشاهدات وی از زاهدان آغاز شده و بعد همراه راوی به میرجاوه و زابل هم سری میزنیم. در این اثر برخی افکار و روحیاتی که دولتآبادی در جابهجای آثارش به عنوان تفکری محوری در داستانهایش بروز داده است، در این اثر نمودی آشکار و مستقیم پیدا میکند. اثر بعدی او "جای خالی سلوچ" است. اين داستان با غیبت سلوچ با جای خالی او آغاز میشود، پدر نقطه اتکا و اطمینان خانواده ناگهان نیست شده یا از بین رفته است.
اثر بعدی دولتآبادی "کلیدر" است, رمانی در ستایش کار و زندگی و طبیعت، که خود دولتآبادی بارها گفته است "دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کاملتر از کلیدر بکنم. کلیدر از جهت کمی و کیفی، کاملترین کاری است که من تصور میکردهام که بتوانم و شاید بشود, گفت در برخی جهات از تصور خودم هم زیادتر است.
کلیدر, یک رمان عظیم روستایی است در ۱۰ جلد و بالغ بر ۳ هزار صفحه که او بیش از ۱۵ سال عمرش را صرف نگارش آن کرده است و حجیمترین رمان فارسی به شمار میرود ؛ البته گمان نمیرود که دوباره چنین حادثهای تکرار شود, با زبانی فخیم و حماسی و بیش از شصت شخصیت که جملگی تمام و کمال پرداخته شدهاند.
دولت آبادی, در ادامه جلد دوم "مردم سالخورده" را مینویسد که زندگی همه آدمهایی است که چون راوی دردمند این اثر زخمها را از این زمانه بیرحم بر جان خود احساس میکند؛ فقر, فقر, فقر.
اثر بعدی او "سلوک" است که جنجالهای بسیاری را به پا کرد. و محمدعلی سپانلو، در ماهنامه جشن كتاب در دورانی كه خودش سردبیری آن را بر عهده داشت، نقد مفصلی بر آن نوشت.
بیشک محمود دولت آبادی یکی مهمترین و درخشان ترین نویسندگان ایرانی رد دوره معاصر است که با استفاده از فرهنگ بومی و ملی ایران زمین و حفظ نقطه نظر ایرانی داستانهایی جهانشمول،انسانی و شکوهمند بیافریند.
لیست آثار محمود دولت آبادی:
جای خالی سلوچ (رمان)
کلیدر (رمان)
روزگار سپری شده مردم سالخورده (رمان)
تنگنا (نمایشنامه)
هجرت سلیمان
از خم چنبر
مرد
آهوی بخت من گزل (داستان)
روز و شب یوسف
ما نیز مردمی هستیم (گفت و گو)
سلوک
لایههای بیابانی
عقیل، عقیل
گاوارهبان
ناگریزی و گزینش هنرمند (مجموعه مقاله)
سفر (رمان)
اتوبوس (رمان)
آن مادیان سرخیال
کارنامه سپنج (مجموعه داستان و نمایشنامه)
ققنوس
باشبیرو (نمایشنامه)
دیدار بلوچ (سفرنامه)
ته شب (داستان)
آوسنه بابا سبحان (داستان بلند)
موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی
رد، گفت و گزار سپنج